از کوتای ۱۳۳۲ تا ۱۳۴۰
این دوره از کودتای ۱۳۳۲ شروع می شود. چهره های این دوره عبارتند از: اخوان ثالث، شاملو، نادرپور، مشیری، ابتهاج، کسرایی، نیما یوشیج که تا اواسط این دوره فعالیت می کند، محمد زهری، فروغ فرخزاد.
صداهایی که در این دوره می شنویم اول صدای تکامل رمانتیسم است و آن صدای افسانه نیماست و دوم صدای سمبولیسم اجتماعی است که در دست کم دو یا سه شاخه به گوش می رسدکه می توانیم آن را در شعر زمستان اخوان ثالث نشان بدهیم، صدای:
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است.
و شاخه دیگر آن، صدای شاملو است که در اوایل این دوره می گوید:
نازلی بهار خنده زد و ارغوان شکفت
در خانه زیر پنجره گل داد یاس پیر . . .
این صدای صدای آن هایی است که درگیر مسائل اجتماعی هستند.
مسائل اصلی و درونمایه های شعر این دوره عبارتند از: مساله مرگ و مساله یاس و ناامیدی عجیبی که بر شعر این دوره حاکم است.
خصایص تکنیکی: اولین مساله تحول شعر فارسی است. زبانی که ادبیات کلاسیک از آن برخوردار بود، جایش را به زبان ادبیات عصر مشروطه داد و ادبیات عصر مشروطه زبانش را به زبان محدود - ولی شسته رفته- رمانتیک ها داد و رمانتیک ها در این دوره، اندک اندک زبان را سنجیده تر کردند و آن ها را به نسل شعرای دیگری که قلمرو محدود تجارب رمانتیک ها را قبول نداشتند سپردند.
از لحاظ موسیقی شعر، تقیدهایی که به عروض کلاسیک در شعر رمانتیک ها بیش و کم دیده می شد، در شعر این دوره شکسته می شود و فرم رایج شعر، فرم آزاد نیمایی است.
و به لحاظ تخیل، دیگر آن محدودیت تخیل رمانتیک ها که در فضای مهتابی و سایه های گریزنده خیال زندگی می کردند، به چشم نمی خورد. تخیل شعرا در ابعاد زندگی وسعت بیشتری پیدا می کند و بسیاری از زمینه هایی که رمانتیک ها جرات نمی کردند آن را تجربه کنند، در شعر این دوره عرضه می شود.
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

بعد از شهریور بیست چهره ها تقریبا عبارتند از: نیما، خانلری، گلچین گیلانی، توللی، افراشته، حمیدی، بهار، منوچهر شیبانی، شهریار، سایه، کسرایی، رحمانی، شاملو، شاهرودی (آینده) و نادرپور.
صداهایی که می شنویم سه جورصداست، اول صدای ادبیات کارگری:
افراشته! من معتقدم شعر نسازی
حیف از ادبیات که شد مسخره بازی!
صدای دوم ادامه همان رمانتیسم عصر رضاشاهی است، منتها رقیق تر و خالص تر شده است:
در نیمه های شامگاهان آن زمان که ماه
زرد و شکسته می دمد از طرف خاوران
استاده در سیاهی شب مریم سپید
آرام و سرگردان
سوم، مترقی ترین صدا باز صدای نیماست که دیگر آن صبغه و جنبه رمانتیک را ندارد و کاملا اجتماعی و سیاسی است و نوع حرکت بیشتر به طرف سمبولیسم اجتماع گرا است:
در تمام طول شب
کاین سیاه سالخورده انبوه دندان هایش می ریزد . . .
در فاصله بین صدای رمانتیک ها و صدای سمبولیسم اجتماعی نیما، صدای نوعی شعر اجتماعی خطابی هم شنیده می شود که بهترین نمونه هایش در مجموعه شبگیر سایه (هوشنگ ابتهاج) می توان دید.
اما مسائل اصلی و درونمایه های شعر این دوره: اولین مساله مهم رشد اندیشه های سوسیالیستی است.
در این دوره انتقادهای سطحی دوره رضاشاهی جایش را به انتقادهای بنیادی می دهد و زبان به شعر محض نزدیک تر می شود و شعر - در همان زبان کنایه ای - متوجه بنیادهای اجتماعی است.
یکی ازخصلت های شعری این دوره نگرانی شاعران نسبت به پیرامونش بود.
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

عصر رضاشاهی تقریبا از حدود ۱۳۰۰ یا ۱۳۰۴ شروع می شود و تا ۱۳۲۰ ادامه دارد. چهره های این عصر که مهم هستند، چند نفری از بقایای شعرای مشروطه اند مثل: فرخی یزدی، بهار، لاهوتی و یحیی دولت آبادی و نسلی که تقریبا در پایان مشروطه وارد صحنه شده مثل: پروین اعتصامی، نیما یوشیج، رشید یاسمی، دکتر صورتگر، شهریار، دکتر رعدی، مشعود فرزاد و البته این ها چهره های اصلی هستند. صداهایی که در شعر این دوره می شنویم تقریبا این صداهاست:
ای دیو سپید پای در بند
ای گنبد گیتی ای دماوند
یا:
تپیدن های دل ها ناله شد آهسته آهسته
رساتر گر شود این ناله فریاد می گردد
این ها صداهای اصلی است ولی صدای خود مشروطیت هم بیش و کم با همان درون مایه ها هست، اما به دلیل سانسور و فشاری که به طور روز افزون بر روشنفکران و ادبا وارد می آید و خیلی هم با برنامه تنظیم شده است همان مفهوم وطن و آزادی هم زیر بار فشار دیکتاتوری رضاشاهی خیلی کم رنگ می شود ولی ادامه دارد.
در شعر دوره رضاشاهی انتقاد هست، ولی انتقادها متوجه چیزهای سطحی است و آن تندی ای که در شعر عارف و عشقی و بهار بود و به ریشه مسائل می زد در این دوره نیست.
رژیم این اجازه را به کسی نمی دهد که به مسائل عمقی بیندیشد و مسائل عمقی را در آثار خود منعکس کند، جز در ادبیاتی که آن را باید در مقوله ادبیات زیرزمینی به حساب آورد، مثل شعر فرخی یزدی، لاهوتی و حتی نیما که نوعی از ادبیات زیرزمینی است. هرچند نیما ستیز مستقیم با رژیم رضاشاهی نداشت، اما شعرش پر از انتقاد بود.
یکی از مسائلی که تقریبا با مشروطیت آغاز شد ولی نظام رضاشاهی جلو رشد آن را گرفت مساله ادبیات کارگری است. این نوع ادبیات هیچ وقت در ایران رشد نکرد و مهمترین مانع رشد آن، مزاحمت های نظام رضاشاهی بود.
یکی دیگر از مسائل بسیار عمده و قابل مطالعه ادبیات عصر رضاشاهی، مساله پیدایش شاخه ای از رمانتیسم است.
زبان شعر رضاشاهی متنوع تر و پخته تر است و اشتباهات فاحش شعر مشروطه در شعر این دوره دیده نمی شود، به علت این که مقداری مباحث مربوط به دستور زبان و تصحیح و نشر متون رواج پیدا می کند.
یکی از مسائل عمده این دوره مساله تغییرات مربوط به فرم است. اولین نمونه شعر بی وزن چاپ شده در یک کتاب با کتاب راز نیمه شب دکتر محمد مقدم شروع شد.
نیما تاملاتش را در باب ساختمان شعر جدید تقریبا در همین دوره تجربه کرد و در آخر این دوره آن را چاپ کرد.

|
| ||||||||
|
|
| |||||||

سوم/۳/. . .
در خیالت می دوم
پر از صدای شرجی ست
و پلاک هایی که روی خاک وول می زنند و بعد . . .
نفست را می بویم
شیمیایی می شوم
روی دستت. . .
چیزی به تشییع جنازه ام نمانده
یکی پا برهنه می دود
روی صدای مغزم
سکوت می کند . . .
وقتی می رود
دوباره هیاهویش شروع می شود
هر سوراخ روی دیوار
به نام یک پلاک
کم می آید، نه!
این نخل سوخته برای تو باشد
قبول؟
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

