WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

شعر گولیاردی در اساس شعر لاتینی منسوب به گولیاردهاست . آنها کشیشان و شاعرانی بودند که از کسوت روحانی محروم شده و در سده های دوازده و سیزده در انگلستان و فرانسه و آلمان به خنیاگری و آوارگی روزگار میگذراندند. واژه گولیارد از گولیاث به معنای آواز خوانان ریشه میگیرد و نیز آن را مشتق از گولیاس به معنای مسخره کننده کلیسا دانسته اند . گولیاردها خود را از پیروان یک روحانی افسانه ای به نام اسقف گولیاس میدانستند و شهرت آنها نیز بر پایه اشعار هجایی و گزنده شان در ستایش عیش و شراب بود . اصولا ویژگی چشمگیر شعر گولیار دها جنبه هجایی آن است که همواره متوجه پاپ و دستگاه کلیسا بود. این گروه در سروده هایشان خشکه مقدس اهل کلیسا را با زبانی تند و نیشدار هجو میکردند. سرانجام در سال ۱۲۷۷ شورای تریر شرکت گولیاردها را در مراسم کلسیا ممنوع ساخت . برجسته ترین مجموعه اشعار گولیاردها (کارمینا بورانا) نام دارد و ترانه هایی است که در سده سیزده در باواریا تصنیف شده است.

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

وریسم برابر واژه ایتالیایی verismo به معنای حقیقت، عنوان مکتبی در هنر و ادبیات ایتالیایی است این مکتب که در اواخر سده نوزدهم در جنوب ایتالیا پدید آمد آمیزه ای از دو مکتب واقع گرایی و طبیعت گرایی فرانسوی است. هدف های عمده وریسم، بازنمایی عینی زندگی به ویژه طبقات پایین اجتماع، توصیف صریح جزئیات و گفتگوهای واقع گرایانه و استفاده از زبانی منسجم، مستقیم، بی پیرایه و تزئین نشده است. در واقع وریسم می کوشد واقعیت را چنان که هست، ولو زشت و ناخوشایند و مستهجن با عینیت گرایی تصویر نماید. پایه گذار وریسم، داستان نویس برجسته ایتالیایی جووانی ورگا است. داستان کوتاه سیسیلی ندا (۱۸۷۴) که گرایش او را به نوعی واقع گرایی نشان می دهد مبنای مکتب وریسم قرار گرفت. او سپس مجموعه داستان های کوتاه زندگی در کشتزارها (۱۸۸۹) را با الهام از زندگی ساده ی روستاییان، کشتکاران و ماهیگیران سیسیلی نوشت. ورگا علاوه بر این رمان اوا (۱۸۷۳)، ببر شاهی (۱۸۷۳) و شاهکارش خانواده مالاوولیا (۱۸۸۱) را انتشار داد. که پایه های مکتب وریسم را تحکیم بخشیدند. این مکتب واکنشی در برابر ادبیات پر تکلف و تصنع ایتالیا بود که روح تحقیقات علمی را با ادبیات درآمیخت. از دیگر نویسندگان و مفسران مکتب وریسم، لوییجی کاپووانا است که این مکتب را «مطالعه ی واقعیت ها» نامیده است. او با مجموعه داستان های کوتاه بررسی های زنان (۱۸۷۷) و رمان مشهورش گیاچینتا (۱۸۷۹) وریسم را به اوج شکوفایی رسانید. از دیگر وریست های به نام، گراتسیا دلدا است که به پاس رمان هایش برنده ی جایزه نوبل ادبیات سال ۱۹۲۶ نیز شد.
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

ACMEISM - آکمه ایسم
این عنوان از کلمه یونانی AKME به معنی شکفتگی و کمال گرفته شده است
برای آکمه ایست ها اثر هنری صد در صد به دنیای محسوس تعلق دارد که باید آنرا دوست داشت. آکمه ایسم نوعی انقلاب در سلیقه است که در برابر سمبولیسم آلمانی از زیبایی فرانسوی - وضوح لاتینی و شجاعت انگلیسی دفاع می کند.
آکمه ایست ها که وضوح لحظه را به فضای بی ثبات و مبهم سمبولیسم ترجیح داده بودند دنیای منظم تر اما محدودتر آفریدند که قدرت نوجویی فوتوریسم را نداشت. اما وجود شاعران بزرگ در این مکتب تاثیر آن را در ادبیات جهان ایدار کرد به خصوص که ماندلشتام- استرناک و نیز مایاکوفسکی شاعر بزرگ دیگر آن عصر فوتوریسم روسی را ایه گذاشته بود خود جزء حلقه زبانشناسی مسکو بودند.
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

فوتوریسم سبکی نثر مانند به وجود آورد که می خواست نشاندهنده تلاش ها و سرو صدای زندگی صنعتی نوباشد و جز از جنبش و هیجان زندگی جدید و مبارزات صنعتی و کلا دنیای آینده سخن نگوید .
فوتوریسم با هرگونه ابراز احساسات و بیان هیجانات درونی شاعر و رعایت قوانین و دستور زبان و معانی و بیان مخالف است و آزادی کلمات غیرشاعرانه را مطالبه می کند و برای این مقصود کلمات مقطع و نامربوطی شبیه به اصطلاحات تلگرافی از خود می سازد.
فوتوریسم دریچه ای بود که رو به نهضت ها و جریان های ادبی و هنری قرن بیستم نظیر دادائیسم و سورئالسیم باز شد.
در جهان ادبیات و هنر هیچ گروهی به اندازه پیشاهنگان نهضت فوتوریسم تاثیر گذار نبوده اند
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

