


دو صخره
چون پاهای گشوده از هم زنی
چشمه بیرون زده است
خام می شوم و از آب می نوشم
پنجه ی ماده پلنگی
بر تنم کشیده می شود
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

بیرون نمیتوان کرد الا به روزگاران.ایا همین بیت کافی نیست که سعدی را استاد سخن بدانیم
...
ترانه ی سرنیزه
معشوق من
به یاد نمی اورم خطوط صورتت را
خط صاف بینی ات را که به چاله ی زیبای پشت لب می رسید
به یاد نمی اورم
اما چشم بسته تفنگم را باز و بسته میکنم
در زمانهای دورتر معشوق من
دخترانی با خطوط چهره ی متفاوت
با عطرهای متفاوت گلهای مختلف در پستانهایشان
در هوای سرم می دویدند
اما هیچکدام انها را به یاد نمی اورم
معشوق من
بیاد نمی اورم پستی و بلندی های سبزه زاران تنت را
گرمای دستت را فراموش کرده ام
اما می دانم تفنگ پس از شلیک چقدر داغ می شود
معشوق من بیاد نمی اورم عشق بازیمان را در کوه
اما حالا با سرنیزه ام در کوه سنگر می سازم
معشوق من زیر باران طعم هوا چگونه بود؟
چگونه بود مزه ی ساندویچ دل و جگر؟
چند بود شماره ی کفش مادر؟
کی بودکه دور از چشم برادر و پدرت قرار داشتیم
نیمکت پارک ابی بود؟
اما
مزه ی بی مزه ی اب در قمقمه رامی دانم
اما نزدیکی مار از رگ گردن را می دانم که می خزد بر عرق روی پیشانی
در زمانهای دورتر معشوق من
دخترانی بودند که با انحنای خطوط بدنشان به جهنمی سوزان دعوت می کردندمرا
-جهنمی خواستنی تر از بهشت-
-حسادت نکن معشوق من
تو را بیشتر از همه دوست می دارم
اما هیچکدام اینخا را بیاد نمی اورم
حالا کنار من خوشه های بمب روییده اند
نه خوشه های انگور که از پستان دختران افتاب می چکید
و اینها را به یاد می اورم
اما خطهای اندامت را به یاد نمی اورم
معشوق من
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

از بس پرنده از همگان سنگ خورده بود....
آرام می گذشتم...
پرواز کرد و رفت!
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

ترسم که بوی نسترن خواب است بیدارش کند
نمیدونم شاعرش کیه اما شعریه که دوسش دارم
...
عاشقانه
می خواهم رازی با شما بگویم
شب ششم تیر
به چشمان آفتاب خیره بودم
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

خوش به حال بچگی که خاطرات جالبش
قصه های خوب زیر گنبد کبود بود
بی بی و پنیر و پسته و انار و سیب سرخ
شعرهای ساده بود و بازی و سرود بود
زاغ خوش خیال بود و روبه پنیرخوار
قصه شبانه ای که بود و X هرچه بود X... بود
جعبه مداد رنگی و دوکاغذ سپید
خانه بود و آفتاب و کوه بود و رود بود
اوج آرزو چه بود؟ غول با چراغ.... نه؟
محو شد گذشت و رفت... مثل ابر و دود بود
خنده های کودکی سیاه را نمی شناخت
-روزگار تیره هر چه بود یا نبود - بود
بازی ای جدید بود با پدر نماز ما
بی خبر از اینکه این رکوع یا سجود بود
آسمان پرنده داشت ابرهای زنده داشت
زندگی فرشته ای که بال می گشود بود
طفلکی سفید برفی و سوال بچه ها...
لابلای داستان چرا کسی حسود بود؟!
قصه ها به سر رسید راست بود و ماست بود
غصه دروغ و دوغ... واقعا چه زود بود!
اهواز۱۹/۳/۸۷
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

جاده...
هوایی که از خویش تا خویش روح مرا می رهاند
گرفتار ظهرم...
نسیم سحرگاه ییلاق ها
ازآنسوی این راه پر پیچ و خم
دلم را به خود می کشاند...
فقط از تو می خواستم زیر باران
قدم می زدیم
پر از لحظه هایی معطر...
و... بی چتر!
اهواز ۱۵/۳/۸۷
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

سوم/۳/. . .
در خیالت می دوم
پر از صدای شرجی ست
و پلاک هایی که روی خاک وول می زنند و بعد . . .
نفست را می بویم
شیمیایی می شوم
روی دستت. . .
چیزی به تشییع جنازه ام نمانده
یکی پا برهنه می دود
روی صدای مغزم
سکوت می کند . . .
وقتی می رود
دوباره هیاهویش شروع می شود
هر سوراخ روی دیوار
به نام یک پلاک
کم می آید، نه!
این نخل سوخته برای تو باشد
قبول؟
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

ماسهها هنوز هم
خاطرات گامهاي رفته تو را
در خيال خويش حفظ كردهاند
رفتي و غبار شب نشست روي هرچه بود
قصرِنور آفتاب شد سياه
كوچه بلور موج شد كبود
صخره سر به موج و موجْ سر به صخره ميزند
عنكبوتِ شب هنوز
تارِ تيره ميتند
گفته بودي اي سحر كه ميرسي و آفتاب ميشود...
موج، موج ميزند،
... قصرهاي ماسهاي خراب ميشود
گفته بودي اي سحر ولي هنوز...
اهواز- پائيز85
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

مرحبااي پيك فرخ فال من مرحبااي مايه اقبال من
مرحبااي عندليب خوش نوا فارغم كرديز قيد ماسوي
اي نواهاي تو نار موقده زد به هر بندم هزار آتشكده
مرحبااي بلبل دستان حي كآمدي از جانب بستان حي
بازگو از نجد و از ياران نجد تا در و ديوار را آري به وجد
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح
تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم از اوست
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است
به ارادت بکشم درد که درمان هم از اوست
زخم خونینم اگر به نشود به باشد
خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوست
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد
ساقیا باده بده شادی آن کاین غم از اوست
پادشاهی و گدایی بر ما یکسان است
که بر این در همه را پشت عبادت خم از اوست
سعدیا گر بکند سیل فنا خانه عمر
دل قوی دار که بنیاد محکم ازوست
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

تمام تو که می شود
دودهای تو در تو
یک سیگار
آخرین پُک
بدل به آه
حواسم می پرد بیرون
شاید،
توی آینه
که همراه با عشق زردم می رقصم
و بوسه هایم سُر می خورند
روی نلبکی
تا با همزادم
کمی بازی کنم حالا بهتر است برگردم
درون این فنجان
که گرداگردم می شکند
من را . . .
شاید . . .
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM


تا این که یک روز تنها سنگ های خیس می مانند
در جایی که پنجره ها بودند و انسان ها.
و یک مجسمه روی خاک.
تنها درها بر دریا شناورند
شق و رق غریب.
گاهی در غروب آن ها را روی آب می بینی بسته تا ابد
به پشت می درخشند.
ماهیگیران به آن ها نگاهی هم نمی اندازند.
در سپیده دمان مقابل چراغ نفتی در خانه هایشان می نشینند
صدای ماهیانی را که از درز تنشان به تو می خزند می شنوند
دریا را می شنوند
که با هزاران مشت بر درها می کوبد
آن گاه به خواب می روند
با صدف های لای موهایشان.
ناگهان صدای کوبش در را می شنوند
و بیدار می شوند.
یانیس ریتسوس
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

از دهکده ای دور . . .
بهار
خسته و کوفته و خاک آلود.
نه کسی آمده از شهر به استقبالش
نه کسی دنبالش
گیج و تنها و غریب
دود از آهن ها بر می خاست
آه از آدم ها.
با قطار آمد از دور بهار
چمدانش را از روی سکو دزدیدند!
عمران صلاحی

برو اي يار
برو اي يار نگير از منِ بيچاره سراغی
كه دلم سوخته از عشق تو چون لاله داغی
مرغِعشقت نشدم سنگ بزن جور وجفا كن
چه زيان دارد اگر زخم شود بال كلاغی؟!...
شادم از نغمه خاموشی و آهنگسكوتم
هيچكس ميل ندارد به نوانوحه زاغی
قفست هديه به آوازِ دلانگيز قناری
منم و آهِدلی زمزمهای گوشه باغی
دل خورشيد نمیسوزد از اين غصّه كوچك
كه شبی ساكت و خاموش شكستهست چراغی
دل من! با دگران هيچ نگويی...ننشينی
تا مگر دست دهد اهلِدلی...كنج فراغی
گناباد بهار ۸۶
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

یادش بخیر
نگاهم که می کرد
راه می رفتم می رفتم
و او غافل . . .
که به سمت خدای دیگر بزرگ می شوم
چند ساله بودم
که . . .
بین نقاشی هایم ماندم
همان موقع خدای دلم شدی
یادم رفت
بپرسم از تو برای خودت خدا داری
یا . . .
امروز تو
خدایٍ دلٍ من
به من
منٍ یک روزه دروغ می گوید
ولی خدای بچگی هایم دروغگو نبود.

چو گلهای سپید صبحگاهی
در آغوش سیاهی
شکوفا شو
بیا برخیز و پیراهن رها کن
گره از گیسوان خفته وا کن
فریبا شو
گریزا شو
چو عطر نغمه کز چنگم تراود
بتاب آرام و در ابر هوا شو
به انگشتان سر گیسو نگهدار
نگه در چشم من بگذار و بردار
فروکش کن
نیایش کن
بلور بازوان بربند و واکن
دو پا برهم بزن پایی رها کن
بپر پرواز کن دیوانگی کن
زجمع آشنا بیگانگی کن
چو دود شمع شب از شعله برخیز
گریز گیسوان بر بادها ریز
بپرداز بپرهیز
چو رقص سایه ها در روشنی شو
چو پای روشنی در سایه ها رو
گهی زنگی بر انگشتی بیاویز
نوا و نغمه ای با هم بیامیز
دلارام
میارام
گهی بردار چنگی
به هر دروازه رو کن
سر هر رهگذاری جستجو کن
به هر راهی نگاهی
به هر سنگی درنگی
برقص و شهر را پر های و هو کن
به بر دامن بگیر و یک سبد کن
ستاره دانه چین کن نیک و بد کن
نظر بر آسمان سوی خدا کن
دعا کن
ندیدی گر خدا را
بیا آهنگ ما کن
منت می پویم از پای اوفتاده
منت می پایم اندر جام باده
تو برخیز
تو بگریز
برقص آشفته بر سیم ربابم
شدی چون مست و بی تاب
چو گلهایی که می لغزند بر آب
پریشان شو بر امواج شرابم
۱۳۳۲/۲/۳
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

... دانستم که شهر را ندیده ای!
اگر به شهر آمده بودی
می دیدی
که چگونه
گلهای مصنوعی
عطرهای شیمیائی فرانسوی را
در یقه چاک پیراهن خود حمل می کنند
و نگاه حریص علف های هرزه
چگونه
ساق های لخت بی ریشه شان را
نوازش می کند
می دانی؟
درشهر
همه چیز ممکن است!
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

به اندازه یک نقطه سیاه
بعد همه جا میتوانی بروی
به خواب هایت هم . . .
به خواب من نیامدی
ولی . . .
انگار این من بودم درخواب تو
نبود؟
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

کسی جز شما را نمی جویدا!
صدای غزل هام را گوش کن:
ببین جز محبت نمی گویدا!!
شما گویی از یاد ما غافلی؟
-که یادم به شعرت نمی رویدا؟!
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

تازه فهمیدم نمی فهمد کسی دیگر مرا
می روم شاید بشوید ماسه های تر مرا
چشمه ی خورشید می جوشد : بیا نزدیکتر
می کشد آغوش گرمش بی صدا در بر مرا
تشنه ام دریا مرا دریاب می دانی که نیست
طاقت آن نخل سبز تشنه ی بی سر مرا
حسرت یک جفت بال و ... پر زدن در آسمان...
آه دریا می کشد این آرزو آخر مرا
کاش می دانستم ای دریا چرا زائیده است
ظهر یک روز بهاری مهربان مادر مرا
آه لختی پیشتر ای مرگ لختی پیشتر
زندگی دیگر رهایم کن بیا بر سر مرا
دفترم را گرچه سوزاندم که ننویسم غزل
عشق خود وا می کند دریائی ازدفتر مرا
گرچه من باور نمی کردم ولی دیدم به چشم،
چشم او حتی نکرد امروز هم باور مرا
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

به یک جو عقلی که ندارم !
استخوان قلمم فقط يك حرف را بند نمي كند آخر
(سطر پشت سطر !)
واژه اي بي طرف مثلِ:
ع ....ش.....ق
و سطري که آفتابی شد
- غلط تایپی است -
(چه زود به غلط کردن افتادم )
.
.
با اولین سیلی آبدارت!
سٍیلی به راه افتاد
که مادرم زرديم را مچ می گیرد
عمل نمی خواهد ...باریک بینی ات مادر !
پدرت را من نکشته ام باور کن!
از 16 سالگيم بپرس...عاشق نيستم؟
- از صد متری داد می زند دختر! -
می خواهم تو را از سر بگیرم
دست هایت را به من بده
این شعر برای تو سر و دست می شکند
.
.
پاشنه ی اين خانه
از حرف ها چل کلاغ شده !
نبود وسط شهر میدان دادن به سنگ ها !
و دهن کجی به درختان هویت ملی است !
هنووووووووووووووز لیلا با شعرهای تو می آید
لیلا
لیلا
لیلا ...
پدرم قول داد
اگر زیر نور بنفش موهاي ژل زده ام را بخواند
برای قبرم سنگ تمام بگذارد.
با همین قطار
مرا برای خدا پس بفرست!
شده ام میخ چشم هایی که مي كوبيدندم
و 3 سالم هار می شود ... مثل سگ! ... پشيمانم
برای ضرباني که ضربم كرد
تو را به باد خاطره می پیچانم !
بی تو این ثانیه ها ... نمی شود ...ابرها را چوب نزد
(هی راه می روم
هی فحش می دهم
هی راه می روم ...)
فحش هايم عاشق تررررررررررررررررررر ند... باور نكن!
حتي بدون دست هائي كه ... نيست.
جور می شود ؟!
و من از دست داده ام
ح...ا...ل...ا....
دلم قرص از همه قرص هایی که بلعیده ام !
و بچگی ام دست پدرم را باز كرده
از مردمي كه حرف مي زنند... هي حرف مي زنند ...
اين ها قرصند نه اسمارتيز دختر!
حالا خواهش مي كنم
مرد باش و گريه نكن - مرد!
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM



کی می دونه
غم وغصه فراونه
خوشی هامون همه مرده
دلامون
قعرزندونه
پرپروانه هابستس
عقاب پیرمون خستس
بجای قمری وبلبل
کلاغه که غزل خونه
کی می دونه
کی می دونه
تو این زندان ویرونه
دلای مرده از تشویش
پر ازچنگال حیونه
کی می دونه
کی می دونه
تو این دنیای وارونه
دل من
عاشق رویای بارونه
همون بارونی که پاکه
همون بارون دیونه
(دوباره باز
بارونه)
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

امروز بالای چشمات سایه انداخته بود
خواب می دیدم
یا . . .
ولی بالای چشمات سایه گلدار بود
مثل پیراهنت
و چقدر دلم می خواست تمام گل ها را بچینم
و به دستات هدیه کنم!
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

و سایه همان قدر بزرگ
به شکل بی شکل پرتاب می شود
همان قدر عقب
به اندازه ی بزرگ اعداد
هاف دوم
شما تا کی پیچک همسایه را پیچ می خورید
تا بخورید به آخر دنیا
بدجوری!
هاف آخر
رسیدیم به شبیه مرد
. . .
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

چیزی نیست
تار عنکبوت حسرت تو را بغل می کند
و تو
با انتظاری سرد
کنده می شوی
شمشاد هم جای خوبی است
دخترک می داند.
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

من آن رندم مستی پیشه دارم به دستی جام و دستی شیشه دارم
اگر تو بیگناهی رو ملک شـــــو من از حــوا و آدم ریـــــــــــــــــشه دارم
بابا طاهر عریان همدانی

ققنوس مرغ خوشخوان آوازه جهان
آواره مانده از وزش باد های سرد
بر شاخ خیزران
بنشسته است فرد.
بر گرد او به هر سر شاخی پرندگان.
او ناله های گمشده ترکیب می کند
از رشته های پاره صدها صدای دور
در ابرهای مثل خطی تیره روی کوه
دیوار یک بنای خیالی
می سازد.
از آن زمان که زردی خورشید روی موج
کمرنگ مانده است و به ساحل گرفته اوج
بانگ شغال و مرد دهاتی
کرده ست روشن آتش پنهان خانه را
قرمز به چشم شعله خردی
خط می کشد به زیر دوچشم درشت شب
وندر نقاط دور
خلقند در عبور
او آن نوای نادره پنهان چنانکه هست
از آن مکان که جای گزیده ست می پرد
در بین چیزها که گره خورده می شود
با روشنی و تیرگی این شب دراز
می گذرد.
یک شعله را پیش
می نگرد.
جایی که نه گیاه در آنجاست نه دمی
ترکیده آفتاب سمج روی سنگهاش
نه این زمین و زندگی اش چیز دلکش است
حس می کند که آرزوی دگر مرغها چو او
تیره ست همچو دود. اگر چند امیدشان
چون خرمنی ز آتش
در چشم می نماید و صبح سفیدشان
حس می کند که زندگی او چنان
مرغان دیگر ار بسر آید
در خواب و خورد او
رنجی بود کز آن نتوانند برد نام
آن مرغ نغزخوان
بر آن مکان زآتش تجلیل یافته
اکنون به یک جهنم تبدیل یافته
بسته ست دمبدم نظر و می دهد تکان
چشمان تیز بین
وز روی تپه ها
ناگاه چون به جای پر و بال می زند
بانگی برآرد از ته دل سوزناک و تلخ
که معنیش نداند هر مرغ رهگذر
آنگه ز رنجهای درونیش مست
خود را به روی هیبت آتش می افکند
باد شدید می دمد و سوخته ست مرغ؟
خاکستر تنش را اندوخته ست مرغ!
پس جوجه هاش از دل خاکسترش به در.
نیما یوشیج
بهمن ۱۳۱۶
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

عید قربان است از من هرچه می خواهی بخواه
غرق مـردابم بیـا یک قـلـب طــوفـانـی بـخـواه
در گـریـز از کــوچه های پـرغم شهـر فـریـب
یک شقایق خفته در یک چشم بارانی بخواه
چـون گلـویم روز و شب نام تو میـراند به لب
بهر این خشکیده لب یک بوسه پنهانی بخواه
همچو بازی در قفس زندانی عشقت شدم
پرکشیـدم با قفـس یک بـاز زنـدانی بخـواه
لحظه ها سرد و عجب تاریک بی رویت گذشت
خـاتـم شعر مـرا این بـیـت پـایـانی بـخـواه
(سهیلکردستانی )
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

۵ انگشت با 4 فاصله
صدای من از منطقه ی 3 در می آید
نقطه به نقطه ----- خطی که راهم می اندازد!
گرگان را هنوز نقشه می کشند - درست کنار دریا
پایم قلم
جدول های خیابان را پر کن!
این کفش ها را ندویده ام که دویده ام
حسابی که حرف ندارد - جواب دارد؟
چند پله عقب تر
مو شکافی گردنی که بارییییییییییییییییک ترشد .
دیواری کوتاه تر از فاصله ها ندیده ای؟
که آخر همین پاییز بشمرم .
کمی خسته تر از خستگی هایم تمام می کنم
زندگی ِ من یا موش دوانی که داور نمی خواهد؟
چه فرق می کند
چندمین کلاغ خبرت را می آورد؟
چندمین بار قیدم را می زنی؟
متمم ِ روزهای توام – همین!
برادرم !
شناسـ/نامه ای در دست اش ....سنگین شد
باید از سر گرفت
سرگرم با همین دلسردی تو
برای چوب خط ای که
تا فلک
با همین ترکه ی انار
صورتم را گل به گل انداخته ام
فرداااااااااااااااااااااا
کشیدن این خط ها هیچ نشانه ای نیست
زیر ِ تیغ ِ خون من رنگی تر م یا تو ؟
کاش پایم به نرسیدنت کمی دیر می شد
که حالا دستم از پایت درازتر
از گلیمی که از آب می کشم - نه ؟
گوش ِ کی این وسط بلند تر شد مگر؟
(صدا از همین جا اکو شد )
چشم ام آب می افتد
باید اعتراف کنم ...
برق همین واژه خشکم زد
واژه ای پر از خرده شیشه دعوت است به ریه ام انگار
چهل گز شیرین زبانی که سوغات سی و سه پل است!
کلمه را دیده ای ؟
حتما روزی می نویسد لیلا!
و فردا "نوبت عاشقی است یک چندی * " !
* سعدی
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

وسط باران می ایستم
کج کج رو به قبله می بارد
رو به او می شوم
بسم الله و بالله
دو رکعت نماز قاضی الحاجات
وقتی انگشت هایم رو به قبله کج می شوند
هق هق حرف هایم توی دلم می شکند
تو، که آن بالایی
همیشه رو به خودت . . .
او که رفت زیر باران دعا می خواندم، برایش
امروز، دعای سفر
فقط می شود
بادِ باران دعایم را ببرد پشت قدم هایش
که دارد می آید بعد باران . . .

دست کسی به سوی اسمان دراز
و تو
دست خالی
روی تنها ترین صندلی دنیا نشسته ای
گاه لبخند کشداری که معنایش سالهاست گم شده
صدایی می اید دست خالی ترین دست خالی
گم کرده ای نگاهی را شاید .شاید صدایی را
یا خاطره ای
که نفس میکشد زیر خاکستر زمان
دست که می بری به گذشته
غبار بلند مشود
شمارش معکوس سالهاست اغاز شده

چـرا بـه خنـده هـای مکـرر زوری عـادت نمی کنی
برای خواب به قطعه زمینی٫گوری عادت نمی کنی
چـرا بـرای فـرار از ایـن هـمـه فـکـر لـعـنتـــی...
بـه قـانون وزن و قـافـیـه جوری عـادت نمی کنی
چـرا مثال دیگـران که همیشه چشـم می بندند
بـه لـذت نــعـمـت کـوری عـادت نـمـی کـنـی
شبیه کسی شده ایی که جان میکندولی نمیمیرد
چـرا بـه ایـن زندگــی ٫ زوری عـادت نـمـی کنـی
(امینصادقی)

سلام
بی مقدمه چند خط مقدمه : این اولین کار من در ققنوس است و صمیمانه منتظر نقد تک تک اعضای گروه می مانم
برای دیدار اول دو کار آزاد و یک کانکریت می نویسم
:کانکریت
:مرا ببخش
!من دعای باران کردم
تو از چشم ابر
اف
.
.
تا.
.
دی.
و آزاد
:سنگ مرا به سینه بزن
یا نانت را سنگ
....قلب آهنی ات زیر بارن
به کی زنگ خواهد زد ؟
!وقتی هرشب
گوش به زنگ صدای تو ام
دنیا میدان فاصله هایی است
که ما را دور می کند
و من هر شب به جذر ! خواهم رفت
و تو را به مَد
بزرگ خواهی شد
آنقدر بزرگ
که دیوار تا ثریا کج رفته را بکوبی
و من آن وقت
-
با تو به مد خواهم آمد -تا به پای هم پیر شویم
!!!
و کار سوم :
شهر را مثل کف دستی که از کف می رود
-
می فهمم-
خدا رفتگان شما را هم بیامرزد --
رنگ خون تو زننده استو دنیا هنوز آبی است
آسمان آبی
چشم آبی
و آب مایه ی حیاط
!!!حیات من وتو
از همین جا شروع می شود
که تو
در نخ کلاف های سر در گم منی
!زندگی ها پست می شود
بی آنکه کسی روی دست خدا بلند شده باشد
باید بروم
باید بروی
...تو به تشییع جنازه
من به تشکیلش
!که رگم به سرِِِش می زند
بزنماز وقتی تیغ و جیغ هم قافیه اند
!دست در دست های تو اما
با یک خودکشی یک دست موافقم
فردا روز خوبی خواهد شد
.
.
آفتاب همه چیز را پاک نمی کند
یکی آب پاکی بریزد روی دستم
...
دیگر اشعار مرا در آدرس سورنا بخوانید
نگاهی به شعرهای لیلا حکمت نیا یاداشتی از جناب آقای علیرضا ذیحق : کلیک کنید
مرا در سایت ادبی لوح بخوانید


آسمان توی همین پنجره بود
خودم دیدم
بود . . .
ولی حالا نیست
امروز وقتی تو دعا می کردی
شنبه آخر
که آسمان شکسته شکسته نارنجی می شد
آن موقع که خورشید می رفت
پنجره سیاه
خودش را گره می زد به رفتن امروز
آن موقع بود آسمان گم شد
ولی دعاهای تو به گوش خدا نشست
و من چشم هایم را به انگشت او گره می زنم
می خندم و بعد از ترس گناه خنده ام تلخ می ماسد
حالا فراموشی برای تو نقطه آخر می شود
نشستن به جای تو
و بخش بخش کردن حرف هایت
فراموشی برای من


ای آبی ظلمات با من بخوان
از شب
از نزدیکیهای دور
از نزدیکی زنی با پنجره
تا نفوس دلشکستگی های راحت الحلقوم فرم بگیرند
چرا که هنوزی هست
که دامان تو را دست می گیرند
شب ها که همین فردا می آیند
زمانی هست که آرزو کنی
که کنار تمام صورتکها
دستی بر خنده
پایی بر پائین ترین انشعاب جهان
نفس بکشی
ای ماهی از آب گرفته!...
آب تنی را دوست می داری
می دانم
که شباهت عجیبی
با کرکره های همین پنجره داری
با خاکستر شدن های پوشالی
۲۵/۳/۸۴


ای یـار چـرا خبـرنـداری ازمـن در ایـن سـرای دیـگـر
بر دست سرنگ جا نهادم هوشم به توبودهوای دیگر
چشمم که عقاب خورد ندیدی پایم که شکست تو رمیدی
از عشق سخن نـگو کثـافت !در دایـره از جـفـای دیگـر
کمرنگ شد از نهان برون زد جیـغی که به تن نهفته بودم
آن دم هـمه گوشـها گرفتـنـد تـا قدنـکشد صـدای دیگر
این تن به کفک سرنگون شد عشقی که به دل واژگون شد
آنگاه هـمه با زبـان بـگفتـند ای مرد بـکن شفای دیـگر
بازهم به من این دوای دیگر ..اینان چه به من می فرستند
یـادت خـفـه شـد یـا نگفتـم ؟ درمان نـکنـد دوای دیـگـر
(امین صادقی)

هنوز شرجی است
وچشم من
به مهره های تسبیه دوخته
با انگشتهایی که دوست داشتن تو را ...
روی دلتنگی من اتش می بارد
یادت که نرفته
تا سوغات شهر من شرجی است برات میمیرم


یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان
وان سهی سرو خرامان به چمن بازرسان
دل آزرده ی ما را به نسیمی بنواز
یعنی آن جان ز تن رفته به تن بازرسان
ماه و خورشید به منزل چو به امر تو رسند
یار مهروی مرا نیز به من بازرسان
دیده ها در طلب لعل یمانی خون شد
یا رب آن کوکب رخشان به یمن بازرسان
برو ای طایر میمون همایون آثار
پیش عنقا سخن زاغ و زغن بازرسان
سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات
بشنو ای پیک خبر گیر و سخن بازرسان
آن که بودی وطنش دیده حافظ یا رب
به مرادش ز غریبی به وطن بازرسان


با لباسی سفید
زیر برف شادی جا می ماند
زیر شلوغی نگاه ها از خنده اش چیزی نمی ماند
گم می شود درون خودش
و می دود
دنباله لباسش به دنبالش
خط آخر
می نشیند روی زمین
صفحه بعد
هنوز شروع نشده سیاه شده
و کاش فقط یک پاک کن بود
تا تمام روزهای نیامده را پاک می کرد.
عکس از:


