پشت شیشه باد شبرو جار میزد
برف سیمین شاخه ها را بار میزد
پیش آتش
یار مهوش
نرم نرمک تار میزد
جنبش انگشتهای نازنینش
به چه دلکش
به چه موزون
رقصهای تار و گلگون
بر رخ دیوار میزد
...........
ابر های سرخ و آبی
روز های آفتابی
چون دل من
پنجه نرم نگار خوشگل من
بسته می شد باز میشد
جان من لرزنده از ماهور و از شهناز میشد
...........................
در بهشتی پاک و موزون
ای زمین بدرود با تو
سوی یک زیبایی نو
سوی پرتو
دور از تاریکی شب
دور از بیماری و تب
دور از نیرنگ هستی
.....................
چشمها را باز کردم.......آه دیدم
یار رفته
یار رفته
آنهمه آهنگ خوش از پرده پندار رفته
بر درخت آرزوی کهنه من خورده تیشه
نونهال آرزویی شل شد ز ریشه
پشت شیشه
باز برف سیم پیکر شاخه ها را بار میزد
باز باد مست خود را بر در و دیوار میزد
در رگ من نبض حسرت تار میزد....
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

داد معشوقه به عاشق پیغام
که کند مادر تو با من جنگ
هر کجا بینَدَم از دور کند
چهره پر چین و جبین پرآژنگ
با نگاهِ غضب آلوده زند
بر دلِ نازکِ من، تیرِ خَدنگ
از درِ خانه مرا طَرد کند
همچو سنگ از دهنِ قلماسنگ
مادرِ سنگدلت تا زنده ست
شهد در کام من و توست شَرنگ
نشوم یکدل و یکرنگ تو را
تا نسازی دل او از خون رنگ
گر تو خواهی به وصالم برسی
باید این ساعت، بی خوف و درنگ
رَوی و سینة تنگش بدَری
دل برون آری از آن سینه تنگ
گرم و خونین به منش باز آری
تا برد زآینة قلبم زنگ
عاشق بی خرد و ناهنجار
نه! بَل آن فاسق بی عصمت و ننگ
حرمت مادری از یاد بِبُرد
خیره از باده و دیوانه ز بنگ
رفت وَ مادر را، افکند به خاک
سینه بدرید و دل آورد به چنگ
قصد سر منزل معشوقه نمود
دل مادر به کَفَش چون نارنگ
از قضا خورد دم در به زمین
وَندکی رنجه شد او را آرنگ
وآن دل گرم که جان داشت هنوز
اوفتاد از کف آن بی فرهنگ
از زمین باز چو برخاست نمود
پیِ برداشتنِ آن آهنگ
دید کز آن دل آغشته به خون
آید آهسته برون این آهنگ:
آه دست پسرم یافت خراش
وای پای پسرم خورد به سنگ
ایرج میرزا

سالشمار زندگي و آثار اخوان ثالث:
اسفند 1307 تولد در مشهد
1327 شروع به كار در تهران(معلمي)
1329 ازدواج
1330 چاپ« ارغنون»
1333 زندان سياسي
1335 انتشار « زمستان»
1338 چاپ« آخر شاهنامه»
1344 زندان به مدت 6 ماه
1345 نشر «منظومه شكار»
1348 چاپ «پائيز در زندان» - عزيمت به خوزستان(آبادان) و شروع به كار در تلويزيون آن شهر - انتشار «عاشقانه ها و كبود»- «چاپ بهترين اميد(گزينه اشعار و مقالات)»
1349 چاپ« برگزيده اشعار(جيبي)» - نشر « مجموعه مقالات»
1353 بازگشت از آبادان به تهران-شروع به كار در تلويزيون ملي ايران
1354 انتشار « آورده اند كه فردوسي... (كتاب كودكان)»
1355 چاپ « در حياط كوچك پائيز در زندان» - انتشار « درخت پير و جنگل»
1356 شروع به تدريس ادبيات دوره ساماني و ادبيات معاصر در دانشگاه هاي تهران،ملي و تربيت معلم
1357 چاپ«بدعتها و بدايع نيما يوشيج» - « دوزخ اما سرد» - « زندگي مي گويد اما باز بايد زيست...»
1358 شروع به كار در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي
1360 بازنشستگي
1361 نشر « عطا و لقاي نيمايوشيج»
1368 انتشار « ترا اي كهن بوم و بر دوست دارم» - چاپ« گزينه اشعار-(انتشارات مرواريد)»
1369 سفر به خارج از كشور به دعوت خانه فرهنگ آلمان- سفر به انگليس – دانمارك – سوئد – نروژ و سفر به فرانسه به دعوت انستيتوي ملي تمدن هاي شرقي – بازگشت به ايران
و ...
در همين سال فوت ساعت 30/10 دقيقه شب يكشنبه 4 شهريور در بيمارستان مهر تهران
و انتقال جنازه 12 شهريور از سرد خانه بهشت زهرا به مشهد(توس) و دفن در جوار آرامگاه حكيم ابوالقاسم فردوسي
جهت مطالعه سالشمار كامل مي توانيد به ماخذ ذيل مراجه كنيد.
كتاب سياه و سپيد ص 37(خلاصه مطالب)
نوشته داوود هزاره
نشر پاژ- مشهد
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

مستم وکنون وحشت
کرده ام زهوشیاری
مستیم نمی پاید
چون عذاب بیداری
هر دمی زنم پیکی
مستیم فزون گردد
تا رهاشوم آخر
ازکمندبیماری
خسته ام دگر امشب
خسته ازوجودخویش
خسته ام از این عالم
خسته ام ز بیزای
کی شود که مرغ حق
پر کشد به دامانم
تارها شوم ازخود
فارغ ازستم کاری.
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

دل دیوانه ام
قلم گرفت
خاطره هارا
کمی دست کم گرفت
برموج بادحادثه تااوج یک غزل
باطرح این ترانه
نمی رنگ غم گرفت
باران حادثه ها دست کم نبود
رویای سبز مراهم
الم گرفت
....

عکس:

گه مست میشوم
- ازخاطرات دور-
گه خنده میکنم ازشر روزگار
گه کودکی برهنه پا
که پی توپ میدود
گه
پیری کمان شده ازبار دردوآه...
فریادمن امروزدردلم شکست
زین صاعقه
که دادهستیم به باد
تقصیر
زتقدیر من نبود
ازبخت بدبودو
اقبال نامراد...

در مدرسه علم و عمل آموختني نيست جز درس نفاق و دغل اندوختني نيست
گويند كه در بزم دل افروخته شمعي ست روشن، كه به دير و حرم افروختني نيست
اين دفتر دانش اگر از سر حقيقت يك نكته در او هست بگو سوختني نيست
در خُلق بهائم سخن از علم و معارف ايخواجه سپوزي عجب اسپوختني نيست
آن علم بيان است كه آموختني بود اين علم عيان است كه آموختني نيست
گر سوزن عيسي بود و رشته مريم اي شيخ ميان من و تو دوختني نيست
حاج ميرزا حبيب خراساني
ديوان اشعار- انتشارات زوّار

نيما دريچه اي را گشود و نوپردازان آن دوره با استقبال از دستاورد او راهش را پي گرفتند.
اين كار بزرگ نيما باعث ايجاد شعر نو(نيمايي) شعر سپيد ، موج نو و حتي غزل نو گرديد كه به نظر مي رسيد آنسوي دريچه هايي كه شاعران مستعد كشف كنند بسيار ديدني باشد و البته بود.
اخوان ، فروغ ، سپهري ، شاملو و ديگر بزرگان عرصه شعر آمدند و سرودند و رفتند ولي اكنون جز آنها كه در امتداد همان سالهاسروده اند و مي سرايند ، چهره هاي بزرگ ديگري كمتر به ظهور رسيده و اگر چنين است چرا؟
متاسفانه گاهي مجموعه شعرهايي تحت عنوان شعر فارسي قرن 14 به چاپ مي رسد كه جز خجلت و حسرت در پيشگاه آيندگان هيچ ثمري نخواهد داشت.
گويا هيچ معياري جهت گزينش شعر خوب از نوشته هاي همه چيز جز شعر وجود ندارد اگرچه منكر آزادي بيان نيستيم ولي در زمينه شعر كه شايد با اصالت هويت زبان و فرهنگ و ديرينه ترين هنر ايرانيان روبرو هستيم نظارت به اين مقوله بايد دقيق تر باشد.
به نظر مي رسد عده اي كه ادعاي شاعري دارند فراموش كرده اند كه : (شعر پارسي با تلاش والا همتاني كه شكوه اين زبان را از فرش به عرش رسانده اند، از چنان عظمتي برخوردار است كه جهان با همه گستردگي ادبيات و هنر خود در برابر ارجمندي بلا منازع شعر پارسي سر تعظيم فرود مي آورد آنگونه كه در گزينش ده شاعر بزرگ جهان پنج شاعر از ايران(فردوسي، خيام،سعدي،حافظ و مولوي) و پنج شاعر ديگر از كل جهان انتخاب شده اند... «پيشگفتار شاهنامه فردسي-نشر پيمان»)
معضل اگر باشد گویاپرسشي نيست كه چرا كميت جاي كيفيت را گرفته؟ و چرا برخي از مدعيان انديشه از مطالعات و جهان بيني در خور ستايشي برخوردار نيستند؟ و شايد دهها و صدها چرا و امّاي ديگر و ديگر...
...
راستی...
به كجا چنين شتابان...؟

نظر شما چیست...![]()
طراحی وبلاگ؟
کیفیت مطالب؟
تنوع موضوعات؟
عکس ها؟![]()
علاقه مندی های شما؟![]()
و ...![]()
لطفا نظرات-پیشنهادات و انتقادات خود را درج فرمائید.![]()


اگرچه به نظر مي رسد كه رسانه هاي ديداري و شنيداري گوي سبقت را از ساير هنر ها ربوده اند- اما با مطالعه و شناختي هرچند نسبي در هنرهاي ديگر مي توان به قابليت هاي منحصر به فرد هر رشته هنري پي برد كه همان ، عامل پويايي و تضمين كننده حيات آن مي باشد. شعر نيز كاركردهاي منحصر به فرد و قابليتهاي فراوني دارد كه بجاست اگر شاعران با توجه به حضور سنگين رسانه هايي همچون تلويزيون ، راديو و اينترنت بيشتر به آن بپردازند.
اگر نتوان فهرست دقيق، كامل و جامعي از اين قابليتها ذكر نمود،شايد بتوان حداقل با ذكر يك مثال بطور كلي مقصود را بيان كرد:
مقايسه اي اجمالي بين هنرهاي ديداري –شنيداري و شعر
مثال:
دم غروب، ميان حضور خسته اشيا
نگاه منتظري حجم وقت را مي ديد.
و روي ميز، هياهوي چند ميوه نوبر
به سمت مبهم ادراك مرگ جاري بود.
و بوي باغچه را، باد،روي فرش فراغت
نثار حاشيه صاف زندگي مي كرد.
و مثل باد بزن ذهن سطح روشن گل را
گرفته بود به دست
و باد مي زد خود را
(هشت كتاب-مسافر-ص 303)
صرف نظر از معاني– كلي و پيوسته عناصر و تركيبات اين قطعه شعر، به تركيباتي بر مي خوريم كه به نظر مي رسد بيان مفهوم و انتقال معناشان به اين سهولت بيشتر در اختيار شعر باشد:
«حضور خسته اشيا»
«فرش فراغت»
«حاشيه صاف زندگي»
اگر نتوان به طور قطع گفت كه سينما و تلويزيون در نمايش (حضور خسته اشيا ، فرش فراغت و حاشيه صاف زندگي) ناتوان هستند شايد بتوان گفت براي رساندن اين مفاهيم كار آساني پيش رو ندارند ؛ در حاليكه شاعربراحتي با يك تركيب ساده، استعاره يا تشبيه و ... قادر است تخيل خود را به مخاطب منتقل نمايد.
در اين باب سخن فراوان است ولي به خاطر پرهيز از تطويل مقاله فعلا با دو شعر از اخوان گفتار را به پايان مي بريم.
نوخسرواني 4
گل از خوبي به مه گويند ماند ، ماه با خورشيد
تو آن ابري كه عطر سايه ات چون سايه عطرت
تواند هم گل و هم ماه و هم خورشيد را پوشيد
نو خسرواني 6
چه بود اين - از سبك روحي چو آواي تو در گوشم؟-
پري، چون سايه مهتابي پروانه؟ يا عطري
نسيم آورده يا گلبرگ؟ يا دست تو بر دوشم؟
(شعرها:
شعر نو از آغاز تا امروز جلد2
محمد حقوقي
صفحه 655 نشرثالث)

پیکرت دریا .... دو چشمم قایق و دریا
چه بی رحم می شودگاهی،زدستت می کندفریاد
چوموج می زندمویت، لبانت ساحلیست امّا
تمام عمرلب تشنه میان قایق و.......دریا!؟

عکس:
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

عارف قزوینی:
میان اهل دل واهل دین همین فرق است که داغ ماست بدل داغ او به پیشانی
نیما یوشیج:
من ندانم با که گویم شرح درد قصه رنگ پریده خون سرد
میرزاده عشقی:
خاکم بسر ز غصه بسر خاک اگر کنم خاک وطن که رفت چه خاکی بسر کنم
عاشقی را شرط تنها ناله و فریاد نیست گر کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست
شیخ فخرالدین عراقی:
نخستین باده کاندر جام کردند ز چشم مست ساقی وام کردند
بعالم هر کجا درد دلی هست بهم کردند و عشقش نام کردند
هاتف اصفهانی:
گه ره دیر و گهی راه حرم میپویم مقصدم دیر و حرم نیست ترا می جویم
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM






.jpg)





