سپید

مردمک ها خورشید

...مردمک ها خیره!

مردمک ها آمد ...

مردمک ها ؟

مردمک ها جای پایی در باد

...

ش سپید ۱۳۸۸

ایلام

سپید

پاهایش سست شد

رنگش پرید

دستانش لرزید

طرح سردی از آهی  پاییزی

در فصل زندگی کشید

افتاد              

                                                افتاد

افتاد

                                              افتاد

افتاد

                                    افتاد

افتاد

                                     افتاد

  

افتاد

سرش به کف حوض حیاط خورد

وقتی که جای ماهی را

خالی دید

 

ش.سپید۱۳۸۸

ایلام

دو شعر از شمس لنگرودی



دو شعر چاپ نشده از شمس لنگرودی

 بیداری هنوز؟

از روشنی هوا فهمیدم

 □

 ملوانی تنهای‌ام

باز مانده‌ی جنگ‌های  پیروز.

 کجا هستند دوستان من، سربازانم،  جاشوان‌ام

کجا هستند

دشمنان‌ام.

 

شب نزدیک می‌شود

گرگی حتی در کمین من نیست.

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

جام جم آنلاین

به بهانه دومين سالگرد پرواز قيصر امين‌پور
عشق خواهر من است درد هم برادرم
جام جم آنلاين: ديروز دومين سالگرد درگذشت روانشاد قيصر امين‌پوربود؛ شاعري از نسل درخشان ادبيات متعهد دهه 60 كه با غزل‌ها، رباعي‌ها و نيمايي‌هايي كه سرود مي‌توان به جرات گفت در شعر پس از انقلاب يك اتفاق بود.

قيصر جداي شخصيت شعري، يك چهره آكادميك هم بود و در سال‌هاي نه‌چندان طولاني حضورش در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران، دانشجويان مشتاق فراواني در كلاس‌هاي درس قيصر حضور يافتند و از او بسيار آموختند.

اما در دومين سالگرد پرواز شاعر «درد و رنج» دكتر محمدرضا تركي كه خود از شاعران خوش‌ذوق هم روزگارمان است و همچنين از دوستان نزديك و همكاران قيصر در دانشگاه تهران بوده در يك مقاله با رويكرد به كلمه «درد و رنج» نگاهي به اشعار زنده‌ياد امين پور داشته است كه امروز و در همين صفحه اين مقاله را با هم مي‌خوانيم.

واژه‌هايي چون درد و رنج بي‌آن كه از طراوت و سرزندگي شعر بكاهند، از كلمات پر بسامد در شعر قيصر امين‌پور هستند.

زندگي امين‌پور بويژه در سال‌هاي پاياني، آميخته با دردي توان‌سوز بود. او درد را در سال‌هاي واپسين خويش، لحظه به لحظه و در بستر رياضتي شگفت زندگي كرد. او خود سروده است:

من
سال‌هاي سال مردم
تا اين‌كه يك دم زندگي كردم
تو مي‌تواني
يك ذره
يك مثقال
مثل من بميري؟ (دستور زبان عشق، ص 30)‌

دردهاي امين‌پور از جنس دردها و دغدغه‌هاي بسياري شاعران ديگر نبود. دردهاي او چامه و چكامه نبودند كه قيصر آنها را چون ديگران به رشته سخن درآورد. دردهاي او نهفتني و نگفتني بودند، يعني از جنس سخن و واژه نبودند كه بتوان آنها را بسادگي گفت و سرود. او حرف‌هاي شاعران ديگر را سطحي از آن مي‌ديد كه خود لب به سرودن آنها بگشايد:

 اين دردها به درد دل من نمي‌خورند
اين حرف‌ها به درد سرودن نمي‌خورند
 شيواست واژه‌هاي رخ و زلف و خط و خال
اما به شيوه غزل من نمي‌خورند...
غم مي‌خورند شاعركان مثل آب و نان
اما دريغ جز غم خوردن نمي‌خورند! (گل‌ها همه آفتابگردانند، ص 90)‌

درد قيصر، در معني متعالي خويش، دردي ازلي بود، دردي مرده ريگ نياكان وي كه همگي پرورده رنج و درد بودند و فرهنگ اين سرزمين را پي نهاده‌اند:

هفتاد پشت ما از نسل غم بودند
ارث پدر ما را اندوه مادرزاد (گل‌ها همه آفتابگردانند، ص 120)‌
 قوم و خويش من همه از قبيله غم‌اند
عشق خواهر من است، درد هم برادرم (دستور زبان عشق، ص 38)‌

 و اين درد سرنوشت او و نام ديگر اوست:

 اولين قلم
حرف درد را
 در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزير خويش را رها كنم؟...
 درد حرف نيست
درد نام ديگر من است
من چگونه خويش را صدا كنم؟ (آينه‌هاي ناگهان، ص15 16)‌

قيصر شاعري آرمانگرا بود و بخشي مهم از دغدغه‌هاي او به دردهاي اجتماعي و رنج‌هاي هم‌نسلان او مربوط مي‌شد:

 اگر داغ دل بود ما ديده‌ايم
اگر خون دل بود ما خورده‌ايم (همان، ص 101)‌

دردهاي او نهفتني و نگفتني بودند، يعني از جنس سخن و واژه نبودند كه بتوان آنها را بسادگي گفت و سرود

او زخم‌خورده چپ و راست سياسي و اجتماعي بود و از هر طرف در معرض آسيب جريان‌هاي مختلف قرار داشت. ازجمله، هم ظاهربينان و خشك‌انديشان از او دل‌خوشي نداشتند و هم بي‌آن كه هرگز از مزاياي انتساب به جريان شعر انقلاب ، كيسه‌اي دوخته يا منفعتي برده باشد در معرض تهمت‌هاي مدعيان روشنفكري قرار داشت. جرم او در اين ميانه تنها اين بود كه خودش بود و مستقل فكر مي‌كرد:

جز همين زخم خوردن از چپ و راست
زين طرف‌ها چه طرف بر بستم
 جرمم اين بود من خودم بودم
جرمم اين است من خودم هستم (گل‌ها همه آفتابگردانند، ص 132)‌

 او در حالي كه الفباي درد از لبش مي‌تراود (همان،ص 104) در هجوم اين همه درد ، همواره به عشق پناه مي‌برد و فكر مي‌كند عاقبت هجوم ناگهان عشق/ فتح مي‌كند/ پايتخت درد را (آينه‌هاي ناگهان، ص 20) و همه جا، حتي در ميان انبوه كاغذها و پوشه مدارك اداري و غيراداري و... به دنبال يادداشت‌هاي درد جاودانگي است كه هم نام يك كتاب است و هم به درد ازلي انسان ايهام و اشارت دارد:

پس كجاست؟
چند بار
خرت و پرت‌هاي كيف باد كرده را
زير و رو كنم:
پوشه مدارك اداري و گزارش اضافه كار و كسر كار
كارت‌هاي اعتبار...
صورت خريد خواربار
صورت خريد جنس‌هاي خانگي...
پس كجاست
يادداشت‌هاي درد جاودانگي؟ (گل‌ها همه آفتابگردانند، ص 51 52)‌

او همواره دردهاي انساني و اجتماعيش را فرياد زد:

نعره زدم عاشقان گرسنه مرگند
درد مرا قوت لايموت گرفتند! (آينه‌هاي ناگهان، ص 76)‌

اما حاشا كه هرگز از درد جسماني خويش كه هر روز و هر لحظه وجود او را چون شمع ذوب مي‌كرد نناليد و از آن دم نزد:

درد تو به جان خريدم و دم نزدم
درمان تو را نديدم و دم نزدم
از حرمت درد تو نناليدم هيچ
آهسته لبي گزيدم و دم نزدم (دستور زبان عشق، ص 84)‌

اما دردهاي اجتماعي قيصر اگر چه مثل مردم زمانه محصور در دغدغه‌هاي رايج نان و آب و... نبود، اما درد مردم زمانه بود. دردي ژرف و مقدس. او نمي‌خواست و نمي‌توانست در سطح بلغزد و دردهاي اجتماعي را جار بكشد و شعارگونه تكرار كند. او مثل هر روشنفكر اصيلي از دردها و دغدغه‌هاي عاميانه بركنار بود، اما عميقا درد مردمي را كه چين پوستين‌شان و رنگ روي آستين‌شان و نام‌هايشان و جلد كهنه شناسنامه‌هايشان درد مي‌كرد، از نزديك مي‌فهميد، ولي در عين حال، دردهاي او فراتر و ژرف‌تر از اين همه بود:

دردهاي من
گرچه مثل دردهاي مردم زمانه نيست
درد مردم زمانه است...
من ولي تمام استخوان بودنم
لحظه‌هاي ساده سرودنم
درد مي‌كند...
 دردهاي پوستي كجا؟
درد دوستي كجا؟ (آينه‌هاي ناگهان، ص 14 15)‌

دكتر محمدرضا تركي

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

طرح و قطعه ی ادبی 1-2-3

(۱)یک لحظه لغزیدم و افتادم از

نگاهت

وقتی که چشمان تو هم به رویم بسته شدند

 

(۲)آه...

و دیگر هیچ

آدم ها با روز نامه ها شیشه پاک می کنند

 

(۳)پایت را از گلیمت دراز تر نکن

خواب را برای خودت سخت می کنی

 

ش. سپید۱۳۸۸

ایلام