دوره مشروطیت:
چهره های این دوره عبارتند از
: شیبانی، قائم مقام، بهار، ایرج میرزا، ادیب پیشاوری، ادیب نیشابوری، ادیب الممالک، دهخدا، سید اشرف (نسیم شمال)، عارف، میرزاده عشقی، لاهوتی و فرخی.صدای اصلی مشروطیت، بیشتر یا میهن پرستی است یا انتقاد اجتماعی و این صدا بیشتر در شعر ایرج و بهار دیده می شود.
قبل از مشروطه، مفهوم آزادی که مترادف دموکراسی غربی است به هیچ وجه وجود نداشت. آزادی به معنای دموکراسی غربی با مشروطیت آغاز می گردد.
بهترین ستایش از آزادی در آثار بهار وجود دارد و زیباترین ستایش ها از مفهوم وطن، باز هم در دیوان او به چشم می خورد.
خصایص تکنیکی این دوره به طور کامل تغییراتی پیدا کرده است. زبان شعر مشروطه، اندک اندک به زبان کوچه نزدیک می شود، چه از لحاظ نحو و چه از لحاظ صرف، یعنی واژگان. زبان شعر مشروطیت واژگان اروپایی را هم کم کم به خودش راه می دهد.
تخیل شعر مشروطیت، جز در یکی دو نفر اصلاً تغییر نکرده، مثلاً در شعر عشقی نمونه های تخیل تازه را می بینیم. نمونه موفق تحول در تخیل، میرزاده عشقی است که در «سه تابلو مریم» او نمونه کامل آن دیده می شود. این تحول در ایرج میرزا هم با احتیاط و محافظه کاری بیشتر به چشم می خورد.
فرم شعر مشروطه از فرم های تثبیت شده کلاسیک، کم و بیش فاصله می گیرد و با این که بزرگ ترین شاعر این دوره، یعنی بهار یک کلاسیک برجسته است و هنرش در تقلید اسالیب قدماست، اما سید اشرف و عارف قزوینی و میرزاده عشقی در فرم، کم و بیش دست برده اند، به هر حال، فرم و قالب شعر مشروطه، تا حد زیادی متفاوت از شعر قبل از مشروطه است.

مرحبااي پيك فرخ فال من مرحبااي مايه اقبال من
مرحبااي عندليب خوش نوا فارغم كرديز قيد ماسوي
اي نواهاي تو نار موقده زد به هر بندم هزار آتشكده
مرحبااي بلبل دستان حي كآمدي از جانب بستان حي
بازگو از نجد و از ياران نجد تا در و ديوار را آري به وجد
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح
تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم از اوست
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است
به ارادت بکشم درد که درمان هم از اوست
زخم خونینم اگر به نشود به باشد
خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوست
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد
ساقیا باده بده شادی آن کاین غم از اوست
پادشاهی و گدایی بر ما یکسان است
که بر این در همه را پشت عبادت خم از اوست
سعدیا گر بکند سیل فنا خانه عمر
دل قوی دار که بنیاد محکم ازوست
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

