تبليغاتX
ققنوس
شعر ایران و جهان - نقد و بررسی - شرح و تفسیر - شاعران

 

خوش به حال بچگی که خاطرات جالبش

قصه های خوب زیر گنبد کبود بود

 

بی بی و پنیر و پسته و انار و سیب سرخ

شعرهای ساده بود و بازی و سرود بود

 

زاغ خوش خیال بود و روبه پنیرخوار

قصه شبانه ای که بود و X هرچه بود X... بود

 

جعبه مداد رنگی و دوکاغذ سپید

خانه بود و آفتاب و کوه بود و رود بود

 

اوج آرزو چه بود؟   غول با چراغ.... نه؟

محو شد گذشت و رفت...  مثل ابر و دود بود

 

خنده های کودکی سیاه را نمی شناخت

-روزگار تیره هر چه بود یا نبود - بود

 

بازی ای جدید بود با پدر نماز ما

بی خبر از اینکه این رکوع یا سجود بود

 

آسمان پرنده داشت ابرهای زنده داشت

زندگی فرشته ای که بال می گشود  بود

 

طفلکی سفید برفی و سوال بچه ها...

لابلای داستان چرا کسی حسود بود؟!

 

قصه ها به سر رسید راست بود و ماست بود

غصه دروغ و دوغ... واقعا چه زود بود!   

 

اهواز۱۹/۳/۸۷

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 21:5  توسط امین تقوی - خراسان  | 

 

ققنوس یکساله شد...

ققنوس مرغ خوشخوان آوازه جهان

آواره مانده از وزش باد های سرد

بر شاخ خیزران

بنشسته است فرد.

بر گرد او به هر سر شاخی پرندگان.

 

او ناله های گمشده ترکیب می کند

از رشته های پاره صدها صدای دور

در ابرهای مثل خطی تیره روی کوه

دیوار یک بنای خیالی

می سازد.

از آن زمان که زردی خورشید روی موج

کمرنگ مانده است و به ساحل گرفته اوج

بانگ شغال و مرد دهاتی

کرده ست روشن آتش پنهان خانه را

قرمز به چشم شعله خردی

خط می کشد به زیر دوچشم درشت شب

وندر نقاط دور

خلقند در عبور

او آن نوای نادره پنهان چنانکه هست

از آن مکان که جای گزیده ست می پرد

در بین چیزها که گره خورده می شود

با روشنی و تیرگی این شب دراز

می گذرد.

یک شعله را پیش

می نگرد.

 

جایی که نه گیاه در آنجاست نه دمی

ترکیده آفتاب سمج روی سنگهاش

نه این زمین و زندگی اش چیز دلکش است

حس می کند که آرزوی دگر مرغها چو او

تیره ست همچو دود. اگر چند امیدشان

 چون خرمنی ز آتش

در چشم می نماید و صبح سفیدشان

حس می کند که زندگی او چنان

مرغان دیگر ار بسر آید

در خواب و خورد او

رنجی بود کز آن نتوانند برد نام

 

آن مرغ نغزخوان

بر آن مکان زآتش تجلیل یافته

اکنون به یک جهنم تبدیل یافته

بسته ست دمبدم نظر و می دهد تکان

چشمان تیز بین

وز روی تپه ها

ناگاه چون به جای پر و بال می زند

بانگی برآرد از ته دل سوزناک و تلخ

که معنیش نداند هر مرغ رهگذر

آنگه ز رنجهای درونیش مست

خود را به روی هیبت آتش می افکند

باد شدید می دمد و سوخته ست مرغ؟

خاکستر تنش را اندوخته ست مرغ!

پس جوجه هاش از دل خاکسترش به در.

نیما یوشیج

بهمن ۱۳۱۶ 

ققنوس... مرغ خوشخوان...آوازه جهان

گويي ادبيات ما ققنوسي بود كه در قرن چهارم زاده شد و بعد از گذشت هزار سال و در اوايل قرن حاضر كه عمر خود را رو به پايان مي ديد ، هيزمي فراهم كرد ، بالهايش را بر هم زد و آتش گرفت تا طرحي نو در اندازد و دوباره جوان شود و باز ققنوسي ديگر متولد شود و بدون ترديد بايد گفت ققنوسي كه بعد از هزار سال در ادبيات ما متولد شد نيما يوشيج بود. او ضرورت اين دگرگوني را احساس كرد و يك تنه همه مصائب را تحمل كرد. نيما نخستين كسي بود كه پايان عصر يخبندان و شروع يك دوره ذوب و سيلان جديد را احساس كرد.

 

 

ازكتاب سياه و سپيدص 14

نوشته داوود هزاره

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 22:0  توسط امین تقوی - خراسان  | 
 

جاده...

هوایی که از خویش تا خویش روح مرا می رهاند

گرفتار ظهرم...

 

نسیم سحرگاه ییلاق ها

ازآنسوی این راه پر پیچ و خم

دلم را به خود می کشاند...

 

فقط از تو می خواستم زیر باران

قدم می زدیم

پر از لحظه هایی معطر...

                    و... بی چتر!  

 

اهواز ۱۵/۳/۸۷

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 21:42  توسط امین تقوی - خراسان  | 

شعر گولیاردی در اساس شعر لاتینی منسوب به گولیاردهاست . آنها کشیشان و شاعرانی بودند که از کسوت روحانی محروم شده و در سده های دوازده و سیزده در انگلستان و فرانسه و آلمان به خنیاگری و آوارگی روزگار میگذراندند. واژه گولیارد از گولیاث به معنای آواز خوانان ریشه میگیرد و نیز آن را مشتق از گولیاس به معنای مسخره کننده کلیسا دانسته اند . گولیاردها خود را از پیروان یک روحانی افسانه ای به نام اسقف گولیاس میدانستند و شهرت آنها نیز بر پایه اشعار هجایی و گزنده شان در ستایش عیش و شراب بود . اصولا ویژگی چشمگیر شعر گولیار دها جنبه هجایی آن است که همواره متوجه پاپ و دستگاه کلیسا بود. این گروه در سروده هایشان خشکه مقدس اهل کلیسا را با زبانی تند و نیشدار هجو میکردند. سرانجام در سال ۱۲۷۷ شورای تریر شرکت گولیاردها را در مراسم کلسیا ممنوع ساخت . برجسته ترین مجموعه اشعار گولیاردها (کارمینا بورانا) نام دارد و ترانه هایی است که در سده سیزده در باواریا تصنیف شده است.

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  شنبه 11 خرداد1387ساعت 19:39  توسط آرش قلعه گلاب- خوزستان  | 

 

    عصر رضاشاهی تقریبا از حدود ۱۳۰۰ یا ۱۳۰۴ شروع می شود و تا ۱۳۲۰ ادامه دارد. چهره های این عصر که مهم هستند، چند نفری از بقایای شعرای مشروطه اند مثل: فرخی یزدی، بهار، لاهوتی و یحیی دولت آبادی و نسلی که تقریبا در پایان مشروطه وارد صحنه شده مثل: پروین اعتصامی، نیما یوشیج، رشید یاسمی، دکتر صورتگر، شهریار، دکتر رعدی، مشعود فرزاد و البته این ها چهره های اصلی هستند. صداهایی که در شعر این دوره می شنویم تقریبا این صداهاست:

ای دیو سپید پای در بند

 ای گنبد گیتی ای دماوند

یا:

تپیدن های دل ها ناله شد آهسته آهسته

رساتر گر شود این ناله فریاد می گردد

این ها صداهای اصلی است ولی صدای خود مشروطیت هم بیش و کم با همان درون مایه ها هست، اما به دلیل سانسور و فشاری که به طور روز افزون بر روشنفکران و ادبا وارد می آید و خیلی هم با برنامه تنظیم شده است همان مفهوم وطن و آزادی هم زیر بار فشار دیکتاتوری رضاشاهی خیلی کم رنگ می شود ولی ادامه دارد.

   در شعر دوره رضاشاهی انتقاد هست، ولی انتقادها متوجه چیزهای سطحی است و آن تندی ای که در شعر عارف و عشقی و بهار بود و به ریشه مسائل می زد در این دوره نیست.

    رژیم این اجازه را به کسی نمی دهد که به مسائل عمقی بیندیشد و مسائل عمقی را در آثار خود منعکس کند، جز در ادبیاتی که آن را باید در مقوله ادبیات زیرزمینی به حساب آورد، مثل شعر فرخی یزدی، لاهوتی و حتی نیما که نوعی از ادبیات زیرزمینی است. هرچند نیما ستیز مستقیم با رژیم رضاشاهی نداشت، اما شعرش پر از انتقاد بود.

    یکی از مسائلی که تقریبا با مشروطیت آغاز شد ولی نظام رضاشاهی جلو رشد آن را گرفت مساله ادبیات کارگری است. این نوع ادبیات هیچ وقت در ایران رشد نکرد و مهمترین مانع رشد آن، مزاحمت های نظام رضاشاهی بود.

    یکی دیگر از مسائل بسیار عمده و قابل مطالعه ادبیات عصر رضاشاهی، مساله پیدایش شاخه ای از رمانتیسم است.

     زبان شعر رضاشاهی متنوع تر و پخته تر است و اشتباهات فاحش شعر مشروطه در شعر این دوره دیده نمی شود، به علت این که مقداری مباحث مربوط به دستور زبان و تصحیح و نشر متون رواج پیدا می کند.

     یکی از مسائل عمده این دوره مساله تغییرات مربوط به فرم است. اولین نمونه شعر بی وزن چاپ شده در یک کتاب با کتاب راز نیمه شب دکتر محمد مقدم شروع شد.

      نیما تاملاتش را در باب ساختمان شعر جدید تقریبا در همین دوره تجربه کرد و در آخر این دوره آن را چاپ کرد.


+ نوشته شده در  شنبه 11 خرداد1387ساعت 8:41  توسط خانم پورشیخی - خوزستان  | 
برگزاری سومین گردهمایی سراسری انجمن ترویج زبان و ادب فارسی

انجمن ترویج زبان و ادب فارسی ایران سومین گردهمایی سراسری خود را با همكاری بنیاد ایرانشناسی و فرهنگستان زبان و ادب فارسی، از ششم تا هشتم شهریور ماه ۱۳۸۷ در تهران برگزار می‌كند.

 

 WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM


+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 10:41  توسط خانم پورشیخی - خوزستان  | 
برای خرمشهر

سوم/۳/. . .

در خیالت می دوم

پر از صدای شرجی ست

و پلاک هایی که روی خاک وول می زنند و بعد . . .

نفست را می بویم

شیمیایی می شوم

روی دستت. . .

چیزی به تشییع جنازه ام نمانده

یکی پا برهنه می دود

 روی صدای مغزم

سکوت می کند . . .

وقتی می رود

دوباره هیاهویش شروع می شود

هر سوراخ روی دیوار

به نام یک پلاک

کم می آید، نه!

این نخل سوخته برای تو باشد

قبول؟

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM 

 


+ نوشته شده در  جمعه 3 خرداد1387ساعت 20:10  توسط خانم پورشیخی - خوزستان  |