تبليغاتX
ققنوس
شعر ایران و جهان - نقد و بررسی - شرح و تفسیر - شاعران

 

مدح

خر عیسی ست که از هر هنری با خبر است

هر خری را نتوان گفت که صاحب هنر است

خوش لب و خوش دهن و چابک و شیرین حرکات

کم خور و پر دو و با تربیت و باربر است

قصد راکب را بی هیچ نشان می داند

که کجا موقع مکث است و مقام گذر است

خرعیسی را آن بی هنر انکار کند

که خود از جمله خرهای جهان بی خبر است

مرو ای مرد مسافر به سفر جز با او

که تو را در همه احوال رفیق سفر است

حال ممدوحین زین چامه بدان ای هشیار

که چو من مادح بر مدح خری مفتخر است

من به جز مدحت او مدح دگر خر نکنم

جز خر عیسی گور پدر هرچه خر است...

                                                                                          ایرج میرزا

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  جمعه 30 آذر1386ساعت 13:9  توسط امین تقوی - خراسان  | 
 

                 من آن رندم مستی پیشه دارم                 به دستی جام و دستی شیشه دارم

                 اگر تو بیگناهی رو ملک شـــــو                  من از حــوا و آدم ریـــــــــــــــــشه دارم

 بابا طاهر عریان همدانی

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM


+ نوشته شده در  جمعه 30 آذر1386ساعت 13:3  توسط امین تقوی - خراسان  | 
 

ققنوس مرغ خوشخوان آوازه جهان

آواره مانده از وزش باد های سرد

بر شاخ خیزران

بنشسته است فرد.

بر گرد او به هر سر شاخی پرندگان.

 

او ناله های گمشده ترکیب می کند

از رشته های پاره صدها صدای دور

در ابرهای مثل خطی تیره روی کوه

دیوار یک بنای خیالی

می سازد.

از آن زمان که زردی خورشید روی موج

کمرنگ مانده است و به ساحل گرفته اوج

بانگ شغال و مرد دهاتی

کرده ست روشن آتش پنهان خانه را

قرمز به چشم شعله خردی

خط می کشد به زیر دوچشم درشت شب

وندر نقاط دور

خلقند در عبور

او آن نوای نادره پنهان چنانکه هست

از آن مکان که جای گزیده ست می پرد

در بین چیزها که گره خورده می شود

با روشنی و تیرگی این شب دراز

می گذرد.

یک شعله را پیش

می نگرد.

 

جایی که نه گیاه در آنجاست نه دمی

ترکیده آفتاب سمج روی سنگهاش

نه این زمین و زندگی اش چیز دلکش است

حس می کند که آرزوی دگر مرغها چو او

تیره ست همچو دود. اگر چند امیدشان

 چون خرمنی ز آتش

در چشم می نماید و صبح سفیدشان

حس می کند که زندگی او چنان

مرغان دیگر ار بسر آید

در خواب و خورد او

رنجی بود کز آن نتوانند برد نام

 

آن مرغ نغزخوان

بر آن مکان زآتش تجلیل یافته

اکنون به یک جهنم تبدیل یافته

بسته ست دمبدم نظر و می دهد تکان

چشمان تیز بین

وز روی تپه ها

ناگاه چون به جای پر و بال می زند

بانگی برآرد از ته دل سوزناک و تلخ

که معنیش نداند هر مرغ رهگذر

آنگه ز رنجهای درونیش مست

خود را به روی هیبت آتش می افکند

باد شدید می دمد و سوخته ست مرغ؟

خاکستر تنش را اندوخته ست مرغ!

پس جوجه هاش از دل خاکسترش به در.

نیما یوشیج

بهمن ۱۳۱۶

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 

 


+ نوشته شده در  دوشنبه 26 آذر1386ساعت 20:54  توسط امین تقوی - خراسان  | 
 

 

عید قربان است از من هرچه می خواهی بخواه

غرق مـردابم بیـا یک قـلـب طــوفـانـی بـخـواه

 

در گـریـز از کــوچه های پـرغم شهـر فـریـب

یک شقایق خفته در یک چشم بارانی بخواه

 

چـون گلـویم روز و شب نام تو میـراند به لب

بهر این خشکیده لب یک بوسه پنهانی بخواه

 

همچو بازی در قفس زندانی عشقت شدم

پرکشیـدم با قفـس یک بـاز زنـدانی بخـواه

 

لحظه ها سرد و عجب تاریک بی رویت گذشت

خـاتـم شعر مـرا این بـیـت پـایـانی بـخـواه

 

                                                         (سهیلکردستانی )    

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 

 


+ نوشته شده در  دوشنبه 26 آذر1386ساعت 9:47  توسط   | 
www.nima-yooshij.blogfa.com                     دریا...

۵ انگشت با 4 فاصله
صدای من از منطقه ی 3 در می آید
نقطه به نقطه ----- خطی که راهم می اندازد!
گرگان را هنوز نقشه می کشند - درست کنار دریا
پایم قلم
جدول های خیابان را پر کن!
این کفش ها را ندویده ام که دویده ام
حسابی که حرف ندارد - جواب دارد؟
چند پله عقب تر
مو شکافی گردنی که بارییییییییییییییییک ترشد .
دیواری کوتاه تر از فاصله ها ندیده ای؟
که آخر همین پاییز بشمرم .
کمی خسته تر از خستگی هایم تمام می کنم
زندگی ِ من یا موش دوانی که داور نمی خواهد؟
چه فرق می کند
چندمین کلاغ خبرت را می آورد؟
چندمین بار قیدم را می زنی؟
متمم ِ روزهای توام – همین!
برادرم !
شناسـ/نامه ای در دست اش ....سنگین شد
باید از سر گرفت
سرگرم با همین دلسردی تو
برای چوب خط ای که
تا فلک
با همین ترکه ی انار
صورتم را گل به گل انداخته ام
فرداااااااااااااااااااااا
کشیدن این خط ها هیچ نشانه ای نیست
زیر ِ تیغ ِ خون من رنگی تر م یا تو ؟
کاش پایم به نرسیدنت کمی دیر می شد
که حالا دستم از پایت درازتر
از گلیمی که از آب می کشم - نه ؟
گوش ِ کی این وسط بلند تر شد مگر؟
(صدا از همین جا اکو شد )
چشم ام آب می افتد
باید اعتراف کنم ...
برق همین واژه خشکم زد
واژه ای پر از خرده شیشه دعوت است به ریه ام انگار
چهل گز شیرین زبانی که سوغات سی و سه پل است!
کلمه را دیده ای ؟
حتما روزی می نویسد لیلا!
و فردا "نوبت عاشقی است یک چندی * " !
* سعدی

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  یکشنبه 25 آذر1386ساعت 11:45  توسط   | 
 

به نام عشق...

                         و شعر

 

 www.nima-yooshij.blogfa.com

 

اینجا پرندگان در قلب مترسک جای خوش می کنند...!

... و من

خسته تر از همیشه

از جستجوی خویش آمده ام...

 

... ورق می زنی اشک لبخند می زند

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

گاهنامه انجمن شعر خرمشهر

سردبیر: مهدی نجفیان

و با سپاس از رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی جناب آقای قیم

سایر همکاران و دوستان:

سرکار خانم پورشیخی

آقایان:

محمود بغلانی-سید حسن موسوی-مجتبی دلشاد

استاد محمد سروش

 خانم ها:

نجمه راز قندی و مریم اخزری

صفحه آرایی این مجموعه نیز خود شعری زیباست... به زیبایی اندیشه و هنر

گرافیک و صفحه آرایی:

آقای سید مسلم ثابتی

 

به مناسبت روز دانشجو

و همچنین

(چهلمین روز) درگذشت

 دکتر قیصر امین پور

... و قاف حرف آخر عشق است

آنجا که نام کوچک من آغاز می شود...

 

پیش شماره نشریه

سطر نوشت

تلاشی ست زیبا... آغاز راهی زیباتر که امید بسیار داریم تداوم یابد

و سرمشقی باشد برای همه انجمن های ادبی ایران

 

 نشریه سطرنوشت را با ارسال یک نسخه از این پیش شماره هدیه می کنیم به:

خانه شاعران ایران

 انجمن های ادبی دانشجویی دانشگاههای کشور

و همه انجمنهای ادبی سراسر کشور که دلشان با

شعر

هنر دیرینه این مرز و بوم

می تپد...

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  شنبه 17 آذر1386ساعت 21:14  توسط امین تقوی - خراسان  | 

 

وسط باران می ایستم

کج کج رو به قبله می بارد

رو به او می شوم

بسم الله و بالله

دو رکعت نماز قاضی الحاجات

وقتی انگشت هایم رو به قبله کج می شوند

هق هق حرف هایم توی دلم می شکند

تو، که آن بالایی

همیشه رو به خودت . . .

او که رفت زیر باران دعا می خواندم، برایش

امروز، دعای سفر

فقط می شود

بادِ باران دعایم را ببرد پشت قدم هایش

که دارد می آید بعد باران . . .

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  شنبه 17 آذر1386ساعت 15:50  توسط خانم پورشیخی - خوزستان  | 

 

دست کسی به سوی اسمان دراز

و تو

دست خالی

روی تنها ترین صندلی دنیا نشسته ای

گاه لبخند کشداری که معنایش سالهاست گم شده

صدایی می اید دست خالی ترین دست خالی

گم کرده ای نگاهی را شاید .شاید صدایی را 

یا خاطره ای

که نفس میکشد زیر خاکستر زمان

دست که می بری به گذشته

غبار بلند مشود

شمارش معکوس سالهاست اغاز شده

 

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 آذر1386ساعت 14:42  توسط   |