دوره قبل از مشروطیت:
این دوره را به عنوان دوره صفر مورد بحث قرار می دهیم. این دوره را می توان «عصر مدیحه های مکرر» نام گذاشت. اگر شعر چهره هایی مثل صبای کاشانی، سروش اصفهانی، یغمای جندقی و قاآنی شیرازی را که قله های ادب منظوم این دوره هستند در نظر بگیریم، شخص مطلع به راحتی می تواند از این ها صرف نظر کند و این ها را از تاریخ تکامل شعر فارسی کنار بگذارد. اما از لحاظ صدا می توان گفت، صداهایی که به گوش می رسد طنین صدای عصر غزنوی و سلجوقی است.
مسائل اصلی ای که در شعر این دوره مطرح می شود و تقریباْ در سراسر شعر این دوره دیده می شود، عبارت است از مقدار زیادی مدح و ستایش پادشاهی، خانی یا امیری.مدایح تکراری درباری است که حتی از لحاظ «معیار ارزش ها» هم تحولی در آن دیده نمی شود. یعنی انسان دوهزار ساله دارای همان نوع تلقی ای از اخلاق و زندگی است که در دوره ساسانی بوده است.
از نظر شاعر این دوره جهان چیزی است ایستا او هیچ گونه تغییری در پیرامون و روابط اجتماعی جهان اطرافش حس نمی کند. اگر حرکتی هم وجود داشته باشد در شعر این دوره هیچ انعکاسی ندارد. به طور کلی شاعر این دوره از جهان پیرامونش یعنی قرن ۱۸ و ۱۹ - انقلاب های بزرگ اروپا - کوچکترین اطلاعی ندارد به همین دلیل که جهان را ایستاده و ساکن می بیند و از اطرافش بی خبر است طبعاْ تجارب شخصی ای در آثارش وجود ندارد.
تصوف این دوره نیز تکرار است در حقیقت، هیچ یک از صوفیه این دوره به یک لحظه صوفیانه جدیدی نرسیده اند،حال آن که تصوف حوزه تجربه های تازه در زبان و اندیشه است و تکامل تصوف با تکامل تاریخی زبان تصوف وابستگی کامل دارد.
به عنوان یک اصل این نکته را فراموش نکنیم که محور همه تحولات شعر «زبان و روابط اجزای زبان» است. «زبان» چیزی «ذهن» نیست و «ذهن» چیزی جز «زبان» نیست. وقتی که زبان شاعر تکراری است، جهان بینی او هم تکراری است، هر که هرقدر گسرش زبانی داشته باشد، به همان اندازه دارای جهان بینی وسع تری است.
به لحاظ موسیقی شعر این دوره هیچ تشخصی ندارد. تنها موردی که می شود اشاره کرد، صفای اصفهانی است که سعی کرده در حوزه موسیقی عروضی شعر تغییراتی بدهد اما نه تغییراتی که اختراع خودش باشد بلکه هنجارها و نرم های مکرر عروض حاکم بر شعر آن دوره را کنار گذاشته و از چیزهایی استفاده کرده که کمتر مورد استفاده دیگران بوده است. این امتیاز را به او و قاآنی شرازی می شود داد.
ادوار شعر فارسی
محمدرضا شفیعی کدکنی
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

تا این که یک روز تنها سنگ های خیس می مانند
در جایی که پنجره ها بودند و انسان ها.
و یک مجسمه روی خاک.
تنها درها بر دریا شناورند
شق و رق غریب.
گاهی در غروب آن ها را روی آب می بینی بسته تا ابد
به پشت می درخشند.
ماهیگیران به آن ها نگاهی هم نمی اندازند.
در سپیده دمان مقابل چراغ نفتی در خانه هایشان می نشینند
صدای ماهیانی را که از درز تنشان به تو می خزند می شنوند
دریا را می شنوند
که با هزاران مشت بر درها می کوبد
آن گاه به خواب می روند
با صدف های لای موهایشان.
ناگهان صدای کوبش در را می شنوند
و بیدار می شوند.
یانیس ریتسوس
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

از دهکده ای دور . . .
بهار
خسته و کوفته و خاک آلود.
نه کسی آمده از شهر به استقبالش
نه کسی دنبالش
گیج و تنها و غریب
دود از آهن ها بر می خاست
آه از آدم ها.
با قطار آمد از دور بهار
چمدانش را از روی سکو دزدیدند!
عمران صلاحی

یادش بخیر
نگاهم که می کرد
راه می رفتم می رفتم
و او غافل . . .
که به سمت خدای دیگر بزرگ می شوم
چند ساله بودم
که . . .
بین نقاشی هایم ماندم
همان موقع خدای دلم شدی
یادم رفت
بپرسم از تو برای خودت خدا داری
یا . . .
امروز تو
خدایٍ دلٍ من
به من
منٍ یک روزه دروغ می گوید
ولی خدای بچگی هایم دروغگو نبود.

به اندازه یک نقطه سیاه
بعد همه جا میتوانی بروی
به خواب هایت هم . . .
به خواب من نیامدی
ولی . . .
انگار این من بودم درخواب تو
نبود؟
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

امروز بالای چشمات سایه انداخته بود
خواب می دیدم
یا . . .
ولی بالای چشمات سایه گلدار بود
مثل پیراهنت
و چقدر دلم می خواست تمام گل ها را بچینم
و به دستات هدیه کنم!
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

وسط باران می ایستم
کج کج رو به قبله می بارد
رو به او می شوم
بسم الله و بالله
دو رکعت نماز قاضی الحاجات
وقتی انگشت هایم رو به قبله کج می شوند
هق هق حرف هایم توی دلم می شکند
تو، که آن بالایی
همیشه رو به خودت . . .
او که رفت زیر باران دعا می خواندم، برایش
امروز، دعای سفر
فقط می شود
بادِ باران دعایم را ببرد پشت قدم هایش
که دارد می آید بعد باران . . .


آسمان توی همین پنجره بود
خودم دیدم
بود . . .
ولی حالا نیست
امروز وقتی تو دعا می کردی
شنبه آخر
که آسمان شکسته شکسته نارنجی می شد
آن موقع که خورشید می رفت
پنجره سیاه
خودش را گره می زد به رفتن امروز
آن موقع بود آسمان گم شد
ولی دعاهای تو به گوش خدا نشست
و من چشم هایم را به انگشت او گره می زنم
می خندم و بعد از ترس گناه خنده ام تلخ می ماسد
حالا فراموشی برای تو نقطه آخر می شود
نشستن به جای تو
و بخش بخش کردن حرف هایت
فراموشی برای من


یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان
وان سهی سرو خرامان به چمن بازرسان
دل آزرده ی ما را به نسیمی بنواز
یعنی آن جان ز تن رفته به تن بازرسان
ماه و خورشید به منزل چو به امر تو رسند
یار مهروی مرا نیز به من بازرسان
دیده ها در طلب لعل یمانی خون شد
یا رب آن کوکب رخشان به یمن بازرسان
برو ای طایر میمون همایون آثار
پیش عنقا سخن زاغ و زغن بازرسان
سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات
بشنو ای پیک خبر گیر و سخن بازرسان
آن که بودی وطنش دیده حافظ یا رب
به مرادش ز غریبی به وطن بازرسان


با لباسی سفید
زیر برف شادی جا می ماند
زیر شلوغی نگاه ها از خنده اش چیزی نمی ماند
گم می شود درون خودش
و می دود
دنباله لباسش به دنبالش
خط آخر
می نشیند روی زمین
صفحه بعد
هنوز شروع نشده سیاه شده
و کاش فقط یک پاک کن بود
تا تمام روزهای نیامده را پاک می کرد.
عکس از:


سهراب سپهری در ۱۵/مهر/۱۳۰۷ در شهرستان کاشان متولد شد پس از پایان تحصیلات دوره ابتدایی و متوسطه به دانشسرای مقدماتی تهران رفت. اولین کتاب شعر سپهری در سال ۱۳۳۰ با عنوان مرگ رنگ منتشر شد.سپهری با انتشار دومین مجموعه شعرش با نام زندگی خوابها که در سال ۱۳۳۱ چاپ و منتشر شد و تحول عظیم و چشمگیری در شعر سپهری رخ داد. نخست شاعر وزن عروضی نیمایی را کنار گذاشته و به شعر سپید روی آورد. و دوم این که شعرهایی که او به تصویرش نشستهُ چندان با جهان مادی و بیرونی تطابق ندارد و در سال ۱۳۵۶ هشت کتاب سپهری که مجموعه ای از آثار اوست منتشر شد.
جهان سپهری جهانی است خاص که برای شناخت آن باید نخست با دیدگاه ها و جهان بینی وی آشنا شد و سپس سعی کرد با دید او جهان را تماشا کرد. جهانی که صد البته برای همگان قابل لمس نیست و به خاطر همین هم شعرش را تنها اندکی می توانند دقیق درک کنند به عبارت دیگر شعر سپهری شعری است خاص . آن چه در دنیای خاص سپهری می گذزد چیزی نیست که برای همگان قابل دسترس باشد دغدغه سپهری دنیوی و مادی نیست از این رو با درد و رنج روزمره مردم و جامعه بیگانه است و در حقیقت سپهری درد بزرگتری دارد درد او شناخت جهان و حق و حقیقت و رسیدن به کنه حادثه ها و رخدادهای جاری جاودانه هستی است.
سهراب سپهری در روز اول/اردیبهشت/۱۳۵۹ روحش از تنگنای قفس رهایی یافت و به ابدیت پیوست.
عکس:


مولانا جلال الدین محمد بلخی یکی از عارفان بزرگ و نامدار است که به ملای روم شهرت دارد. وی در بلخ زاده شد پدرش محمدبن حسین خطیبی نام داشت که او را با لقب سلطان العلما یاد کرده اند. مولانا در چهل سالگی عارفی دانشمند و جامع العلوم مختلف دوران خود بود تا این که قلندری گمنام به نام شمس الدین تبریزی در گذر سرنوشت با وی برخور نمود. ملاقات شمس با مولانا در سال ۶۴۲ هجری اتفاق افتاد و پس از آن تحولی عظیم در زندگی مولانا به وجود آمد که تمام وجود او را یکپارچه تبدیل به عشق نمود و این عشق آغازی شد برای سرایش دیوان شمس و از مولانا انسانی ساخت خارج از مکان و زمان.
آثار مولوی: مثنوی معنوی - غزلیات شمس تبریزی - رباعیات - فیه ما فیه و . . .
گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی
جمع نی ام شمع نی ام دود پراکنده شدم
عکس از:

روز اول فروردین در سطح جهانی روز شعر می باشد اما داشتن روز ملی شعر برای فرهنگ یک کشور ضروری است. روز ملی شعر فقط برای ورود به تقویم نباید باشد، بلکه روزی باید باشد برای زندگی کردن با شعر، بهتر فهمیدن و بیان تمام توانایی هایی که در این کلام خیال انگیز نهفته است. به این دلیل بود که آقای علی اصغر شعر دوست نماینده مجلس برای نخستین بار این پیشنهاد را مطرح نمود و پیشنهاد او برای انتخاب این روز سالمرگ استاد شهریار بود. توجیه آقای شعردوست برای انتخاب شهریار چنین بود که: شهریار علاوه بر این که غزل فارسی را احیا کرده است شعرهایش با مردم عامی ارتباط برقرار می کند و همچنین در سطح بین المللی شناخته شده است. و شورای انقلاب فرهنگی پیشنهاد آقای شعردوست را پذیرفت و ۲۷/ شهریور سالروز مرگ استاد شهریار روز ملی شعر و ادب فارسی نام گرفت.

به مریم کرمی،بهترین دوست دوران دانشگاهی ام:
چیزی به تمام شدن این واحدهای لعنتی نمانده
بیا خاطره های مشترکمان را بیشتر کنیم
حتی این راه هم که آخرش دانشگاه بود
پر از خاک شده
بیا خاطره های مشترکمان را بیشتر کنیم
می خواهم دستنوشته هایت را توی مغزم قاب بگیرم
باز هم برایم بنویس
بیا با هم توی کتابفروشی روبروی دانشگاه
دنبال کتاب های جبران خلیل جبران بگردیم
و وقتی همه چیز تمام شد
دستهایمان را به هم امانت دهیم
و پیاده زیر آسمان آفتابی آبادان راه برویم
و هیچ وقت برای هم دست تکان ندهیم.

می نشیند روبرویم
مثل همیشه
فقط چشمانش حرف می زنند
چیزی نمی گذرد
و رقص انگشتانش میان موهایم
ها . . .
خیال هایم را می بافند.

گفتم این خود اوست؟ یا نه دیگریست
چیزکی از او در او بود و نبود
گفتم این زن اوست؟ یعنی آن پری ست؟
هر دو تن دزدیده و حیران نگاه
سوی هم کردیم و حیران تر شدیم
هر دو شاید با گذشت روزگار
در کف باد خزان پرپر شدیم
از فروشنده کتابی را خرید
بعد از آن آهنگ رفتن ساز کرد
خواست تا بیرون رود بی اعتنا
دست من در را برایش باز کرد
عمر من بود او که از پیشم گذشت
رفت و در انبوه مردم گم شد او
باز هم مضمون شعری تازه گشت
باز هم افسانه مردم شد او؟
حمید مصدق


امروز قاصدک دور زد زد
درست روبروی پای من قربانی شد
توی آب
آب که روشنی ست
ولی من به تو گفتم:
دعا کن امشب فردا باران بیاید
تو بارانی گفتی:
این هوا باران ندارد
نبارید!
راست می گفتی
ولی من بعد رفتن تو دلخوشی ام باران بود
حالا به جای این فصل که باریدن را بلد نیست
پشت سرت می بارم می ریزم می ریزم تو تمام نبودن های تو
حالا فقط او که آن بالاست می داند
تو بازخواهی گشت.
منا پورشیخی - ۱۷/مرداد/۱۳۸۶ - آبادان
عکس از:
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM






