تبليغاتX
ققنوس
شعر ایران و جهان - نقد و بررسی - شرح و تفسیر - شاعران

 

آن قوی سپید مرد و پرهایش نرم...

                                      -آرام بخواب اما-

                                                   زیر سر توست! 

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت 20:41  توسط امین تقوی - خراسان  | 
خرس

 

دو صخره

چون پاهای گشوده از هم زنی

چشمه بیرون زده است

خام می شوم و از آب می نوشم

پنجه ی ماده پلنگی

بر تنم کشیده می شود

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت 22:3  توسط حامد حاجی زاده - گیلان  | 
 

 

www.nima-yooshij.blogfa.com

 

نام دیگر این نوشته می تواند-در غرب خبری نیست- باشد۰ و با این نام به تصویری کلی که این نوشته از موقعیت شعر در فضای ادبی هنری غرب ترسیم خواهد کرد می توانیم برسیم۰ واقعیت شعر در اروپا و آمریکا واقعیتی نا امید کننده است۰ واقعیتی که نشان از سپرانداختن شعر در مواجهه با اقتدار هنر سینما دارد. تسلط بی چون و چرای فناوری بر فرهنگ نتیجه ای جز فربه شدن هنرهایی که از فناوری تغذیه می شوند و انزوای هنرهایی که توان خود را از آن نمی گیرند نداشته است. جهان رسانه ای امروز سینما را شایسته خبر بودن می داند و چنین است که هنرهای دیگر را در نسبت با آن ارزش می نهد. رمان خوب است زیرا قابلیت سینمایی شدن را دارد... و شعر که از وصف و شرح تک ساحتی سینما می گریزد محکوم به خروج از رسانه هاست...

 

تصویر مایوسانه ای که از موقعیت شعر در جهان غربی ارائه شد از نگاهی متوقع بر می خیزد. نگاهی که بر موقعیت پرشکوه شعر تا اوایل قرن بیستم میلادی متکی ست. این نگاه خلاف آنچه می نماید نگاهی واقع گرا نیست زیرا به آسانی از جایگاه رسانگی شعر چشم پوشیده است. یکی از خبرهای اصلی هنری رسانه ها خبر شعر است. ارزش خبری شعر را از فضایی که هر روز در رسانه های گوناگون به خود اختصاص می دهد می توان دریافت. تقریبا رسانه مکتوب مهمی را در غرب نمی توان یافت که دست کم صفحه ای را به شعر -خبر نقد و انتشار اثر-نسپرده باشد. در رسانه های دیداری و شنیداری نیز وضع به همین منوال است و شعر جایگاه تثبیت شده ای دارد. علت این وضع را در پدیدار شناسی شعر باید جست. شعر از ابزاری سود می جوید که زبان گفتاری با آن شکل می گیرد. یعنی کلمه. آدمی با کلمه می اندیشد-با کلمه منظور خود را بیان می کند -با کلمه در جامعه انسانی ارتباط برقرار می کند و با کلمه است که به افسون شعر دل سپرده است. می توان پیشتر رفت و با اطمینان گفت که شعر را از آدمی نمی توان جداکرد.

 

با وجود این نگاه مایوسانه ابتدای این نوشته چندان بیراه نیست. نزدیک به یک سده است که اتفاق تعیین کننده ای در شعر نیافتاده است. شاید آخرین اتفاق مهم شعری ظهور سورئالیسم باشد که تغییری اساسی در رفتار ادبی شاعران بعد از خود گذاشت و دامنه تاثیرش به چهارگوشه عالم رسید. پس از سوریالیسم عملا به هیچ اتفاق شعری که چنین تاثیری داشته باشد تا به امروز بر نخورده ایم. حتی جنبش بیت ها که همسو با هیپیسم در آمریکا ظهور کرد و بر ادبیات آمریکا تاثیری قابل ملاحظه داشت. -در مقایسه با سورئالیسم به یک واقعه محلی تبدیل می شود. در ادبیات اروپایی غیرانگلیسی زبان حتی به یک پیشنهاد جدی در اندازه های بیت ها نیز برخورد نمی کنیم در حالی که مثلا رمانتیسم را آلمانها و سمبولیسم را فرانسوی ها پایه ریختند. از سوی دیگر پس از کتاب سرزمین هرز الیوت کتاب شعری که مانند این کتاب بر شعر جهانی اثر و نفوذ داشته باشد به ذهن خطور نمی کند و نمونه هایی چون آناباز سن ژون پرس -کانتوهای ازراپاوند         زوزه -الن گینز برگ و سنگ آفتاب - اوکتاویوپاز دامنه نفوذشان بسیار کمتر از کتاب الیوت بوده است۰ شعرهای پراکنده گارسیا لورکا و ولادیمیر مایاکوفسکی از قلم نیافتاده است بلکه از حیثیت یک کتاب خارجند. ...      

سید احمد نادمی

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت 21:46  توسط امین تقوی - خراسان  | 
سعدی به روزگاران زخمی نشسته بر دل

 بیرون نمیتوان کرد الا به روزگاران.ایا همین بیت کافی نیست که سعدی را استاد سخن بدانیم

 

...

ترانه ی سرنیزه

 

معشوق من

به یاد نمی اورم خطوط صورتت را

خط صاف بینی ات را که به چاله ی زیبای پشت لب می رسید

به یاد نمی اورم

اما چشم بسته تفنگم را باز  و  بسته میکنم

در زمانهای دورتر معشوق من

دخترانی با خطوط چهره ی متفاوت

با عطرهای متفاوت گلهای مختلف در پستانهایشان

 در هوای سرم می دویدند

اما هیچکدام انها را به یاد نمی اورم

 

 

معشوق من

بیاد نمی اورم پستی و بلندی های سبزه زاران تنت را

گرمای دستت را فراموش کرده ام

اما می دانم تفنگ پس از شلیک چقدر داغ می شود

معشوق من بیاد نمی اورم عشق بازیمان را در کوه

اما حالا با سرنیزه ام در کوه سنگر می سازم

 

معشوق من زیر باران طعم هوا چگونه بود؟

چگونه بود مزه ی ساندویچ دل و جگر؟

چند بود شماره ی کفش مادر؟

کی بودکه دور از چشم برادر و پدرت قرار داشتیم

نیمکت پارک ابی بود؟

اما 

مزه ی بی مزه ی اب در قمقمه رامی دانم

اما نزدیکی مار از رگ گردن را می دانم که می خزد بر عرق روی پیشانی

 

در زمانهای دورتر معشوق من

دخترانی بودند که با انحنای خطوط بدنشان به جهنمی سوزان دعوت می کردندمرا

-جهنمی خواستنی تر از بهشت-

-حسادت نکن معشوق من

تو را بیشتر از همه دوست می دارم

اما هیچکدام اینخا را بیاد نمی اورم

حالا کنار من خوشه های بمب روییده اند

نه خوشه های انگور که از پستان دختران افتاب می چکید

و اینها را به یاد می اورم

اما خطهای اندامت را به یاد نمی اورم

معشوق من

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  یکشنبه 23 تیر1387ساعت 19:34  توسط حامد حاجی زاده - گیلان  | 
جناب آقای حامد حاجی زاده

ورود شما را به هیئت تحریریه وبلاگ ققنوس صمیمانه تبریک عرض نموده در تمام مراحل زندگی برایتان آرزومند موفقیت و شادکامی هستیم

از طرف همکارانتان در وبلاگ ققنوس

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 21:27  توسط امین تقوی - خراسان  | 
 

از بس پرنده از همگان سنگ خورده بود....

آرام می گذشتم...

                 پرواز کرد و رفت!

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM


+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 21:19  توسط امین تقوی - خراسان  | 
یارم به یکتا پیرهن خوابیده زیر نسترن

ترسم که بوی نسترن خواب است بیدارش کند

نمیدونم شاعرش کیه اما شعریه که دوسش دارم

...

عاشقانه

 

می خواهم رازی با شما بگویم

شب ششم تیر

 به چشمان آفتاب خیره بودم

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 21:16  توسط حامد حاجی زاده - گیلان  | 

فصلنامه شعر جنوب-حوزه هنری خوزستان منتشر شد.

سال اول-دوره جدید

شماره اول-مربوط به بهار۸۷

با آثاری از :

هرمز علیپور-عبدالرضا قناد دزفولی-دکترمحمدرضا سنگری-قاسم آهنین جان-فرامرز سه دهی-محمود نائل و ...

شعری از فردین کوراوند:

حضور مبهم اهواز گیج در باران

خدای گمشده در های و هوی رهگذران

دو پای سرب بجا مانده در مهی سنگین

دو دست سرد در اعماق جیب ها پنهان

صدای سرفه گنجشک های روشن عصر

درون خستگی ذهن پیچکی لرزان

ترانه خوان قدیمی کناررود عتیق

سپرده بود صدا را به روح رود روان

کجاست روح بزرگی که گفته بودی؟ کو؟

چه وقت می رسد از ره حقیقت عریان؟

چقدر تاول تازه به زخم کهنه دین؟

چقدر نشتر نو بر عفونت ایمان؟

 

مسافران خیالی...قطاری از مه و ابر...

و اسب و قصه مردی که بی گمان...انسان!

 

عصاره گل و شیطان! شکوه محض خدا!

حلول روح پدر در گناه بی پایان

حقیقت ابدی در حواشی حاشا

نقوش نحس یقین در کتیبه کتمان

 

حضور مبهم اهواز و گرگ و میش سحر

ترانه خوان صدا مرده مرده در باران 

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 22:24  توسط امین تقوی - خراسان  | 
از شهریور ۱۳۲۰ تا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲

   بعد از شهریور بیست چهره ها تقریبا عبارتند از: نیما، خانلری، گلچین گیلانی، توللی، افراشته، حمیدی، بهار، منوچهر شیبانی، شهریار، سایه، کسرایی، رحمانی، شاملو، شاهرودی (آینده) و نادرپور.

   صداهایی که می شنویم سه جورصداست، اول صدای ادبیات کارگری:

افراشته! من معتقدم شعر نسازی

حیف از ادبیات که شد مسخره بازی!

    صدای دوم ادامه همان رمانتیسم عصر رضاشاهی است، منتها رقیق تر و خالص تر شده است:

در نیمه های شامگاهان آن زمان که ماه

زرد و شکسته می دمد از طرف خاوران

استاده در سیاهی شب مریم سپید

آرام و سرگردان

سوم، مترقی ترین صدا باز صدای نیماست که دیگر آن صبغه و جنبه رمانتیک را ندارد و کاملا اجتماعی و سیاسی است و نوع حرکت بیشتر به طرف سمبولیسم اجتماع گرا است:

در تمام طول شب

کاین سیاه سالخورده انبوه دندان هایش می ریزد . . .

   در فاصله بین صدای رمانتیک ها و صدای سمبولیسم اجتماعی نیما، صدای نوعی شعر اجتماعی خطابی هم شنیده می شود که بهترین نمونه هایش در مجموعه شبگیر سایه (هوشنگ ابتهاج) می توان دید.

   اما مسائل اصلی و درونمایه های شعر این دوره: اولین مساله مهم رشد اندیشه های سوسیالیستی است.

   در این دوره انتقادهای سطحی دوره رضاشاهی جایش را به انتقادهای بنیادی می دهد و زبان به شعر محض نزدیک تر می شود و شعر - در همان زبان کنایه ای - متوجه بنیادهای اجتماعی است.

    یکی ازخصلت های شعری این دوره نگرانی شاعران نسبت به پیرامونش بود.

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

   


+ نوشته شده در  سه شنبه 11 تیر1387ساعت 10:57  توسط خانم پورشیخی - خوزستان  | 
گینیول در آغاز  نام عروسکی نمایشی بود که در اواخر سده هیجده در شهر لیون فرانسه در صحنه نمایش ظاهر شد . نام این عروسک خیلی زود بر سر زبانها افتاد و بر اساس سرشت شوخ و بی پروایش محبوب دلها شد. بعد او را از لیون به پاریس آوردند و سالن تاتر کوچکی را به نام گراند گینیول خواندند. در این سالن تاتر آثار نمایشنامه نویسان عصر به اجرا در میامد . بیشتر نمایشنامه ها نیز بر محور شخصیت های وحشتناک و هول انگیز شکل می گرفت. از همین رو امروزه اصطلاح گراند گینیول به درام های ترسناک و دلهره آور اطلاق می شود .

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM


+ نوشته شده در  دوشنبه 10 تیر1387ساعت 19:50  توسط آرش قلعه گلاب- خوزستان  |