بعد از شهریور بیست چهره ها تقریبا عبارتند از: نیما، خانلری، گلچین گیلانی، توللی، افراشته، حمیدی، بهار، منوچهر شیبانی، شهریار، سایه، کسرایی، رحمانی، شاملو، شاهرودی (آینده) و نادرپور.
صداهایی که می شنویم سه جورصداست، اول صدای ادبیات کارگری:
افراشته! من معتقدم شعر نسازی
حیف از ادبیات که شد مسخره بازی!
صدای دوم ادامه همان رمانتیسم عصر رضاشاهی است، منتها رقیق تر و خالص تر شده است:
در نیمه های شامگاهان آن زمان که ماه
زرد و شکسته می دمد از طرف خاوران
استاده در سیاهی شب مریم سپید
آرام و سرگردان
سوم، مترقی ترین صدا باز صدای نیماست که دیگر آن صبغه و جنبه رمانتیک را ندارد و کاملا اجتماعی و سیاسی است و نوع حرکت بیشتر به طرف سمبولیسم اجتماع گرا است:
در تمام طول شب
کاین سیاه سالخورده انبوه دندان هایش می ریزد . . .
در فاصله بین صدای رمانتیک ها و صدای سمبولیسم اجتماعی نیما، صدای نوعی شعر اجتماعی خطابی هم شنیده می شود که بهترین نمونه هایش در مجموعه شبگیر سایه (هوشنگ ابتهاج) می توان دید.
اما مسائل اصلی و درونمایه های شعر این دوره: اولین مساله مهم رشد اندیشه های سوسیالیستی است.
در این دوره انتقادهای سطحی دوره رضاشاهی جایش را به انتقادهای بنیادی می دهد و زبان به شعر محض نزدیک تر می شود و شعر - در همان زبان کنایه ای - متوجه بنیادهای اجتماعی است.
یکی ازخصلت های شعری این دوره نگرانی شاعران نسبت به پیرامونش بود.


خوش به حال بچگی که خاطرات جالبش
قصه های خوب زیر گنبد کبود بود
بی بی و پنیر و پسته و انار و سیب سرخ
شعرهای ساده بود و بازی و سرود بود
زاغ خوش خیال بود و روبه پنیرخوار
قصه شبانه ای که بود و X هرچه بود X... بود
جعبه مداد رنگی و دوکاغذ سپید
خانه بود و آفتاب و کوه بود و رود بود
اوج آرزو چه بود؟ غول با چراغ.... نه؟
محو شد گذشت و رفت... مثل ابر و دود بود
خنده های کودکی سیاه را نمی شناخت
-روزگار تیره هر چه بود یا نبود - بود
بازی ای جدید بود با پدر نماز ما
بی خبر از اینکه این رکوع یا سجود بود
آسمان پرنده داشت ابرهای زنده داشت
زندگی فرشته ای که بال می گشود بود
طفلکی سفید برفی و سوال بچه ها...
لابلای داستان چرا کسی حسود بود؟!
قصه ها به سر رسید راست بود و ماست بود
غصه دروغ و دوغ... واقعا چه زود بود!
اهواز۱۹/۳/۸۷
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

ققنوس یکساله شد...

ققنوس مرغ خوشخوان آوازه جهان
آواره مانده از وزش باد های سرد
بر شاخ خیزران
بنشسته است فرد.
بر گرد او به هر سر شاخی پرندگان.
او ناله های گمشده ترکیب می کند
از رشته های پاره صدها صدای دور
در ابرهای مثل خطی تیره روی کوه
دیوار یک بنای خیالی
می سازد.
از آن زمان که زردی خورشید روی موج
کمرنگ مانده است و به ساحل گرفته اوج
بانگ شغال و مرد دهاتی
کرده ست روشن آتش پنهان خانه را
قرمز به چشم شعله خردی
خط می کشد به زیر دوچشم درشت شب
وندر نقاط دور
خلقند در عبور
او آن نوای نادره پنهان چنانکه هست
از آن مکان که جای گزیده ست می پرد
در بین چیزها که گره خورده می شود
با روشنی و تیرگی این شب دراز
می گذرد.
یک شعله را پیش
می نگرد.
جایی که نه گیاه در آنجاست نه دمی
ترکیده آفتاب سمج روی سنگهاش
نه این زمین و زندگی اش چیز دلکش است
حس می کند که آرزوی دگر مرغها چو او
تیره ست همچو دود. اگر چند امیدشان
چون خرمنی ز آتش
در چشم می نماید و صبح سفیدشان
حس می کند که زندگی او چنان
مرغان دیگر ار بسر آید
در خواب و خورد او
رنجی بود کز آن نتوانند برد نام
آن مرغ نغزخوان
بر آن مکان زآتش تجلیل یافته
اکنون به یک جهنم تبدیل یافته
بسته ست دمبدم نظر و می دهد تکان
چشمان تیز بین
وز روی تپه ها
ناگاه چون به جای پر و بال می زند
بانگی برآرد از ته دل سوزناک و تلخ
که معنیش نداند هر مرغ رهگذر
آنگه ز رنجهای درونیش مست
خود را به روی هیبت آتش می افکند
باد شدید می دمد و سوخته ست مرغ؟
خاکستر تنش را اندوخته ست مرغ!
پس جوجه هاش از دل خاکسترش به در.
نیما یوشیج
بهمن ۱۳۱۶

ققنوس... مرغ خوشخوان...آوازه جهان
گويي ادبيات ما ققنوسي بود كه در قرن چهارم زاده شد و بعد از گذشت هزار سال و در اوايل قرن حاضر كه عمر خود را رو به پايان مي ديد ، هيزمي فراهم كرد ، بالهايش را بر هم زد و آتش گرفت تا طرحي نو در اندازد و دوباره جوان شود و باز ققنوسي ديگر متولد شود و بدون ترديد بايد گفت ققنوسي كه بعد از هزار سال در ادبيات ما متولد شد نيما يوشيج بود. او ضرورت اين دگرگوني را احساس كرد و يك تنه همه مصائب را تحمل كرد. نيما نخستين كسي بود كه پايان عصر يخبندان و شروع يك دوره ذوب و سيلان جديد را احساس كرد.
ازكتاب سياه و سپيدص 14
نوشته داوود هزاره
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

جاده...
هوایی که از خویش تا خویش روح مرا می رهاند
گرفتار ظهرم...
نسیم سحرگاه ییلاق ها
ازآنسوی این راه پر پیچ و خم
دلم را به خود می کشاند...
فقط از تو می خواستم زیر باران
قدم می زدیم
پر از لحظه هایی معطر...
و... بی چتر!
اهواز ۱۵/۳/۸۷
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

شعر گولیاردی در اساس شعر لاتینی منسوب به گولیاردهاست . آنها کشیشان و شاعرانی بودند که از کسوت روحانی محروم شده و در سده های دوازده و سیزده در انگلستان و فرانسه و آلمان به خنیاگری و آوارگی روزگار میگذراندند. واژه گولیارد از گولیاث به معنای آواز خوانان ریشه میگیرد و نیز آن را مشتق از گولیاس به معنای مسخره کننده کلیسا دانسته اند . گولیاردها خود را از پیروان یک روحانی افسانه ای به نام اسقف گولیاس میدانستند و شهرت آنها نیز بر پایه اشعار هجایی و گزنده شان در ستایش عیش و شراب بود . اصولا ویژگی چشمگیر شعر گولیار دها جنبه هجایی آن است که همواره متوجه پاپ و دستگاه کلیسا بود. این گروه در سروده هایشان خشکه مقدس اهل کلیسا را با زبانی تند و نیشدار هجو میکردند. سرانجام در سال ۱۲۷۷ شورای تریر شرکت گولیاردها را در مراسم کلسیا ممنوع ساخت . برجسته ترین مجموعه اشعار گولیاردها (کارمینا بورانا) نام دارد و ترانه هایی است که در سده سیزده در باواریا تصنیف شده است.

WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

عصر رضاشاهی تقریبا از حدود ۱۳۰۰ یا ۱۳۰۴ شروع می شود و تا ۱۳۲۰ ادامه دارد. چهره های این عصر که مهم هستند، چند نفری از بقایای شعرای مشروطه اند مثل: فرخی یزدی، بهار، لاهوتی و یحیی دولت آبادی و نسلی که تقریبا در پایان مشروطه وارد صحنه شده مثل: پروین اعتصامی، نیما یوشیج، رشید یاسمی، دکتر صورتگر، شهریار، دکتر رعدی، مشعود فرزاد و البته این ها چهره های اصلی هستند. صداهایی که در شعر این دوره می شنویم تقریبا این صداهاست:
ای دیو سپید پای در بند
ای گنبد گیتی ای دماوند
یا:
تپیدن های دل ها ناله شد آهسته آهسته
رساتر گر شود این ناله فریاد می گردد
این ها صداهای اصلی است ولی صدای خود مشروطیت هم بیش و کم با همان درون مایه ها هست، اما به دلیل سانسور و فشاری که به طور روز افزون بر روشنفکران و ادبا وارد می آید و خیلی هم با برنامه تنظیم شده است همان مفهوم وطن و آزادی هم زیر بار فشار دیکتاتوری رضاشاهی خیلی کم رنگ می شود ولی ادامه دارد.
در شعر دوره رضاشاهی انتقاد هست، ولی انتقادها متوجه چیزهای سطحی است و آن تندی ای که در شعر عارف و عشقی و بهار بود و به ریشه مسائل می زد در این دوره نیست.
رژیم این اجازه را به کسی نمی دهد که به مسائل عمقی بیندیشد و مسائل عمقی را در آثار خود منعکس کند، جز در ادبیاتی که آن را باید در مقوله ادبیات زیرزمینی به حساب آورد، مثل شعر فرخی یزدی، لاهوتی و حتی نیما که نوعی از ادبیات زیرزمینی است. هرچند نیما ستیز مستقیم با رژیم رضاشاهی نداشت، اما شعرش پر از انتقاد بود.
یکی از مسائلی که تقریبا با مشروطیت آغاز شد ولی نظام رضاشاهی جلو رشد آن را گرفت مساله ادبیات کارگری است. این نوع ادبیات هیچ وقت در ایران رشد نکرد و مهمترین مانع رشد آن، مزاحمت های نظام رضاشاهی بود.
یکی دیگر از مسائل بسیار عمده و قابل مطالعه ادبیات عصر رضاشاهی، مساله پیدایش شاخه ای از رمانتیسم است.
زبان شعر رضاشاهی متنوع تر و پخته تر است و اشتباهات فاحش شعر مشروطه در شعر این دوره دیده نمی شود، به علت این که مقداری مباحث مربوط به دستور زبان و تصحیح و نشر متون رواج پیدا می کند.
یکی از مسائل عمده این دوره مساله تغییرات مربوط به فرم است. اولین نمونه شعر بی وزن چاپ شده در یک کتاب با کتاب راز نیمه شب دکتر محمد مقدم شروع شد.
نیما تاملاتش را در باب ساختمان شعر جدید تقریبا در همین دوره تجربه کرد و در آخر این دوره آن را چاپ کرد.

|
| ||||||||
|
|
| |||||||

سوم/۳/. . .
در خیالت می دوم
پر از صدای شرجی ست
و پلاک هایی که روی خاک وول می زنند و بعد . . .
نفست را می بویم
شیمیایی می شوم
روی دستت. . .
چیزی به تشییع جنازه ام نمانده
یکی پا برهنه می دود
روی صدای مغزم
سکوت می کند . . .
وقتی می رود
دوباره هیاهویش شروع می شود
هر سوراخ روی دیوار
به نام یک پلاک
کم می آید، نه!
این نخل سوخته برای تو باشد
قبول؟
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

ماسهها هنوز هم
خاطرات گامهاي رفته تو را
در خيال خويش حفظ كردهاند
رفتي و غبار شب نشست روي هرچه بود
قصرِنور آفتاب شد سياه
كوچه بلور موج شد كبود
صخره سر به موج و موجْ سر به صخره ميزند
عنكبوتِ شب هنوز
تارِ تيره ميتند
گفته بودي اي سحر كه ميرسي و آفتاب ميشود...
موج، موج ميزند،
... قصرهاي ماسهاي خراب ميشود
گفته بودي اي سحر ولي هنوز...
اهواز- پائيز85
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM

دوره مشروطیت:
چهره های این دوره عبارتند از
: شیبانی، قائم مقام، بهار، ایرج میرزا، ادیب پیشاوری، ادیب نیشابوری، ادیب الممالک، دهخدا، سید اشرف (نسیم شمال)، عارف، میرزاده عشقی، لاهوتی و فرخی.صدای اصلی مشروطیت، بیشتر یا میهن پرستی است یا انتقاد اجتماعی و این صدا بیشتر در شعر ایرج و بهار دیده می شود.
قبل از مشروطه، مفهوم آزادی که مترادف دموکراسی غربی است به هیچ وجه وجود نداشت. آزادی به معنای دموکراسی غربی با مشروطیت آغاز می گردد.
بهترین ستایش از آزادی در آثار بهار وجود دارد و زیباترین ستایش ها از مفهوم وطن، باز هم در دیوان او به چشم می خورد.
خصایص تکنیکی این دوره به طور کامل تغییراتی پیدا کرده است. زبان شعر مشروطه، اندک اندک به زبان کوچه نزدیک می شود، چه از لحاظ نحو و چه از لحاظ صرف، یعنی واژگان. زبان شعر مشروطیت واژگان اروپایی را هم کم کم به خودش راه می دهد.
تخیل شعر مشروطیت، جز در یکی دو نفر اصلاً تغییر نکرده، مثلاً در شعر عشقی نمونه های تخیل تازه را می بینیم. نمونه موفق تحول در تخیل، میرزاده عشقی است که در «سه تابلو مریم» او نمونه کامل آن دیده می شود. این تحول در ایرج میرزا هم با احتیاط و محافظه کاری بیشتر به چشم می خورد.
فرم شعر مشروطه از فرم های تثبیت شده کلاسیک، کم و بیش فاصله می گیرد و با این که بزرگ ترین شاعر این دوره، یعنی بهار یک کلاسیک برجسته است و هنرش در تقلید اسالیب قدماست، اما سید اشرف و عارف قزوینی و میرزاده عشقی در فرم، کم و بیش دست برده اند، به هر حال، فرم و قالب شعر مشروطه، تا حد زیادی متفاوت از شعر قبل از مشروطه است.

مارینیسم سبکی است در ادبیات منسوب به مارینو که از ویژگیهایش صنایع لفظی فراوان و پر زرق و برق گزاف گویی و لفاظی است . شعر جووانی باتیستا مارینو که مشهورترین نماینده مارینیسم به شمار میرود بی روح پر آب و تاب و سرشار از صنایع بدیعی است . تصنع و دراز گوییهای وی معیار هنر سده هفده شده است و بر شماری از شاعران مابعدالطبیعه به ویژه کراشاو و هربرت تاثیر گذاشته است . مارینو شعر را ابزاری برای نیل به شکوه و افتخار شخصی میداند. هدف خاص شعر به تعریف او متعجب ساختن و شگفت زده کردن خواننده است . مارینو در این راه از همه ابزار ها سود میجوید : استعارههای عجیب تشبیهات دور از ذهن اغراق ها تضادها مترادفات و حتی جناس . بهترین نمونه شعر این سبک شعر عجیب ادونه (۱۶۲۳) است که مارینو حدود بیست سال صرف سرودن آن کرده است . این شعر بلند که بیست بند دارد از استعاره های فراوان گزاف گویی و تشبیهات ابتکاری سرشار است .

مرحبااي پيك فرخ فال من مرحبااي مايه اقبال من
مرحبااي عندليب خوش نوا فارغم كرديز قيد ماسوي
اي نواهاي تو نار موقده زد به هر بندم هزار آتشكده
مرحبااي بلبل دستان حي كآمدي از جانب بستان حي
بازگو از نجد و از ياران نجد تا در و ديوار را آري به وجد
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM


عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح
تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم از اوست
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است
به ارادت بکشم درد که درمان هم از اوست
زخم خونینم اگر به نشود به باشد
خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوست
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد
ساقیا باده بده شادی آن کاین غم از اوست
پادشاهی و گدایی بر ما یکسان است
که بر این در همه را پشت عبادت خم از اوست
سعدیا گر بکند سیل فنا خانه عمر
دل قوی دار که بنیاد محکم ازوست
WWW.NIMA-YOOSHIJ.BLOGFA.COM







