تبليغاتX
ققنوس
شعر ایران و جهان - نقد و بررسی - شرح و تفسیر - شاعران

 

 

شیشه عطر دلم-

خشک و خالی ولی از یاد تو خوشبوست هنوز...!

 

 

 


+ نوشته شده در  جمعه 15 شهریور1387ساعت 17:49  توسط امین تقوی - خراسان  | 
 

ببار باران

چتری گرفته ام که ببندم!

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM


+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 مرداد1387ساعت 21:27  توسط امین تقوی - خراسان  | 
 

آن قوی سپید مرد و پرهایش نرم...

                                      -آرام بخواب اما-

                                                   زیر سر توست! 

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت 20:41  توسط امین تقوی - خراسان  | 
خرس

 

دو صخره

چون پاهای گشوده از هم زنی

چشمه بیرون زده است

خام می شوم و از آب می نوشم

پنجه ی ماده پلنگی

بر تنم کشیده می شود

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت 22:3  توسط حامد حاجی زاده - گیلان  | 
سعدی به روزگاران زخمی نشسته بر دل

 بیرون نمیتوان کرد الا به روزگاران.ایا همین بیت کافی نیست که سعدی را استاد سخن بدانیم

 

...

ترانه ی سرنیزه

 

معشوق من

به یاد نمی اورم خطوط صورتت را

خط صاف بینی ات را که به چاله ی زیبای پشت لب می رسید

به یاد نمی اورم

اما چشم بسته تفنگم را باز  و  بسته میکنم

در زمانهای دورتر معشوق من

دخترانی با خطوط چهره ی متفاوت

با عطرهای متفاوت گلهای مختلف در پستانهایشان

 در هوای سرم می دویدند

اما هیچکدام انها را به یاد نمی اورم

 

 

معشوق من

بیاد نمی اورم پستی و بلندی های سبزه زاران تنت را

گرمای دستت را فراموش کرده ام

اما می دانم تفنگ پس از شلیک چقدر داغ می شود

معشوق من بیاد نمی اورم عشق بازیمان را در کوه

اما حالا با سرنیزه ام در کوه سنگر می سازم

 

معشوق من زیر باران طعم هوا چگونه بود؟

چگونه بود مزه ی ساندویچ دل و جگر؟

چند بود شماره ی کفش مادر؟

کی بودکه دور از چشم برادر و پدرت قرار داشتیم

نیمکت پارک ابی بود؟

اما 

مزه ی بی مزه ی اب در قمقمه رامی دانم

اما نزدیکی مار از رگ گردن را می دانم که می خزد بر عرق روی پیشانی

 

در زمانهای دورتر معشوق من

دخترانی بودند که با انحنای خطوط بدنشان به جهنمی سوزان دعوت می کردندمرا

-جهنمی خواستنی تر از بهشت-

-حسادت نکن معشوق من

تو را بیشتر از همه دوست می دارم

اما هیچکدام اینخا را بیاد نمی اورم

حالا کنار من خوشه های بمب روییده اند

نه خوشه های انگور که از پستان دختران افتاب می چکید

و اینها را به یاد می اورم

اما خطهای اندامت را به یاد نمی اورم

معشوق من

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  یکشنبه 23 تیر1387ساعت 19:34  توسط حامد حاجی زاده - گیلان  | 
 

از بس پرنده از همگان سنگ خورده بود....

آرام می گذشتم...

                 پرواز کرد و رفت!

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM


+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 21:19  توسط امین تقوی - خراسان  | 
یارم به یکتا پیرهن خوابیده زیر نسترن

ترسم که بوی نسترن خواب است بیدارش کند

نمیدونم شاعرش کیه اما شعریه که دوسش دارم

...

عاشقانه

 

می خواهم رازی با شما بگویم

شب ششم تیر

 به چشمان آفتاب خیره بودم

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 21:16  توسط حامد حاجی زاده - گیلان  | 
 

خوش به حال بچگی که خاطرات جالبش

قصه های خوب زیر گنبد کبود بود

 

بی بی و پنیر و پسته و انار و سیب سرخ

شعرهای ساده بود و بازی و سرود بود

 

زاغ خوش خیال بود و روبه پنیرخوار

قصه شبانه ای که بود و X هرچه بود X... بود

 

جعبه مداد رنگی و دوکاغذ سپید

خانه بود و آفتاب و کوه بود و رود بود

 

اوج آرزو چه بود؟   غول با چراغ.... نه؟

محو شد گذشت و رفت...  مثل ابر و دود بود

 

خنده های کودکی سیاه را نمی شناخت

-روزگار تیره هر چه بود یا نبود - بود

 

بازی ای جدید بود با پدر نماز ما

بی خبر از اینکه این رکوع یا سجود بود

 

آسمان پرنده داشت ابرهای زنده داشت

زندگی فرشته ای که بال می گشود  بود

 

طفلکی سفید برفی و سوال بچه ها...

لابلای داستان چرا کسی حسود بود؟!

 

قصه ها به سر رسید راست بود و ماست بود

غصه دروغ و دوغ... واقعا چه زود بود!   

 

اهواز۱۹/۳/۸۷

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 21:5  توسط امین تقوی - خراسان  | 
 

جاده...

هوایی که از خویش تا خویش روح مرا می رهاند

گرفتار ظهرم...

 

نسیم سحرگاه ییلاق ها

ازآنسوی این راه پر پیچ و خم

دلم را به خود می کشاند...

 

فقط از تو می خواستم زیر باران

قدم می زدیم

پر از لحظه هایی معطر...

                    و... بی چتر!  

 

اهواز ۱۵/۳/۸۷

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 21:42  توسط امین تقوی - خراسان  | 
برای خرمشهر

سوم/۳/. . .

در خیالت می دوم

پر از صدای شرجی ست

و پلاک هایی که روی خاک وول می زنند و بعد . . .

نفست را می بویم

شیمیایی می شوم

روی دستت. . .

چیزی به تشییع جنازه ام نمانده

یکی پا برهنه می دود

 روی صدای مغزم

سکوت می کند . . .

وقتی می رود

دوباره هیاهویش شروع می شود

هر سوراخ روی دیوار

به نام یک پلاک

کم می آید، نه!

این نخل سوخته برای تو باشد

قبول؟

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM 

 


+ نوشته شده در  جمعه 3 خرداد1387ساعت 20:10  توسط خانم پورشیخی - خوزستان  | 
 

 

ماسه‌ها هنوز هم

 

خاطرات گام‌هاي رفته تو را

 

در خيال خويش حفظ كرده‌اند

 

 

 

رفتي و غبار شب نشست روي هرچه بود

 

قصرِنور آفتاب شد سياه

 

كوچه بلور موج شد كبود

 

 

 

 

صخره سر به موج و موجْ سر به صخره مي‌زند

 

عنكبوتِ شب هنوز

 

تارِ تيره مي‌تند

 

 

 

 

گفته بودي اي سحر كه مي‌رسي و آفتاب مي‌شود...

 

موج، موج مي‌زند،

 

... قصرهاي ماسه‌اي خراب مي‌شود

 

                                 گفته بودي اي سحر ولي هنوز...

 

 

 

اهواز- پائيز85

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 20:3  توسط امین تقوی - خراسان  | 

مرحبااي پيك فرخ فال من مرحبااي مايه اقبال من
مرحبااي عندليب خوش نوا فارغم كرديز قيد ماسوي
اي نواهاي تو نار موقده زد به هر بندم هزار آتشكده
مرحبااي بلبل دستان حي كآمدي از جانب بستان حي
بازگو از نجد و از ياران نجد تا در و ديوار را آري به وجد

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 11:9  توسط خانم پورشیخی - خوزستان  | 
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح

تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم از اوست

به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است

 به ارادت بکشم درد که درمان هم از اوست

زخم خونینم اگر به نشود به باشد

خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوست

غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد

ساقیا باده بده شادی آن کاین غم از اوست

پادشاهی و گدایی بر ما یکسان است

که بر این در همه را پشت عبادت خم از اوست

سعدیا گر بکند سیل فنا خانه عمر

دل قوی دار که بنیاد محکم ازوست

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 11:15  توسط خانم پورشیخی - خوزستان  | 
تمام من که حل شد درون چای

تمام تو که می شود

دودهای تو در تو

یک سیگار

آخرین پُک

بدل به آه

حواسم می پرد بیرون

شاید،

توی آینه

که همراه با عشق زردم می رقصم

 و بوسه هایم سُر می خورند

روی نلبکی

تا با همزادم

کمی بازی کنم حالا بهتر است برگردم

درون این فنجان

که گرداگردم می شکند

من را . . .

شاید . . .  

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 10:46  توسط خانم ابودوله - خوزستان  | 
کافیست بیایی

صندلی از تو پر می شود

اتاق از لبخند

من از شعر  

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 19:52  توسط   | 
نمک آفتاب و آب خانه ها را اندک اندک لیسه می زند

تا این که یک روز تنها سنگ های خیس می مانند

در جایی که پنجره ها بودند و انسان ها.

و یک مجسمه روی خاک.

تنها درها بر دریا شناورند

شق و رق غریب.

گاهی در غروب آن ها را روی آب می بینی بسته تا ابد

به پشت می درخشند.

ماهیگیران به آن ها نگاهی هم نمی اندازند.

در سپیده دمان مقابل چراغ نفتی در خانه هایشان می نشینند

صدای ماهیانی را که از درز تنشان به تو می خزند می شنوند

دریا را می شنوند

که با هزاران مشت بر درها می کوبد

آن گاه به خواب می روند

با صدف های لای موهایشان.

ناگهان صدای کوبش در را می شنوند

و بیدار می شوند.

                                                           یانیس ریتسوس

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  شنبه 10 فروردین1387ساعت 8:33  توسط خانم پورشیخی - خوزستان  | 
با قطار آمد

    از دهکده ای دور . . .

                   بهار

خسته و کوفته و خاک آلود.

نه کسی آمده از شهر به استقبالش

نه کسی دنبالش

گیج و تنها و غریب

دود از آهن ها بر می خاست

آه از آدم ها.

با قطار آمد از دور بهار

چمدانش را از روی سکو دزدیدند!

                                                           عمران صلاحی


+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت 8:48  توسط خانم پورشیخی - خوزستان  | 

برو اي يار

 

 

برو اي يار نگير از منِ بيچاره سراغی

كه دلم سوخته از عشق تو چون لاله داغی

 

مرغ‌ِعشقت نشدم سنگ بزن جور وجفا كن

چه زيان دارد اگر زخم شود بال كلاغی؟!...

 

شادم از نغمه خاموشی و آهنگ‌سكوتم

هيچكس ميل ندارد به نوانوحه زاغی

 

قفست هديه به آوازِ دل‌انگيز قناری

منم و آه‌ِدلی زمزمه‌ای گوشه باغی

 

دل خورشيد نمی‌سوزد از اين غصّه كوچك

كه شبی ساكت و خاموش شكسته‌ست چراغی

 

دل من! با دگران هيچ نگويی...ننشينی

تا مگر دست دهد اهل‌ِدلی...كنج فراغی

 

 

گناباد بهار ۸۶

 

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 

 


+ نوشته شده در  دوشنبه 5 فروردین1387ساعت 20:2  توسط امین تقوی - خراسان  | 
خدای بچگی هایم

یادش بخیر

نگاهم که می کرد

راه می رفتم می رفتم

و او غافل . . .

که به سمت خدای دیگر بزرگ می شوم

چند ساله بودم

که . . .

 بین نقاشی هایم ماندم

همان موقع خدای دلم شدی

یادم رفت

بپرسم از تو برای خودت خدا داری

یا . . .

امروز تو

خدایٍ دلٍ من

به من

منٍ یک روزه دروغ می گوید

ولی خدای بچگی هایم دروغگو نبود.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 18:24  توسط خانم پورشیخی - خوزستان  | 
 

چو گلهای سپید صبحگاهی

در آغوش سیاهی

شکوفا شو

 

بیا برخیز و پیراهن رها کن

گره از گیسوان خفته وا کن

فریبا شو

گریزا شو

چو عطر نغمه کز چنگم تراود

بتاب آرام و در ابر هوا شو

 

به انگشتان سر گیسو نگهدار

نگه در چشم من بگذار و بردار

فروکش کن

نیایش کن

بلور بازوان بربند و واکن

دو پا برهم بزن پایی رها کن

 

بپر پرواز کن دیوانگی کن

زجمع آشنا بیگانگی کن

چو دود شمع شب از شعله برخیز

گریز گیسوان بر بادها ریز

بپرداز بپرهیز

چو رقص سایه ها در روشنی شو

چو پای روشنی در سایه ها رو

 

گهی زنگی بر انگشتی بیاویز

نوا و نغمه ای با هم بیامیز

دلارام

میارام

گهی بردار چنگی

به هر دروازه رو کن

سر هر رهگذاری جستجو کن

به هر راهی نگاهی

به هر سنگی درنگی

برقص و شهر را پر های و هو کن

 

به بر دامن بگیر و یک سبد کن

ستاره دانه چین کن نیک و بد کن

نظر بر آسمان سوی خدا کن

دعا کن

ندیدی گر خدا را

بیا آهنگ ما کن

منت می پویم از پای اوفتاده

منت می پایم اندر جام باده

تو برخیز

تو بگریز

برقص آشفته بر سیم ربابم

شدی چون مست و بی تاب

چو گلهایی که می لغزند بر آب

پریشان شو بر امواج شرابم

 

۱۳۳۲/۲/۳

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  شنبه 13 بهمن1386ساعت 20:22  توسط امین تقوی - خراسان  | 
برای شعر شوره زار

... دانستم که شهر را ندیده ای!

اگر به شهر آمده بودی

می دیدی 

که چگونه

 گلهای مصنوعی

عطرهای شیمیائی فرانسوی را

در یقه چاک پیراهن خود حمل می کنند

و نگاه حریص علف های هرزه

چگونه

ساق های لخت بی ریشه شان را

نوازش می کند

می دانی؟

درشهر

همه چیز ممکن است!

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 20:46  توسط م.م.مهرزاد- فارس  | 
کوچک می شوی

به اندازه یک نقطه سیاه

بعد همه جا میتوانی بروی

به خواب هایت هم . . .

به خواب من نیامدی

ولی . . .

انگار این من بودم درخواب تو

نبود؟

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 

 


+ نوشته شده در  یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 10:48  توسط خانم پورشیخی - خوزستان  | 
دلم جز هواتان نمی پویدا!
کسی جز شما را نمی جویدا!


صدای غزل هام را گوش کن:
ببین جز محبت نمی گویدا!!

 

شما گویی از یاد ما غافلی؟
-که یادم به شعرت نمی رویدا؟!

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت 23:7  توسط م.م.مهرزاد- فارس  | 

 

تازه فهمیدم نمی فهمد کسی دیگر مرا
می روم شاید بشوید ماسه های تر مرا
چشمه ی خورشید می جوشد : بیا نزدیکتر
می کشد آغوش گرمش بی صدا در بر مرا
تشنه ام دریا مرا دریاب می دانی که نیست
طاقت آن نخل سبز تشنه ی بی سر مرا
حسرت یک جفت بال و ... پر زدن در آسمان...
 آه دریا می کشد این آرزو آخر مرا
کاش می دانستم ای دریا چرا زائیده است
ظهر یک روز بهاری مهربان مادر مرا
آه لختی پیشتر ای مرگ لختی پیشتر
زندگی دیگر رهایم کن بیا بر سر مرا

دفترم را گرچه سوزاندم که ننویسم غزل
عشق خود وا می کند دریائی ازدفتر مرا

گرچه من باور نمی کردم ولی دیدم به چشم،
چشم او حتی نکرد امروز هم باور مرا

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 



+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت 23:3  توسط م.م.مهرزاد- فارس  | 
مرا می کاری
به یک جو عقلی که ندارم !
استخوان قلمم فقط يك حرف را بند نمي كند آخر
(سطر پشت سطر !)
واژه اي بي طرف مثلِ:
ع ....ش.....ق
و سطري که آفتابی شد
- غلط تایپی است -
(چه زود به غلط کردن افتادم )
.
.
با اولین سیلی آبدارت!
سٍیلی به راه افتاد
که مادرم زرديم را مچ می گیرد
عمل نمی خواهد ...باریک بینی ات مادر !
پدرت را من نکشته ام باور کن!

از 16 سالگيم بپرس...عاشق نيستم؟
- از صد متری داد می زند دختر! -
می خواهم تو را از سر بگیرم
دست هایت را به من بده
این شعر برای تو سر و دست می شکند
.
.
پاشنه ی اين خانه
از حرف ها چل کلاغ شده !
نبود وسط شهر میدان دادن به سنگ ها !
و دهن کجی به درختان هویت ملی است !
هنووووووووووووووز لیلا با شعرهای تو می آید
لیلا
لیلا
لیلا ...
پدرم قول داد
اگر زیر نور بنفش موهاي ژل زده ام را بخواند
برای قبرم سنگ تمام بگذارد.
با همین قطار
مرا برای خدا پس بفرست!
شده ام میخ چشم هایی که مي كوبيدندم
و 3 سالم هار می شود ... مثل سگ! ... پشيمانم
برای ضرباني که ضربم كرد
تو را به باد خاطره می پیچانم !
بی تو این ثانیه ها ... نمی شود ...ابرها را چوب نزد
(هی راه می روم
هی فحش می دهم
هی راه می روم ...)
فحش هايم عاشق تررررررررررررررررررر ند... باور نكن!
حتي بدون دست هائي كه ... نيست.
جور می شود ؟!
و من از دست داده ام
ح...ا...ل...ا....
دلم قرص از همه قرص هایی که بلعیده ام !
و بچگی ام دست پدرم را باز كرده
از مردمي كه حرف مي زنند... هي حرف مي زنند ...
اين ها قرصند نه اسمارتيز دختر!

حالا خواهش مي كنم
مرد باش و گريه نكن - مرد!

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 دی1386ساعت 23:58  توسط   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 دی1386ساعت 22:20  توسط امین تقوی - خراسان  | 
کی می دونه

کی می دونه

غم وغصه فراونه

خوشی هامون همه مرده

دلامون

          قعرزندونه

پرپروانه هابستس

عقاب پیرمون خستس

بجای قمری وبلبل

                کلاغه که غزل خونه

کی می دونه

              کی می دونه

تو این زندان ویرونه

دلای مرده از تشویش

                       پر ازچنگال حیونه

کی می دونه

              کی می دونه

تو این دنیای وارونه

دل من

       عاشق رویای بارونه

همون بارونی که پاکه

                   همون بارون دیونه

(دوباره باز

            بارونه)

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 دی1386ساعت 18:13  توسط   | 
رنگ پیراهنت

امروز بالای چشمات سایه انداخته بود

خواب می دیدم

یا . . .

ولی بالای چشمات سایه گلدار بود

مثل پیراهنت

و چقدر دلم می خواست تمام  گل ها را بچینم

و به دستات هدیه کنم!

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 دی1386ساعت 12:23  توسط خانم پورشیخی - خوزستان  | 
هاف اول

و سایه همان قدر بزرگ

به شکل بی شکل پرتاب می شود

همان قدر عقب

به اندازه ی بزرگ اعداد

هاف دوم

شما تا کی پیچک همسایه را پیچ می خورید

تا بخورید به آخر دنیا

بدجوری!

هاف آخر

رسیدیم به شبیه مرد

. . .

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM 

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 دی1386ساعت 14:12  توسط   | 
همچنان روی دست آواره باد می روی

چیزی نیست

تار عنکبوت حسرت تو را بغل می کند

 و تو

با انتظاری سرد

کنده می شوی

شمشاد هم جای خوبی است

دخترک می داند.

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 دی1386ساعت 13:43  توسط   | 
 

                 من آن رندم مستی پیشه دارم                 به دستی جام و دستی شیشه دارم

                 اگر تو بیگناهی رو ملک شـــــو                  من از حــوا و آدم ریـــــــــــــــــشه دارم

 بابا طاهر عریان همدانی

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM


+ نوشته شده در  جمعه 30 آذر1386ساعت 13:3  توسط امین تقوی - خراسان  | 
 

ققنوس مرغ خوشخوان آوازه جهان

آواره مانده از وزش باد های سرد

بر شاخ خیزران

بنشسته است فرد.

بر گرد او به هر سر شاخی پرندگان.

 

او ناله های گمشده ترکیب می کند

از رشته های پاره صدها صدای دور

در ابرهای مثل خطی تیره روی کوه

دیوار یک بنای خیالی

می سازد.

از آن زمان که زردی خورشید روی موج

کمرنگ مانده است و به ساحل گرفته اوج

بانگ شغال و مرد دهاتی

کرده ست روشن آتش پنهان خانه را

قرمز به چشم شعله خردی

خط می کشد به زیر دوچشم درشت شب

وندر نقاط دور

خلقند در عبور

او آن نوای نادره پنهان چنانکه هست

از آن مکان که جای گزیده ست می پرد

در بین چیزها که گره خورده می شود

با روشنی و تیرگی این شب دراز

می گذرد.

یک شعله را پیش

می نگرد.

 

جایی که نه گیاه در آنجاست نه دمی

ترکیده آفتاب سمج روی سنگهاش

نه این زمین و زندگی اش چیز دلکش است

حس می کند که آرزوی دگر مرغها چو او

تیره ست همچو دود. اگر چند امیدشان

 چون خرمنی ز آتش

در چشم می نماید و صبح سفیدشان

حس می کند که زندگی او چنان

مرغان دیگر ار بسر آید

در خواب و خورد او

رنجی بود کز آن نتوانند برد نام

 

آن مرغ نغزخوان

بر آن مکان زآتش تجلیل یافته

اکنون به یک جهنم تبدیل یافته

بسته ست دمبدم نظر و می دهد تکان

چشمان تیز بین

وز روی تپه ها

ناگاه چون به جای پر و بال می زند

بانگی برآرد از ته دل سوزناک و تلخ

که معنیش نداند هر مرغ رهگذر

آنگه ز رنجهای درونیش مست

خود را به روی هیبت آتش می افکند

باد شدید می دمد و سوخته ست مرغ؟

خاکستر تنش را اندوخته ست مرغ!

پس جوجه هاش از دل خاکسترش به در.

نیما یوشیج

بهمن ۱۳۱۶

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 

 


+ نوشته شده در  دوشنبه 26 آذر1386ساعت 20:54  توسط امین تقوی - خراسان  | 
 

 

عید قربان است از من هرچه می خواهی بخواه

غرق مـردابم بیـا یک قـلـب طــوفـانـی بـخـواه

 

در گـریـز از کــوچه های پـرغم شهـر فـریـب

یک شقایق خفته در یک چشم بارانی بخواه

 

چـون گلـویم روز و شب نام تو میـراند به لب

بهر این خشکیده لب یک بوسه پنهانی بخواه

 

همچو بازی در قفس زندانی عشقت شدم

پرکشیـدم با قفـس یک بـاز زنـدانی بخـواه

 

لحظه ها سرد و عجب تاریک بی رویت گذشت

خـاتـم شعر مـرا این بـیـت پـایـانی بـخـواه

 

                                                         (سهیلکردستانی )    

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 

 


+ نوشته شده در  دوشنبه 26 آذر1386ساعت 9:47  توسط   | 
www.nima-yooshij.blogfa.com                     دریا...

۵ انگشت با 4 فاصله
صدای من از منطقه ی 3 در می آید
نقطه به نقطه ----- خطی که راهم می اندازد!
گرگان را هنوز نقشه می کشند - درست کنار دریا
پایم قلم
جدول های خیابان را پر کن!
این کفش ها را ندویده ام که دویده ام
حسابی که حرف ندارد - جواب دارد؟
چند پله عقب تر
مو شکافی گردنی که بارییییییییییییییییک ترشد .
دیواری کوتاه تر از فاصله ها ندیده ای؟
که آخر همین پاییز بشمرم .
کمی خسته تر از خستگی هایم تمام می کنم
زندگی ِ من یا موش دوانی که داور نمی خواهد؟
چه فرق می کند
چندمین کلاغ خبرت را می آورد؟
چندمین بار قیدم را می زنی؟
متمم ِ روزهای توام – همین!
برادرم !
شناسـ/نامه ای در دست اش ....سنگین شد
باید از سر گرفت
سرگرم با همین دلسردی تو
برای چوب خط ای که
تا فلک
با همین ترکه ی انار
صورتم را گل به گل انداخته ام
فرداااااااااااااااااااااا
کشیدن این خط ها هیچ نشانه ای نیست
زیر ِ تیغ ِ خون من رنگی تر م یا تو ؟
کاش پایم به نرسیدنت کمی دیر می شد
که حالا دستم از پایت درازتر
از گلیمی که از آب می کشم - نه ؟
گوش ِ کی این وسط بلند تر شد مگر؟
(صدا از همین جا اکو شد )
چشم ام آب می افتد
باید اعتراف کنم ...
برق همین واژه خشکم زد
واژه ای پر از خرده شیشه دعوت است به ریه ام انگار
چهل گز شیرین زبانی که سوغات سی و سه پل است!
کلمه را دیده ای ؟
حتما روزی می نویسد لیلا!
و فردا "نوبت عاشقی است یک چندی * " !
* سعدی

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  یکشنبه 25 آذر1386ساعت 11:45  توسط   | 

 

وسط باران می ایستم

کج کج رو به قبله می بارد

رو به او می شوم

بسم الله و بالله

دو رکعت نماز قاضی الحاجات

وقتی انگشت هایم رو به قبله کج می شوند

هق هق حرف هایم توی دلم می شکند

تو، که آن بالایی

همیشه رو به خودت . . .

او که رفت زیر باران دعا می خواندم، برایش

امروز، دعای سفر

فقط می شود

بادِ باران دعایم را ببرد پشت قدم هایش

که دارد می آید بعد باران . . .

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  شنبه 17 آذر1386ساعت 15:50  توسط خانم پورشیخی - خوزستان  | 

 

دست کسی به سوی اسمان دراز

و تو

دست خالی

روی تنها ترین صندلی دنیا نشسته ای

گاه لبخند کشداری که معنایش سالهاست گم شده

صدایی می اید دست خالی ترین دست خالی

گم کرده ای نگاهی را شاید .شاید صدایی را 

یا خاطره ای

که نفس میکشد زیر خاکستر زمان

دست که می بری به گذشته

غبار بلند مشود

شمارش معکوس سالهاست اغاز شده

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 آذر1386ساعت 14:42  توسط   | 
 

 

چـرا بـه خنـده هـای مکـرر زوری عـادت نمی کنی

برای خواب به قطعه زمینی٫گوری عادت نمی کنی

 

چـرا بـرای فـرار از  ایـن هـمـه فـکـر لـعـنتـــی...

بـه قـانون وزن و قـافـیـه جوری عـادت نمی کنی

 

چـرا مثال دیگـران که همیشه چشـم می بندند

بـه لـذت نــعـمـت کـوری عـادت نـمـی کـنـی

 

شبیه کسی شده ایی که جان میکندولی نمیمیرد 

چـرا بـه ایـن زندگــی ٫ زوری عـادت نـمـی کنـی

 

                                                                 (امینصادقی)

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM 

 

 


+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آبان1386ساعت 14:15  توسط   | 

سلام

بی مقدمه چند خط مقدمه : این اولین کار من در ققنوس است و صمیمانه منتظر نقد تک تک اعضای گروه می مانم

برای دیدار اول دو کار آزاد و یک کانکریت می نویسم :

کانکریت :

مرا ببخش !

من دعای باران کردم

تو از چشم ابر

 اف

.

.

تا

.

.

دی

.

و آزاد :

سنگ مرا به سینه بزن

یا نانت را سنگ ....

قلب آهنی ات زیر بارن

به کی زنگ خواهد زد ؟!

وقتی هرشب

گوش به زنگ صدای تو ام

دنیا میدان فاصله هایی است

که ما را دور می کند

و من هر شب به جذر ! خواهم رفت

و تو را به مَد

بزرگ خواهی شد

آنقدر بزرگ

که دیوار تا ثریا کج رفته را بکوبی

و من آن وقت

-با تو به مد خواهم آمد -

تا به پای هم پیر شویم !!!

 

 و کار سوم :

 

شهر را مثل کف دستی که از کف می رود

-می فهمم

-خدا رفتگان شما را هم بیامرزد -

-رنگ خون تو زننده است

و دنیا هنوز آبی است

آسمان آبی

چشم آبی

و آب مایه ی حیاط !!!

حیات من وتو

از همین جا شروع می شود

که تو

در نخ کلاف های سر در گم منی !

زندگی ها پست می شود

بی آنکه کسی روی دست خدا بلند شده باشد

باید بروم

باید بروی ...

تو به تشییع جنازه

من به تشکیلش !

که رگم به سرِِِش می زند

بزنم

از وقتی تیغ و جیغ هم قافیه اند !

دست در دست های تو اما

با یک خودکشی یک دست موافقم

فردا روز خوبی خواهد شد

.

.

آفتاب همه چیز را پاک نمی کند

یکی آب پاکی بریزد روی دستم ...

 

دیگر اشعار مرا در آدرس سورنا  بخوانید

نگاهی به شعرهای لیلا حکمت نیا یاداشتی از جناب آقای علیرضا ذیحق : کلیک کنید

مرا در سایت ادبی لوح بخوانید

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 

 


+ نوشته شده در  یکشنبه 20 آبان1386ساعت 21:42  توسط   | 

www.nima-yooshij.blogfa.com

آسمان توی همین پنجره بود

خودم دیدم

بود . . .

ولی حالا نیست

امروز وقتی تو دعا می کردی

شنبه آخر

که آسمان شکسته شکسته نارنجی می شد

آن موقع که خورشید می رفت

پنجره سیاه

خودش را گره می زد به رفتن امروز

آن موقع بود آسمان گم شد

ولی دعاهای تو به گوش خدا نشست

و من چشم هایم را به انگشت او گره می زنم

می خندم و بعد از ترس گناه خنده ام تلخ می ماسد

حالا فراموشی برای تو نقطه آخر می شود

 نشستن به جای تو

و بخش بخش کردن حرف هایت

فراموشی برای من

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 آبان1386ساعت 17:44  توسط خانم پورشیخی - خوزستان  | 

 

 www.nima-yooshij.blogfa.com

 

ای آبی ظلمات با من بخوان

از شب

از نزدیکیهای دور

از نزدیکی زنی با پنجره

تا نفوس دلشکستگی های راحت الحلقوم فرم بگیرند

چرا که هنوزی هست

که دامان تو را دست می گیرند

شب ها که همین فردا می آیند

زمانی هست که آرزو کنی

که کنار تمام صورتکها

دستی بر خنده

پایی بر پائین ترین انشعاب جهان

نفس بکشی

ای ماهی از آب گرفته!...

آب تنی را دوست می داری

می دانم

که شباهت عجیبی

با کرکره های همین پنجره داری

با خاکستر شدن های پوشالی

 

۲۵/۳/۸۴

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 

 


+ نوشته شده در  شنبه 28 مهر1386ساعت 21:18  توسط   | 
                   

 

www.nima-yooshij.blogfa.com

 

ای یـار چـرا خبـرنـداری ازمـن در ایـن سـرای دیـگـر

بر دست سرنگ جا نهادم هوشم به توبودهوای دیگر

 

چشمم که عقاب خورد ندیدی پایم که شکست تو رمیدی

از عشق سخن نـگو کثـافت !در دایـره از جـفـای دیگـر

 

کمرنگ شد از نهان برون زد جیـغی که به تن نهفته بودم

آن دم هـمه گوشـها گرفتـنـد تـا قدنـکشد صـدای دیگر

 

این تن به کفک سرنگون شد عشقی که به دل واژگون شد

آنگاه هـمه با زبـان بـگفتـند ای مرد بـکن شفای دیـگر

 

بازهم به من این دوای دیگر ..اینان چه به من می فرستند 

یـادت خـفـه شـد یـا نگفتـم ؟ درمان نـکنـد دوای دیـگـر

                                                                     

                                                                                                                            (امین صادقی)

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 15:9  توسط   | 

 

www.nima-yooshij.blogfa.com 

هنوز شرجی است

وچشم من

به مهره های تسبیه دوخته

با انگشتهایی که دوست داشتن تو را ...

روی دلتنگی من اتش می بارد

یادت که نرفته

تا سوغات شهر من شرجی است      برات میمیرم

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مهر1386ساعت 1:11  توسط   | 

 

www.nima-yooshij.blogfa.com

یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان

وان سهی سرو خرامان به چمن بازرسان

دل آزرده ی ما را به نسیمی بنواز

یعنی آن جان ز تن رفته به تن بازرسان

ماه و خورشید به منزل چو به امر تو رسند

یار مهروی مرا نیز به من بازرسان

دیده ها در طلب لعل یمانی خون شد

یا رب آن کوکب رخشان به یمن بازرسان

برو ای طایر میمون همایون آثار

پیش عنقا سخن زاغ و زغن بازرسان

سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات

بشنو ای پیک خبر گیر و سخن بازرسان

آن که بودی وطنش دیده حافظ یا رب

به مرادش ز غریبی به وطن بازرسان

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مهر1386ساعت 11:58  توسط خانم پورشیخی - خوزستان  | 
 

 www.nima-yooshij.blogfa.com

با لباسی سفید

زیر برف شادی جا می ماند

زیر شلوغی نگاه ها از خنده اش چیزی نمی ماند

گم می شود درون خودش

و می دود

دنباله لباسش به دنبالش

خط آخر

می نشیند روی زمین

صفحه بعد

هنوز شروع نشده سیاه شده

و کاش فقط یک پاک کن بود

 تا تمام روزهای نیامده را پاک می کرد.

 عکس از:

www.tintpic.com

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مهر1386ساعت 11:21  توسط خانم پورشیخی - خوزستان  |