UNANIMISME
اونانیمیسم
اونانیمیسم با الهام از آراء فلسفی اگوست کنت و نظریات اجتماعی دورکیم اجتماع را منشاء تکامل و نبوغ و شکفتگی نیروهای فردی خود می داند.
در واقع اونانیمیسم یک مکتب شهری ست. به عقیده رومن شهر به رغم آشفتگی با نظم خاصی که دارد به منزله مادری ست که افراد را از لحظه تولد تا لحظه مرگ تحت تاثیر خود نگه می دارد. بدینسان بین فرد و شهری که در آن زندگی می کند در ورای علایق یا مشکلاتی که فرد را وابسته می سازد نوعی بستگی های روانی آشکار یا نهان به وجود می آید. فرد با همه اجزاء شهر به طور ناخودآگاه روابط حسی برقرار می کند که رفته رفته محکم تر می شود.
بدینسان شهر مجموعه چشمگیری از احساس ها و تصویرهاست که فرد را زنده و وارد میدان عمل می کند و ساختمان او را تغییر می دهد.
شهر روی همه موجودات جاندار و بی جانی که در دل خود می پرورد وجود یک حقیقت روحی را اعمال می کند که فقط دقتی خاص و احساسی غنی می تواند به آن پی ببرد.
ژول رومن شیوه ادراک زندگی و مرگ را در دنیا با واقع گرایی و وضوح بی سابقه ای در آثار مختلف خود به شعر و به نثر بیان کرده و از سوی دیگر مرزهای اونانیمیسم را تا آنجا که می توانسته گسترش داده است.
IMAGISTES
ایماژیست ها (تصویر گرایان)
ایماژیست ها دارای این مشخصه بودند که حرف تازه ای داشتند - به طور قاطعی ضد ادبیات ویکتوریایی و رومانتیسم و مبشر شعری تازه در جامعه ای خسته از اشکال قدیم شعر بودند.
پاوند در مقالات ادبی خود می گوید ۳ اصل باید راهنمای شاعر باشد:
۱- بیان مستقیم شی ء چه عینی باشد و چه ذهنی
۲-اخراج مطلق هر کلمه اضافی که فایده ای نداشته باشد
۳- و اما درباره وزن شعر- ترکیب یک قطعه باید مانند یک عبارت موسیقی باشد ولی نه با ضربات منظم مترونوم (یا همان وزن عروضی)
پاوند می گوید : ایماژ(تصویر) عبارت است از آنچه عقده ای عقلی یا احساسی را دربرهه از زمان نشان دهد.
پاوند اضافه می کند که انسان بهتر است درسراسر عمرش یک ایماژ بسازد تا آنکه یک اثر قطور بنویسد.
ایماژیست ها آثار بزرگی که مطلقا ایماژیستی باشد از خود باقی نگذاشته اند اما آنان تا حد زیادی خمیرمایه شعر نو بودند.
ایماژیسم مرحله گذاری از شعر بود که می بایست شکوفایی خود را در آثار خود پاوند - الیوت و دنباله روهای آنها و شاعران دیگری در سالهای بین دوجنگ پیدا کند.
تن سپید شامگاه
بارنگ سرخ از هم می درد
شلاق خورده- شکافته و آتش گرفته
و برگشته به ارغوانی
و حلقه های گلی از مه
با شوخی به گردن می آویزد
و باد
که از فلاندر رو به لندن می وزد
طعمی تلخ دارد...
مکتبهای ادبی-رضا سید حسینی
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

مکتب هایی که از سمبولیسم جدا شدند
یا با آن مقابله کردند
شاعران دوباره به فکر رها شدن از درون خود و توجه به بیرون افتاده بودند و گروههای مختلف هر یک به نوعی در برابر سمبولیسم قد علم کرده بودند...
ECOLE ROMANE
مکـتب رومـــــن
۵ سال پس از انتشار بیانیه سمبولیسم - ژان موره آس در روزنامه فیگارو نامه ای را درباره مکتب رومن فرانسوی چاپ کرد که در آن از بازگشت ادبیات فرانسه به اصل یونانی و رومی خود دفاع می کرد.
رومن نوعی بازگشت روشنایی مدیترانه ای بود در برابر سمبولیسم مه آلود- اساسی ترین کتاب مکتب رومن بی تردید قطعات (STANCES) اثر ژان موره آس است:
ای دریا
ای امواج غم انگیز
آیا می توانید با صداهایتان
که می آیند و روی شن های وحشی خاموش می شوند
تا پایان عمر برای قلب من و ملال های آن
که دیگر فقط به زیبایی های کشتی شکسته ها دلخوشند
تا دم مرگش لالایی بگویید؟!
ECOLE NATURISTE
طبیعت گــــــــــرایی
ناتوریسم مکتبی ست کاملا فرانسوی و ناتوریست ها مناظر طبیعی فرانسه را بر هر طبیعت دیگری ترجیح می دهند. ناتوریست ها مخالف پیچیدگی و ابهام و تجرید بودند و عاشق سادگی و غنای طبیعت. نظریه پردازان ناتوریست رویا و کابوس را از شعر بیرون راندند و طرفدار پذیرش شادمانه زندگی و جهان بودند. اما این مکتب نتوانست با آثار ادبی و بیانیه هایش جایی برای خود در عالم ادب باز کند زیرا نمونه های بهتر شعر طبیعت گرا را در آثار شاعران و نویسندگان بزرگی می بینیم که خود جزء ناتوریست ها نبودند. مثلا مائده های زمینی آندره ژید یا اشعار آنادونوای - پل فور و فرانسیس ژام
COSMOPOLITISME
جهـــــــان وطنی
کوسموپولیتیسم یعنی احساس تعلق به یک فرهنگ جهانی ورای تفاوت های ملی. در نیمه دوم قرن هجدهم که احساسات میهن پرستانه در اروپا تشدید می شود جهان وطنی مفهوم سابق خود را از دست می دهد و به صورت احساس همبستگی با ملل دیگر در می آید.
ژاک ژان روسو با این عنوان که هر فردی متعلق به میهن خود است بر آن می تازد اما تمدن مدرن و امکان آشنایی مردم جهان با فرهنگ ها و زبان های همدیگر صورت تازه ای به جهان وطنی می دهد. به ویژه در ادبیات توسل به فرهنگ های دیگران زمینه وسیعی برای کار نویسنده و شاعر می شود.
جهان وطنی مبتنی بر این اصل بود که همه مردم دنیا باید خود را هموطن یکدیگر بدانند.
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

تولد ادبیات جدید
قرن بیستم را دوره زوال مکتب ها می نامند و حتی به عقیده بسیاری از سخن سنجان شاید دیگر مکتب تازه ای در ادبیات به وجود نیاید.
آفرینش ادبی از یک قرن پیش به اعلام استقلال و تشخص روی کرده است و خود را از قید دستور العمل و تقلید و سنت آکادمیک و فشارهای اجتماعی رهانده است.
آنچه باقی مانده واقعیت هنرمند است و این انسان تابع شرایطی ست که می تواند بر ضد آنها عصیان کند.
اما حادثه مهمی که در نیمه دوم قرن بیستم اتفاق افتاده در عالم نقد است.
آغاز شعر نو
نهضت شاعرانه که در پایان قرن نوزدهم با سمبولیسم آغاز شد و پس از تغییرات گوناگون سرانجام به سورئالیسم ختم شد نوعی آگاهی و عمل آگاهانه است.
این شعری ست اندیشیده-نقادانه-فرهنگی و وابسته به اندیشه و مطالعه آثار گذشته.
رومانتیسم و پارناس نه در این فکر بودند که شعر چیست و نه سعی کرده بودند آن را از آنچه شعر نیست جداکنند. زیرا شعر بیشتر از آن که سرمستی درون باشد میدان اندیشه است.
ضمنا فوران احساسات و آموزش فلسفی هم در قلمرو شعر نیست. شعر شرح و توصیف و نکته پردازی هم نیست... کارشاعرانه حقیقی تخیل است . نه مثل رومانتیسم به عنوان آفریدن جهانی خیالی بلکه کشف فوق واقعیتی که در دنیا وجود دارد.
نووالیس بیان می کند که : ( شعر واقعیت مطلق است. هرچیزی هرچه بیشتر شاعرانه باشد بیشتر حقیقی ست)
اولین درس کسی که می خواهد شاعر باشد شناخت کامل خویشتن است. او روح خود را می کاود وارسی می کند می آزماید و فرامی گیرد ... به نظر ساده می آید اما او باید برای خود روحی شگرف بسازد
برداشتی را که مالارمه از زبان شاعرانه دارد به حق انقلاب نام داده اند . از همان آغاز مشخصه مالارمه در سرودن شعر این بود که برای هر کلمه ای که بکار می برد علتی وجود داشته باشد و این استحکام در تسلسل کلمات را از مجموعه شعر نیز می خواهد.
بدین ترتیب علم تازه زبان شناسی به وجود می آید.
بدینسان شعر همان سان که از واقعیات و دنیا جداست نقطه مقابل زبان رایج نیز هست. از قوانین آن فراری ست و قطب دیگری از زبان را بر می گزیند.
مکتبهای ادبی
رضاسیدحسینی

parnasse
هنر برای هنر
و
مکتب پارناس
بنژامن کنستاین در یادداشتهای خود می نویسد X هنر برای هنر و بدون هدف. زیرا هر هدفی هنر را از طبیعت خود دور می کندX
ویکتورهوگو با اینکه قبلا به مسائل اجتماعی توجه داشت و بعدها در سال ۱۸۴۰ برای هنرمند وظیفه اجتماعی قائل شد - در سال ۱۸۲۹ ادعا کرد که شاعر همیشه حق دارد X اثر بیهوده ای منتشر سازد که شعر محض باشدX و در اثنای مباحثات ادبی می گفت: صدبار می گویم-هنر برای هنر!
پیروان هوگو می گفتند : هنر خدایی ست که باید آن را تنها به خاطر خودش پرستید و هیچگونه جنبه مفید یا اخلاقی به آن نداد و چنین تصوراتی را از آن انتظار نداشت.
تئوفیل گوتیه در راس جوانان طرفدار هنر برای هنر بود که ادعا می کردند: هنر یگانه دلیل زندگی ست... زندگی مشکل و پر از درد و رنج است... یگانه چیزی که می تواند ما را تسلی بخشد زیبائی ست. و هنر وقتی به کمال زیبائی می رسد که از افکار اخلاقی و فلسفی و تحولات پی در پی آن به دور باشد.
گوتیه در مقدمه اشعار خود درباره هنر چنین نوشت: فایده اش چیست؟ زیبا بودن! آیا همین کافی نیست! مثل گل ها-عطرها-پرندگان و همه چیزهای زیبایی که بشر نمی تواند به میل خود تغییرشان دهد و ضایع کند. به طور کلی هر چیزی وقتی که مفید شد دیگر نمی تواند زیبا باشد زیرا وارد زندگی روزمره می شود... همه هنر همین است. هنر آزادی ست- جلال است-گل کردن و شکفتگی روح است در بطالت!- نقاشی و مجسمه سازی و موسیقی مطلقا به درد هیچ چیز نمی خورند...Xما مدافع استقلال هنریم . برای ما هنر وسیله نیست بلکه هدف است. هر هنرمندی که فکر چیز دیگری به جز زیبایی باشد در نظر ما هنرمند نیستX
شعر پارناسین ها(پیروان مکتب هنر برای هنر) به مخالفت با رومانتیسم بر خاست و با هرگونه شعر ذهنی (subjectif) مخالفت کرد. شاعر پارناسین فقط برای هنر محض احترام قائل است. هنر را قائم به ذات می داند و به زیبایی شکل و طرز بیان اهمیت می دهد. محتوای اشعار ساده و بی اهمیت است ولی قالب شعر با مهارت و استادی فوق العاده ای ساخته شده است و چون هریک از پارناسین ها تعداد بسیار کمی شعر گفته اند آثارشان زیبا و استادانه است.
اصول مکتب پارناس:
۱- کمال شکل از لحاظ بیان و انتخاب کلمات
۲- عدم دخالت احساسات و عدم توجه به آرمان و هدف
۳-زیبایی قافیه
۴-وابستگی به آئین هنر برای هنر
از این رو شعر بسیار زیبای پارناس از احاظ استحکام و زیبایی به پای مجسمه سازی می رسد چون عقیده دارد که شعر باید فقط زیبا باشد و هدف خود را در خود بجوید.
شاعر پارناسین به ادبیات کلاسیک متمایل می شود و عالیترین نمونه زیبایی مطلوب خویش را در هنر یونان - در خدایان مرمری و در بناهای سفیدی که سایه اندیشه ها و هیجانات آنها را تیره نساخته است می جوید.
شاعر پارناس به ظاهر می خواهد فقط قالب را در آثار خود حفظ کند و شعر را تنها برای زیبایی شکل آن بگوید ولی همه اشعارش پر از فلسفه های منحرف و اظهار یاس و بدبینی ست.
تواناترین شاعر این مکتب ژوژه ماریا دوهریا است. (jose-maria-de-heredia) او شاعری به تمام معنا پارناسین است. شعر درخشان او گویی به دست جواهرسازی زینت یافته است.
این شاعر که به مباحث تاریخی و اساطیری پرداخته فقط یک کتاب شعر به نام: (les trophees) دارد و از لحاظ ساختمان بی نظیر است.
ادبیات مدنی (grajdamskii)
در برابر هنر برای هنر
X تو می توانی شاعر نباشی- اما مجبوری که شهروند باشیX این سروده نکراسف (nekrassov) شعار همه معاصرانش شد.
ادبیات مدنی با هنر برای هنر مقابله می کند و خواهان این است که درباره اثر ادبی نه با معیار زیبایی شناسی بلکه از نظر سود بخشی داوری شود.
اثر باید فایده اخلاقی - اجتماعی یا سیاسی داشته باشد. ادبیات مدنی می گوید: زیبایی که در واقعیت وجود دارد از زیبایی در هنر برتر است.
ظهر midi
لوکنت دولیل lecomts de lisle
فراخنای دشت بیکران است و کشتزارها بی سایه
و چشمه ای که گله ها از آن آب نوشیدند خشکیده است
جنگل دور دست که پیرامونش تاریک است
بی حرکت در خواب سنگینی غنوده است
تنها گندم های بزرگ رسیده
بسان دریای زرین
به خواب در کرانه افق لمیده اند و همچون فرزندان آرام زمین مقدس بی هراس جام خورشید را سر می کشند...
مکتب های ادبی
رضا سید حسینی

naturalisme
ناتورالیسم
از قرن هفدهم آکادمی هنرهای زیبای فرانسه عقیده ای را که تقلید از طبیعت را در هر زمینه ای ضروری می شمرد ناتورالیستی نامید.
در فلسفه - ناتورالیسم نظام کسانی ست که طبیعت را به عنوان اصل اولیه قبول دارند و همه چیز را به آن حمل می کنند.
هنر رئالیستی مقدمه ای بر ناتورالیسم است. دیدرو مانند هر فیلسوف دیگر در آرزوی شرح و توصیف طبیعت و انسان از طریق استدلال بر پایه تجربه بود و هر چیز فوق طبیعی را رد می کرد.
ناتورالیسم برای زولا در درجه اول یک روش ضد کلیسائی ست و پایان تابوهای کهنه. زولا معتقد بود که کلیسا نژاد مردم را خراب کرده و از قدرت فرانسه کاسته است.
پیشرفت علوم و بخصوص فیزیولوژی و زمین شناسی فکر زولا را به شدت به خود مشغول کرده بود.
زولا ناتورالیسم را ناشی از عقاید دیدرو می داند.
زولا می گوید : با دیدرو روش های مشاهده و تجربه تطبیقی در ادبیات زاده می شود.
ناتورالیست ها عبارتند از دیدرو و به دنبال او : استاندال-بالزاک-فلوبر و برادران گنگور.
زولا می گوید : جوامع تحولات ادبی را ایجاد می کنند..
آنچه زولا پیشنهاد می دهد عبارت است از وارد کردن روش های علوم طبیعی به ادبیات و همچنین استفاده از اطلاعات تازه این علوم
زولا بسیار از داروین و اصل انواع وی تاثیر پذیرفته بود. زولا معتقد بود که نویسنده باید تخیل را به کلی کنار بگذارد زیرا باید واقع بین بود نه خیالباف.
وی در جای دیگر می گوید : رمان ناتورالیستی آزمایشی واقعی ست که رمان نویس روی افراد بشر انجام می دهد.
بدینسان ناتورالیسم قیامی بود علیه پیشداوری ها و قرارداد های اخلاقی و مذهبی و همین مشخصه ناتورالیسم است که پایبندان عرف و عادت و قراردادهای اخلاقی را به خشم می آورد.
پس می توان گفت که ادبیات ناتورالیستی انتقاد تلخی ست از مبانی جامعه و در نهایت حاصل کار به صورت نوعی وقاحت تحریک آمیز - انقلابی و یا برداشتی بدبینانه و فلاکت گرا از انسان در می آید.
تصمیم به برملا کردن همه واقعیت به آنجا می کشد که فقط ابتذالی روزمره تحلیل شود و انسانها را به صورتی ببینیم که به قول هدایت: X همه آنها یک دهن بودند که یک مشت روده به دنبال آن آویخته و منتهی به آلت تناسلیشان می شدX
می توان زولا و پیروان او را اسلاف همه نویسندگان بزرگی شمرد که امروزه زبان محاوره را در نوشته های خود بکار می برند.
ناتورالیسم می گوید: هنر یعنی تصویر زندگی همین مردم ساده و عامی
این ناتورالیسم مستند و اجتماعی بدبین و طنزآلود و انتقادی دامنه نفوذ خود را تا زمان ما نیز کشیده است...
از کتاب: مکتبهای ادبی
رضا سید حسینی

realisme
رئالیسم
رئالیسم دو جنبه احساسات و تخیل مکتب رومانتیک را در هم شکسته و بدور انداخته است. رئالیسم پیروزی حقیقت واقع بر تخیل و هیجان است.
این مکتب ادبی بیشتر از این لحاظ حائز اهمیت است که مکتبهای متعدد بعدی نتوانسته است از قدر و اعتبار آن بکاهد.
تاثیر بالزاک:
بالزاک به دلیل واقع گرایی خویش که تا آنروز رومانتیک ها از آن غافل بودند پیشوای مسلم نویسندگان رئالیسم است.
بالزاک عقیده دارد که جوامع و طبقات-پول و عیاشی و کلا وضع زندگی مردم در روحیات-عمل ها و عکس العمل های آنان موثر است.
رئالیسم بعنوان مکتب ادبی پیش از هرجای دیگری در فرانسه به میان آمد.
دورانتی که از اولین نظریه پردازان رئالیسم بود به اتفاق همکارانش حملات شدیدی به رومانتیک ها کردند: هوگو را غول -موسه را سایه دون ژوان-و گوتیه را پیرمرد خسته از ساده لوحی می نامیدند و می گفتند : شاعران پست ترین دلقکهای دنیا هستند... و از شعر به شدت متنفر بودند
به تدریج جریانهایی به وجود آمد که به شعر جهت عینی بدهد یعنی شعر را نیز از تخیل و هیجان و سرابهای درونی اش جداکنند ولی این امر ممکن نشد چون شعر بدون اینها گویی از خودش جدا می شد.
سلاح رئالیسم آگاهی روشن بینانه است علیه ماوراء الطبیعه-فانتزی-رویا-افسانه-جهان فرشتگان-جادو -اشباح و ...
نبوغ نویسنده رئالیست در خیالبافی و آفریدن نیست بلکه در مشاهده و دیدن است. دیدن آن چیزی که هست و هنر در نظر فلوبر بسیار نزدیک به علم است.
رئالیسم الهام را نوعی تصور و توهم فرض می کند و عقیده دارد که پدیده ای به نام الهام در همه هنرها زیان بخش است. زیرا مانع آن است که هنرمند آگاهانه از همه امکانات هنرش استفاده کند.
رئالیسم کار بدیع را کاری می داند که واقعیتهای نادیده را ببیند . می گوید ما عادت کرده ایم از چشمانمان با خاطره آنچه پیش از ما درباره آن شی اندیشیده شده استفاده کنیم.
کوچکترین چیزها هم جنبه نا شناخته ای دارند.
هنرمند رئالیست باید خصوصیاتی را که چشمهای بی استعداد تر و بی دقت تر نمی توانند ببینند ببیند.
هنر در نظر فلوبر بسیار نزدیک به علم است وی می گوید:
همه آنهایی که از عشق های ناکام مانده شان از گور پدر و مادرشان - از خاطره های عزیزشان برای شما حرف می زنند - مدال ها را می بوسند- و در مهتاب گریه می کنند - بادیدن کودکان از شدت مهربانی هذیان می گویند- در تئاتر غش می کنند و در برابر اقیانوس حالت تفکر آمیزی به خود می گیرند همه از یک قماشند ! دلقکند... دلقک!
رومانتیسم مکتبی ذهنی و درونی(subjectif) و رئالیسم مکتبی عینی یا برونی (objectif) است.
رئالیسم می خواهد همه واقعیتها را کشف کند.
رمان نویس رئالیسم حق ندارد با شخصیت های اثرش در آمیزد -درباره آنها قضاوت کند و یا سرنوشتشان را پیش بینی کند.
نویسنده در واقع کمدی بی اطلاعی را بازی می کند یعنی انگار طوری از اطلاعات بعدی بی خبر است که خواننده!
اما این کار هرگز بطور صد در صد ممکن نیست و بالاخره ردپایی از حضور نویسنده در رمان های رئالیسم می توان یافت.
رئالیست ها نه تنها در آثارشان به قهرمان اهمیتی نمی دهند بلکه افراد کوچک و معمولی را ترجیح می دهند چون اینان بیشتر با حوادث و جزئیات زندگی درگیر هستند تا قهرمانان
در سال ۱۸۳۵ رئالیسم سنجیده و مستقلی در ادبیات انگلستان بخصوص در رمان نویسی بمیان آمد. بارزترین نماینده ادبیات انگلیس در این دوره چارلزدیکنز است. رئالیسم دیکنز مبتنی بر انسانیت و بشر دوستی است
ادبیات آلمان پس از مرگ گوته برای مدتی گویی همه نیروی خود را از دست داده بود و در مکتب رئالیسم هیچ چهره بزرگ شعری ندارد.
رئالیسم آمریکایی در واقع ادامه طبیعی رومانتیسم شمرده می شود و هیچگونه قطع رابطه ای بین آنها وجود ندارد. چهار پنج نویسنده پر ارزشی که نماینده ادبیات آمریکا در این سبک شمرده می شوند همگی زندگی های دشوار و غم انگیزی داشته اند.
نویسنده ای که به رئالیسم آمریکایی شکلی قاطع داد تئودور درایزر theodore dreiser بود که در آثار خود فجایع درون جامعه آمریکای پیشرفته و صنعتی را بیرون کشید و دربرابر چشم مردم قرار داد.
... و چهره تازه رئالیسم آمریکا را باید در آثار نویسندگان بعد از سال ۱۹۳۰ یعنی جان اشتنبک - ارنست همینگوی- ویلیام فاکنر- ارسکین کالدول و جان دوس پاسوس جستجو کرد.
رئالیسم روسی چیزی است مطلقا متفاوت با رئالیسم فرانسوی- رئالیسم روسی تحلیل چرکین ترین جنبه های زندگی ست.
دنیای خاکی چخوف ایمان از میان رفته را فریاد می زند و دنیای ماکسیم گورکی انقلاب را...
چهره های بزرگ رئالیسم روسیه عبارتند از:
گوگل-گونچارف-تورگینف-لئون تولستوی-داستایوسکی و ماکسیم گورگی.
-آن سال زمستان خیلی سرد شد. هر روز صبح پنجره ها یخ می بست و نوری که از آنها به درون خانه می تابید چنان که گویی از شیشه مات رد شود - سفید رنگ بود و گاهی سراسر روز به همان صورت می ماند. ساعت چهار بعد از ظهر مجبور می شدند که چراغ روشن کنند.
از: مادام بواری
اثر : گوستاو فلوبر

romantisme
رومانتیسم
آلفرد دوموسه درباره رومانتیسم می گوید : رومانتیسم نه تحقیر قانون وحدتهای کلاسیک است نه در آمیختن کمدی با تراژدی... رومانتیسم ستاره گریانی ست نسیم نالانی ست - پرتو ناگهانی و سرمستی بیداری ست.
رومانتیسم بیش از اینکه یک جریان ادبی و هنری باشد مرحله ای از حساسیت اروپایی ست. رومانتیسم یک جنبش مطلقا انقلابی ست و شعارهای آن همان سخنان فلسفی و سیاسی ست که در عصر روشنگری مطرح شده : بیان آزاد حساسیت های انسان و تایید حقوق فردی
در دوران بی مایگی و تسلط فئودالیته جدید صنعت و پول - رومانتیسم اصرار دارد که از جنبه فجیع و تراژیک سخن بگوید.
رومانتیک ها از آزادی دروغین و رشد سرمایه گذاری نوپا می گریختند-فرار به رویا -به گذشته - به سرزمین های دور دست -... به تخیل.
نسل رومانتیک نسل آرزوهای برباد رفته است و مکتب آنها مکتب سرخوردگی. روسو توانائی های تخیل و حساسیت را ارج فراوان می نهاد
رومانتیسم می گوید: زندگی بدون شور و هیجان مانند این است که تمام عمر را در خواب باشیم. همانطور که در قرن هفدهم آثار ارسطو پایه تمام افکار فلسفی شمرده شده است در عصر رومانتیک بیشتر به شکسپیر استناد می شود.
برنامه رومانتیک ها برنامه مبارزه است با آنچه مانع آزادی فکر و بیان شده است. ویکتورهوگو می گوید: رومانتیسم آزادی خواهی در هنر است.
اصول مکتب رومانتیسم:
۱-بیان همه حالات انسان و دنیای پیرامون وی اعم از خوبی ها و بدی ها
۲-احساس مداری
۳-ابراز هیجان و احساسات
۴-گریز و سیاحت و دعوت به سفرهای واقعی یا خیالی به دلیل آزردگی از محیط و زمان موجود
۵-کشف و شهود
۶-افسون سخن و شناخت بار معنایی و عاطفی دقیق کلمات
۷-علاقه به مسیحیت ( و بطور کلی دین) به عنوان احتیاجی قلبی و درونی
خانم ژرژ ساند george sand جمله ای دارد که باید آنرا دستور رومانتیسم دانست:Xما نسلی بدبخت هستیم . از این رو به شدت مجبوریم که با دروغ های هنر خودمان را از واقعیتهای زندگی دور بداریمX
رومانتیسم انگلیسی نوعی خود آزاری (مازوخیزم) است. از این رو که گمان می کند شادمانی از رنج زاده می شود. رستگاری رومانتیک درد و رنجی بیش نیست در آن لحظه ایده آل هرگز نامزد ها به هم نمی رسند Xنغمه بلبل حالت جذبه دردناکی ستX رومانتیسم انگلیسی از دنیا روی گردان نیست بلکه دل در قید دنیا ندارد.
رومانتیسم آلمان کلمه رومانتیک را معادل XشاعرانهX فرض کرده و می گوید: هر شعری رومانتیک است یا باید باشد.
رومانتیسم لهستان رومانتیسم دوره مهاجرت است . درد و اندوه حاصل از تقسیم میهن و ظهور افکار آزادی خواهانه و آرزوی شورش و عصیان- به شعر این دوره روح و ارزش فوق العاده ای بخشیده است. شعر برای ملت ستمدیده به صورت وجدان بیداری درآمد و لحنی آسمانی و الهام بخش بخود گرفت و بیان کننده آرزو عشق و ایمان و امید ملت گردید.
اسپانیا سرزمین رومانتیسم پنهانی ست که دارای جوشش احساسات -آمیختگی انواع ادبی و بی نظمی در سبک نگارش است.
رومانتیسم آمریکای لاتین ضمن اینکه عکس العملی ست در برابر نئوکلاسیسیم- مقابله با استعمار نیز شمرده می شود. موضوع اساسی این رومانتیسم -زبان و فرهنگ سرخپوستی و وصف طبیعت آمریکایی ست ( پامپا-رودخانه ها-جنگل های آمازون-و ... کوهستان ها)
کلمبیا و کوبا از نظر داشتن شاعران با استعداد رومانتیک بسیار غنی هستند.
ستاره ! ای همراه شب !
... که سر تابناکت از میان ابرهای شامگاهی جلوه می کند...
در دشت و هامون به چه می نگری؟
از: مکتبهای ادبی
رضا سید حسینی

neoclassicisme
نئوکلاسیسیم
نئوکلاسیسیم می خواهد به میراثی وفادار بماند که نه تنها صوری بلکه اخلاقی و ایدئولوژیک نیز هست. این مکتب بیشتر در بند رستگاری ملی است تا عشق.
نمایندگان ادبیات نئوکلاسیک علاقه مندند که تجدد - نظریات علمی جدید و یا وقایع سیاسی روزمره را بیان کنند.
نئوکلاسیسیم آلمان که تئوری آن را پل ارنست p.ernst و ویلیام فن شولتس w.von.scholz بیان کردند عکس العملی بود بر ضد ناتورالیسم و امپرسیونیسم
یکی از مشخص ترین جنبه های دورانی که در ادبیات انگلیس نئو کلاسیک خوانده می شود این است که این دوران دوران عقل - تعادل و اندازه است.
نئوکلاسیک دین مسیح را هم دینی موافق عقل می شمارد و از آموزش مبتنی بر عقل و طبیعت دفاع می کند و معتقد به آئینی تجربی و انسان محور است.
نویسنده قرن هجدهم معتقد است که استادان بزرگ عهد باستان همه گفتنی ها را گفته اند و اکنون باید آن مطالب با هوش و ذکاوت و در قالب های ظریفتر و زیباتر مجددا سروده شود.
نئوکلاسیک بر این باور است که انسان باید خود را بشناسد. سروده های این سبک معمولا درباره حقایق کلی فلسفه و تاریخ و غیره اند. در تئوکلاسیک وظیفه آفرینندگی بازهم به عهده شاعران قدیم یونان و روم است و شاعران این دوره به همان تصاویر دوران باستان و قالب های آن روزگار اکتفا می کنند.
مثلا وقتی شاعر این سبک می خواهد باغی را در زیر نور ماه با بلبل هایش تصویر کند از پرتو دیانا سخن می گوید تابیده بر بیشه زاری که در آن پریان آب ساکت و خاموش به ناله های فیلومل گوش فرامی دهند...
diana نام رومی آرتیمس artemis الهه یونانی ماه و شکار.
philomele دختری در افسانه های یونان که به پرستو یا بلبل تبدیل شده.

classicisme
کلاسیک
کلاسیک در معنی وسیع خود به تمام آثاری اطلاق می شود که نمونه ادبیات کشوری شمرده شده و مایه افتخار ادبیات ملی آن کشور است.
ولی در معنی علمی به مکتبی گفته می شود که پیش از پیدایش سایر مکاتب ادبی (در قرن هفدهم) در فرانسه بوجود آمده و از ادبیات قدیم یونان و روم تقلید کرده است.
این مکتب اختصاصا یک مکتب فرانسوی است که شکوفایی فوق العاده ای در ادبیات بوجود آورد به طوری که حتی کلاسیسیم انگلستان و آثار میلتون milton درایدن dryden و پوپ pop نیز با آن یارای برابری نداشت.
پس امروزه هرگونه توصیف ارزش های کلاسیک باید با توجه به نظریات بوالو boileau - راسین racin - لافونتن la fontaine و نثر نویسندگان معاصر لوئی چهاردهم صورت گیرد.
به تدریج کلمه کلاسیک معادل برتری تردید ناپذیر اثر شمرده شد و در کنار آن نویسندگان جدیدی را هم که آثارشان شایستگی قرار گرفتن در کنار آثار بزرگان قدیم را پیدا می کند نویسنگان کلاسیک و آثارشان را کلاسیک های ادبیات می نامند.مثلا آثار تولستوی - گوته و پروست را کلاسیک های ادبیات روسی - آلمانی و فرانسه می نامند.
شاعران قرن هفدهم فرانسه به دنبال نهضت اومانیسم humanisme (انسانگرایی) هنر قدیم را سرمشق خود قرار دادند که پیروی از قواعد ادبیات یونان و روم و عقاید ارسطو بود.
اصول و قواعد مکتب کلاسیک:
جستجوی تعادل و کمال:
فرق اساسی کلاسیسیسم با سایر جریان ها جستجوی تعادل درونی و عمیق است بین جوهر ذهنی یا عاطفی اثر ادبی و قالبی که اثر در آن ارائه می شود.
تقلید از طبیعت:
بوالو می گوید: حتی یک لحظه هم از طبیعت غافل نشوید. - هنرمند کلاسیک طبیعت را با چند عبارت کوتاه و قوی نشان می دهد. نکته جالب اینجاست که بنیانگذاران سایر مکاتب نیز ادعا می کنند که طبیعت را به عنوان چیز تازه ای در ادبیات آورده اند.هنر کلاسیک در طبیعت انسانی نیز می کوشد که به صفات والای انسانی بپردازد و هیچ نشانه ای از غرایز پست انسانی در آن یافت نمی شود.
تقلید از قدما:
یعنی تقلید از شاعرانی که پس از گذشت قرنها آثارشان زنده مانده یا به عبارتی کشف راز ماندگاری شعر شاعران قدیم.
اصل عقل یا احساس؟:
کلاسیک می گوید پیوسته در مسیر عقل باش. هرچند که زندگی به شور و هیجان و لذت و شهوت و غیره احتیاج دارد اما برده هیچکدام از آنها نباید شد.
آموزندگی و خوشایند بودن:
لوکرس می گوید : (داروی تلخ را شیرین می کنند و به کودکان می دهند... ) یعنی اثر هنری باید در زیر ظاهر زیبای خود دارای جنبه های اخلاقی باشد.
وضوح و ایجاز:
زبان کلاسیک وسیع نیست و کلمات محدودی دارد. در آثار راسین گفته اند که بیش از هشتصد کلمه بکار نرفته . کلاسیک می گوید : اثر باید روشن - واضح مفید و مختصر باشد. ولتر می گوید: (هیچ چیز بیفایده ای را نباید گفت)
حقیقت نمایی:
واقعیت چیزی ست که هست و حقیقت چیزی ست که باید باشد. ارسطو در فن شعر می گوید: مورخ از آنچه اتفاق افتاده بحث می کند و شاعر از آنچه می توانست اتفاق بیافتد. و چنین است که تاریخ از جزئیات بحث می کند و شعر از کلیات.
برازندگی:
برازندگی از اصطلاحات اساسی زیبایی شناسی مکتب کلاسیک است. لابرو بر می گوید: چیزهای زیبا معمولا اتفاقی به وجود نمی آیند و نابجا نمی افتند و برازندگی مایه کمال و حاصل عقل و اندیشه است.
وحدت موضوع:
یعنی حوادث فرعی و اضافی داخل حادثه اصلی نشود. ارسطو در فن شعر عنوان کرده که : اگر مطلبی را بتوان حذف کرد بدون اینکه لطمه ای به اثر وارد شود پس آن مطلب اصلا جزء آن اثر نبوده و نباید نوشته می شد.
وحدت زمان:
وحدت زمان نیز از ارسطو به یادگار مانده که می گوید: عدم تناسب زمان نمایش با زمان واقعی حوادث اثر را از صورت عادی خارج می کند.
وحدت مکان:
یعنی تا حد امکان حادثه باید در مکان واحدی اتفاق بیافتد و مثلا اگر در یک نمایشنامه حادثه ای مربوط به زمانها و مکانهای مختلف را نشان دهند اثر افت پیدا می کند.
وحدت لحن:
هوراس عقیده دارد که : لحن گفتار نیز باید ثابت بماند . که البته اگر این قانون مراعات گردد تراژدی و کمدی از شمار آثار کلاسیک خارج می شود.
از کتاب:
مکتب های ادبی
تالیف: رضا سید حسینی
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

baroque
باروک
باروک آن چیزی ست که کلاسیک نیست. مبهم متظاهر و غیرعادی ست.
تئوری آن را نخستین بار بالتاسار گراسیان baltasar gracian در اسپانیا بیان کرد. نمایندگان این سبک در اروپا : گونگورا gongora مارینو marino شاعر ایتالیایی و نویسندگان دیگری در آلمان فرانسه و انگلیس بودند.
باروک هنر تظاهر و تلالو است و بر پایه نظام مقابله شباهت و قرینه سازی بنا شده است. هنری ست با ساختار بسیار قوی که در شعر و نثر آن استعاره ها و کنایه ها همان نقشی را دارند که در معماریش قوس ها مارپیچ ها و اشکال حلزونی.
باروک با تردید در قطعیت و استقلال نشانه ها آزادی حرکات و آمادگی به اینکه خود یک علم بلاغت کامل بسازد در واقع نوعی ادبیات بی حد و مرز است. ادبیاتی که به خودش می پردازد.
سبک باروک در اشعار مربوط به تکوین عالم و متافیزیک نمایشنامه های تراژدی کمیک اشعار روستایی و شبانی و بالاخره در شیوه خاصی که مونتنی montaigne در اثر بزرگ و معروف خود XتتبعاتX به کار برده کاربرد موثر داشته است.
سنگ ها می رقصند کوهها از هم می شکافند و کشتی نوح از آنها در می آید. ابرها در آسمان حرکت می کنند... دنیای مسخ و تناسخ یکی از مشخصات هنر باروک شمرده می شود.
تمام چهره های دوگانه سبک باروک همه نقابدار ها و متلاشی شونده ها - این موجودات افسانه ای که غول می زایند - همه این چهره ها نشانه هذیان آلود دنیایی هستند در حال تحول - ناپایدار و نامطمئن از هویت خود و پیوسته آماده واژگون شدن.
در باروک همه چیز ظاهرسازی و لباس مبدل است حتی خود زندگی...
باروک می گویددنیا یک تئاتر است زندگی رویاست ...
دیالکتیک پیچیده ای ست از بیداری و خواب واقعیت و خیال و عقل و جنون که سرتاپای اندیشه دوران باروک را درمی نوردد.به دنبال سرگیجه کیهان شناختی که کشف دنیای نو ایجاد کرده و سبب شده است
که مونتنی بگوید : دنیای ما دنیای دیگری را پیداکرد . آنچه ما واقعیت می شماریم شاید وهم و خیال است اما کسی چه می داند آنچه ما وهم و خیال می شماریم واقعیت نباشد...
تئوفیل دوویو theophile de viauشاعر سبک باروک می گوید:
این جویبار رو به بالا می رود
گاوی روی برج ناقوس رفته است
ماری کرکسی را می درد
آتش در درون یخ شعله می کشد
خورشید سیاه شده است...
امین تقوی - از کتاب مکتبهای ادبی

کره نه از شیشه
بلکه فراتر از شیشه شکننده
فراتر از شیشه کدر
من وهم کوتاهی هستم از باد
من گلم اما گل هوا
ستاره ام اما از آب دریا
بازی زرین طبیعت
افسانه سرگردان و رویای کوتاه
قطره ام اما پر شکوه تر
گل و لایم اما خوشبخت تر
سرگردانم و جست و خیز کنان...
من مجموعه ای از رنگهایم
از برف ها و گل ها
از آب ها و هوا و آتش ها
پر نقش و نگار و جواهر نشان و زرین
من آه... من هیچ نیستم.
ریچارد کراشو
richard crashaw
(1649-1612)






