خوش به حال بچگی که خاطرات جالبش
قصه های خوب زیر گنبد کبود بود
بی بی و پنیر و پسته و انار و سیب سرخ
شعرهای ساده بود و بازی و سرود بود
زاغ خوش خیال بود و روبه پنیرخوار
قصه شبانه ای که بود و X هرچه بود X... بود
جعبه مداد رنگی و دوکاغذ سپید
خانه بود و آفتاب و کوه بود و رود بود
اوج آرزو چه بود؟ غول با چراغ.... نه؟
محو شد گذشت و رفت... مثل ابر و دود بود
خنده های کودکی سیاه را نمی شناخت
-روزگار تیره هر چه بود یا نبود - بود
بازی ای جدید بود با پدر نماز ما
بی خبر از اینکه این رکوع یا سجود بود
آسمان پرنده داشت ابرهای زنده داشت
زندگی فرشته ای که بال می گشود بود
طفلکی سفید برفی و سوال بچه ها...
لابلای داستان چرا کسی حسود بود؟!
قصه ها به سر رسید راست بود و ماست بود
غصه دروغ و دوغ... واقعا چه زود بود!
اهواز۱۹/۳/۸۷
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM





