تبليغاتX
ققنوس
شعر ایران و جهان - نقد و بررسی - شرح و تفسیر - شاعران

من نمی دانم چرا شبهای تنهایی من بی سحر است                                                                    

و چرا دستانم خالی از عاطفهء پنجره هاست!

همین می دانم

که اتاق دل من،تا ابد تا بی نهایت

تنهاست.


+ نوشته شده در  دوشنبه 29 بهمن1386ساعت 15:44  توسط   | 
ستاره های خاموش همیشه روشن !

 

مادرم ولم یولد نه!دوباره یک پسر برای جنگی که مي آيد
باید ُ
باید ! به قدی که ساختی برای تابوتي كه در راه است
و سپید می شوم درست مثل مادری که .
موهايش را براي تشيع تازه شانه مي زند
یکسره می دوم که یکی به دو کرده باشم !
نه لیلا دوباره شروع نکن ! دختر بايد زير پايش را نگاه كند
وقتی ز/مین هم مین دارد
چرخيدنش با هركه باشد گوشم صداي انفجار دارد
بااينكه در تير هاي نيامده غيبت دارم
و پلاک پلاکم را گل گرفت ! تو نديدي
کاش پرچم فقط همين رنگ را داشته باشد
تا زخمهاي 8 ساله سر باز كند
در هوايي كه دلم گرفته مي چرخانمش
براي تو كه نصف تنت را به ارمغان آوردند
دیروز استخوان آوردند ...برای زخم های مادرم !
و چه فرق می کند
کدام صفت تفضیلی را به تو نسبت دهند
(که تو را اول همین هفته به زهرا نسبت دادند .) 
ميداني كه تو كودكي هايت را در من يزرگ مي كني
حرف هایم را كه همين مترو درراه مي كشد
به یک جو فروختم !تا نارس تر بکاریم
حالا قد دهانم کمی بلندتر ...راحت تر حرف می زنم
(حرف هایم را بزن زمین
رفت هوا / هوا //هوا ...
تفنگ دسته ی چاقو را هم شايد بريد
نكند پوتین ها پشت پا زده تر كار دست پایت بدهد ...
این روزها به هر دری می زنم ....دیوار نمی شنود !
شايد این آتش از گور تو بلند شد لیلا !
باید مردانه تر ..."مرد نیستم مگر؟؟؟!!!"
جنگ را برعکس بخوان ...خون بهتر است یا ثروت ؟؟؟!!!
و من کفاره می دهم
سکوت هایی را که روزه به روزه برده ام
که دیوار دیوار دیوانه ام کند
برای فاصله های قد یک نفس !
نفسم بند می آید
که سربندم به سری که درد نمی کند دستمال می شود
رمز شب را فراموش کرده ام
حکم تیر بده ...استخوان كارد به هم نزديكند

ومن از جنگ حرف می زنم
از فشنگ های بَرنده تر از قانونی که من تو را باختم
يادم باشد همین جا پرواز را به خاطر بسپار
قفل قفس ها شكسته اند
من از تفنگ تو هم بلند تر شدم ! تو نديدي ام ؟

 


+ نوشته شده در  شنبه 27 بهمن1386ساعت 14:10  توسط   | 
 

چو گلهای سپید صبحگاهی

در آغوش سیاهی

شکوفا شو

 

بیا برخیز و پیراهن رها کن

گره از گیسوان خفته وا کن

فریبا شو

گریزا شو

چو عطر نغمه کز چنگم تراود

بتاب آرام و در ابر هوا شو

 

به انگشتان سر گیسو نگهدار

نگه در چشم من بگذار و بردار

فروکش کن

نیایش کن

بلور بازوان بربند و واکن

دو پا برهم بزن پایی رها کن

 

بپر پرواز کن دیوانگی کن

زجمع آشنا بیگانگی کن

چو دود شمع شب از شعله برخیز

گریز گیسوان بر بادها ریز

بپرداز بپرهیز

چو رقص سایه ها در روشنی شو

چو پای روشنی در سایه ها رو

 

گهی زنگی بر انگشتی بیاویز

نوا و نغمه ای با هم بیامیز

دلارام

میارام

گهی بردار چنگی

به هر دروازه رو کن

سر هر رهگذاری جستجو کن

به هر راهی نگاهی

به هر سنگی درنگی

برقص و شهر را پر های و هو کن

 

به بر دامن بگیر و یک سبد کن

ستاره دانه چین کن نیک و بد کن

نظر بر آسمان سوی خدا کن

دعا کن

ندیدی گر خدا را

بیا آهنگ ما کن

منت می پویم از پای اوفتاده

منت می پایم اندر جام باده

تو برخیز

تو بگریز

برقص آشفته بر سیم ربابم

شدی چون مست و بی تاب

چو گلهایی که می لغزند بر آب

پریشان شو بر امواج شرابم

 

۱۳۳۲/۲/۳

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  شنبه 13 بهمن1386ساعت 20:22  توسط امین تقوی - خراسان  | 
برای شعر شوره زار

... دانستم که شهر را ندیده ای!

اگر به شهر آمده بودی

می دیدی 

که چگونه

 گلهای مصنوعی

عطرهای شیمیائی فرانسوی را

در یقه چاک پیراهن خود حمل می کنند

و نگاه حریص علف های هرزه

چگونه

ساق های لخت بی ریشه شان را

نوازش می کند

می دانی؟

درشهر

همه چیز ممکن است!

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 20:46  توسط م.م.مهرزاد- فارس  | 
کوچک می شوی

به اندازه یک نقطه سیاه

بعد همه جا میتوانی بروی

به خواب هایت هم . . .

به خواب من نیامدی

ولی . . .

انگار این من بودم درخواب تو

نبود؟

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 

 


+ نوشته شده در  یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 10:48  توسط خانم پورشیخی - خوزستان  | 
دلم جز هواتان نمی پویدا!
کسی جز شما را نمی جویدا!


صدای غزل هام را گوش کن:
ببین جز محبت نمی گویدا!!

 

شما گویی از یاد ما غافلی؟
-که یادم به شعرت نمی رویدا؟!

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت 23:7  توسط م.م.مهرزاد- فارس  | 

 

تازه فهمیدم نمی فهمد کسی دیگر مرا
می روم شاید بشوید ماسه های تر مرا
چشمه ی خورشید می جوشد : بیا نزدیکتر
می کشد آغوش گرمش بی صدا در بر مرا
تشنه ام دریا مرا دریاب می دانی که نیست
طاقت آن نخل سبز تشنه ی بی سر مرا
حسرت یک جفت بال و ... پر زدن در آسمان...
 آه دریا می کشد این آرزو آخر مرا
کاش می دانستم ای دریا چرا زائیده است
ظهر یک روز بهاری مهربان مادر مرا
آه لختی پیشتر ای مرگ لختی پیشتر
زندگی دیگر رهایم کن بیا بر سر مرا

دفترم را گرچه سوزاندم که ننویسم غزل
عشق خود وا می کند دریائی ازدفتر مرا

گرچه من باور نمی کردم ولی دیدم به چشم،
چشم او حتی نکرد امروز هم باور مرا

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 



+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت 23:3  توسط م.م.مهرزاد- فارس  |