طنز
طنز یک گونه ادبی نیست. بلکه شگردی ادبی ست. اما وقتی این شگرد سراسر یک گونه ادبی را فرامیگیرد در وهله بعد به گونه ای ادبی تحویل می پذیرد.
در ادبیات جدید فارسی مرز گونه های اصلی ادبی به صورت نظم-نثر-شعر و داستان از هم منفک می شود و طنز نیز با هریک از این گونه ها پیوندی جداگانه برقرار می کند. ضمن اینکه امکانات ترکیبی آنهارا هم نادیده نمی گیرد.
نظم های طنزآمیز نسیم شمال با ته رنگ شعر و نثرهای طنزآمیز دهخدا با ته رنگ داستان از آن جمله است. در X یکی بود یکی نبودX جمالزاده - داستان منثور طنزآمیز می بینیم منتهی شعر کامل طنزآمیز یعنی شعری که طنزآمیز بودن آن تنها حاصل تمهیدات شعری باشد در ادبیات قدیم و جدید فارسی محدود مانده است.
ساخت طنز
۱-ساخت صوری(ظاهری) طنز
پذیرفته ترین دیدگاه در توصیف ساخت صوری طنز دیدگاه استاد دکتر شفیعی کدکنی ست که میگوید:
الف: طنز ساخت پارادوکسیکال دارد و عبارت است از تصویر هنری اجتماع نقیضین
ب: هر ساخت پارادوکسیکالی لزوما طنز نیست.
بر این پایه اگر خلاف عرف طنز را با سایر خلاف عرف ها مقایسه کنیم در می یابیم که همه آنها برپایه جد استوارند و این بر پایه هزل
هزل در یک تعریف نفیی عبارت است از هرآنچه جدی نباشد و تعریف اثباتی آن به چیزهایی مثل لطیفه - مطایبه- فکاهه- بذله-مضحکه-استهزاء و تمسخر بر می گردد. که کلمه شوخی می تواند به جای همه اینها قرار گیرد...
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

مدح
خر عیسی ست که از هر هنری با خبر است
هر خری را نتوان گفت که صاحب هنر است
خوش لب و خوش دهن و چابک و شیرین حرکات
کم خور و پر دو و با تربیت و باربر است
قصد راکب را بی هیچ نشان می داند
که کجا موقع مکث است و مقام گذر است
خرعیسی را آن بی هنر انکار کند
که خود از جمله خرهای جهان بی خبر است
مرو ای مرد مسافر به سفر جز با او
که تو را در همه احوال رفیق سفر است
حال ممدوحین زین چامه بدان ای هشیار
که چو من مادح بر مدح خری مفتخر است
من به جز مدحت او مدح دگر خر نکنم
جز خر عیسی گور پدر هرچه خر است...
ایرج میرزا


حتما اين جمله را شنيده ايد:
كدام شوخي است كه نيمي از آن جدي نباشد؟!
پس گاهي با زبان طنز بهتر مي توان حرفهاي نگفته را گفت.در كشور ما به دلائلي طنز و طنّازي آنچنان كه بايد پيشرفتي نداشته است مخصوصا در حوزه شعر. و اين اشكال شايد به دليل درگير شدن طنز در موضوعات مقطعي يا به واسطه گرايش برخي شاعران به هجو و هزل و ... پيش آمده است.
با اين حال آثار طنز بجا مانده – بانقاط قوت و ضعف متفاوت- مي تواند راهگشاي شاعراني باشد كه به اين زمينه علاقه مندند. نمونه هايي مثل: ([حافظ- برخي ازابيات]،عبيد زاكاني،[سعدي- طيبات]،[مولوي -برخي از شعرها]،ايرج ميرزا، نسيم شمال،ميرزاده عشقي، افراشته،ابوالقاسم حالت عمران صلاحي و ...)
روشن است كه در باب طنز هنوز مسئلة آسيب شناسي اهميت بسزايي دارد همچنین توازن طنزموجود و جوهره شعري اثر؛ بسا كساني كه توامان طبع شعر و روحيه ای طنّاز داشته اند ولي با آفرينش يك اثر طنزآميز، ماهيت شعري-هنري اثرشان به ميزان زيادي كاهش يافته است.
مطمئنا اين موضوع جاي كار بسیار دارد و چه خوب است كه بيشتر به آن پرداخته شود زيرا مردم كشور ما عموما به طنز علاقه مند بوده و با ذوق و شوق فراوان به شنيدن ، ديدن و خواندن آثار طنزآميز مي پردازند.
دو شعر از عمران صلاحي:
(قلیان)
پُك به قليان مي زنم
شعر
غلغل مي كند
روي قليان
طبع من گل مي كند
تهران- 10/12/55
(شعرهاي پيش پا افتاده-۳)
اين شيشه هاي نوشابه
با هم چه گفت و گويي دارند
در جعبه اي كنار خيابان به وقت شب؟
شايد نشسته اند
دربارة شراب كهن حرف مي زنند
تهران 12/5/81
شعرها:
گزيده اشعار طنزآميز-عمران صلاحي
چاپ مرواريد
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM






