برای خرمشهر
سوم/۳/. . .
در خیالت می دوم
پر از صدای شرجی ست
و پلاک هایی که روی خاک وول می زنند و بعد . . .
نفست را می بویم
شیمیایی می شوم
روی دستت. . .
چیزی به تشییع جنازه ام نمانده
یکی پا برهنه می دود
روی صدای مغزم
سکوت می کند . . .
وقتی می رود
دوباره هیاهویش شروع می شود
هر سوراخ روی دیوار
به نام یک پلاک
کم می آید، نه!
این نخل سوخته برای تو باشد
قبول؟
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM






